خاطره:گوسفند یا فرماندار!


جشن باکسازی بیسوادی را در یکی از روستاهی بخش جوین برگزار میکردند مراسم در محوطه باز میدان روستا و در فضای باز و زیرسایه درختان سربه فلک کشیده برگزار شده بود که در نوع خود ابتکار زیبا و قابل ستایشی محسوب میشد جمعیت زیادی در مراسم شرکت کرده بودند که علاوه براهالی روستا مهمانانی از سایر روستاهای دهستان نیز شرکت داشتند.مراسم قدری طول کشید و هنگام سخنرانی من نزدیک ظهر بود اما مردم بااشتیاق سخنرانی را گوش میدادند که گله روستا از راه رسید و اهالی به اجبار برای دوشیدن گوسفندان و جمع کردن آنها مجلس را ترک کردند و تقریبا جلسه از اهالی روستا خالی شد !برای من عبرتی شد که در همان جلسه گفتم:وآن اینکه به این پستها و منسبها نباید مغرور شد چرا که برای مردم روستا گوسفند از فرماندار مهمتر است !

خاطره:احترام برای آستین یا انسان؟


برای شرکت در مراسم عروسی فرزند یکی از همکاران به یکی از تالارهای شهر میرفتیم .در بین راه پسرم که از تشریفات رابج فرمانداری خسته است گفت :الان باز تا وارد تالار شویم همه از جای بلند میشوند و باید با همه احوالپرسی کنیم و من به او گفتم: پسرم! اینها که میبینی به احترام فرماندار از جای بر میخیزند نه به احترام من!خوب است تو تلاش کنی به جایی برسی که مردم برای خودت احترام قایل باشند نه برای جایگاهت !

خاطره:لیوان آب


شب 22بهمن یادواره سردار شهید علی برفبانی و 11شهید روستای برقبان در آن روستابرگزار شد و من سخنران مراسم بودم چون دیر وقت بود و قبل از من حجت الاسلام ثباتی مقدم هم سخنرانی کرده بود تصمیم گرفتم خلاصه صحبت کنم اما بر خلاف اننظار سخنرانی من بیشتر طول کشید و چون خیلی پر حرارت صحبت میکردم دستم به لیوان آبی که روی تریبون بود برخورد کرد وچپه شد اطرافیان سریع میز را جمع و جور کرند و مجددا لیوان را پرآب کرده و در طرف دیگر گذاشتند و باز این دست دیگرم به آن خورد و چپه شد هم خودم خندیدم هم مردم و نصمیم گرفتم نا لیوان سوم را نریخته ام سخنرانی را تمام کنم !

وبازهم قصه بلندگوهای راهپیمایی سبزوار


چنانچه انتظار میرفت شرکت باشکوه مردم دارالمومنین سبزواردرراهپیمایی سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی به یاد ماندنی بود و مثال زدنی.اما آنچه بازهم موجب شرمندگی ما مسئولین شد وضعیت بسیار نامناسب صوت بود. امسال شرایط به گونه ای بود که مراسم هیچ شباهتی به تظاهرات نداشت و به مسابقه پیاده روی سرعت بیشتر شبیه بود! هر چند موضوع چیز تازه ای نیست و تقریبا در تمام راهپیماییهای گذشته این مسئله وجود داشته آنچه مایه تاسف است تکرار این وضعیت است ! برمسئولین شورای هماهنگی تبلیغات فرض است که به احترام حضورحماسی مردم عزیز سبزوار در همه صحنه ها برای یک بار هم که شده فکری برای صوت این مراسم بردارند قطعا شان این مردم بسیار بیش از اینهاست.

يك كار قابل تقدير


امروز4/12/84 بازدیدی از یک کار تاثیر گذار وبسیار زیبای مذهبی داشتم که واقعا حیفم آمد آن را ننویسم .بچه های پایگاه بسیج شهدای صدخرووهیات پیروان ولایت این روستا از سال 79 تا حالا هر سال در همین ایام (شهادت امام رضا 0ع0 و شهادت امام حسن.ع. و رحلت حضرت رسول .ص.)کمپ سراسر معنویتی را در حاشیه جاده تهران به مشهد برای استقبال از زایران و عزاداران تدارک میبینند 0 در این مکان هم فضای نمایشگاهی حاوی عکس و پوستر و ماکت صحنه هایی از عاشورای حسینی و جبهه های ایران ایجاد شده و هم فضای استراحت و نماز بین راهی ایجاد شده و هم از کلیه زایرین در طول روز به اشکال مختلف پذیرایی میشود 0چای و شربت و صبحانه و حتی نهار گرم 0 افتخار خدمت گذاری به این زایرن مبارک بسیجیان و اهالی مومن روستای صدخرو باد 0اگر فرصتی دارید از این کمپ دیدن کنید قطعا سودمند خواهد بود 0

یادی از یک شهید وخانواده اش


شهید محمد عنابستانی...نه بهتر است نام کامل اورا بنویسم .شهید محمد صالح ....محمد صالح ....محمد صالح .... وقتی خبر شهادت همزمانش را باشهید عباس عنابستانی آوردند من کودکی در کلاس چهارم دبستان بودم عبارت(9/9/60 بستان)بر زیر پوسترهای سیاه و سفیدی که لکه ای از خون قرمز برآن نقش بسته بود خودنمایی میکرد و من مدتهای زیادی طول نکشید تا بفهمم بستان کجاست و چه رشادتها برای آزادی این شهر از چنگال دشمن انجام شده و چه خونها که در طريق القدس بر زمین نریخته است و محمد صالح و عباس دو گل ازآن گلهای پرپرند0محمد صالح را به صداقت دور اندیشی و آینده نگری اراده قوی و شوخ طبعی می شناختم 0برای فامیل عنابستانی سال 60 سال به یاد ماندنی بود اولین شهدای عنابستان و آن هم دو شهید باهم0 و سال 87 نیز به یاد ماندنی خواهد بود درست 27 سال بعد وقتی علی رضا فرزند شش ماهه محمد صالح 27ساله شد و همسن و سال پدر شهیدش در کالبد جان نگنجید و پرواز کرد0 علی رضا مثل پدر بود به گواهی همه فامیل 0مثل او محکم و با اراده .مثل او صادق و مخلص و مثل اودور اندیش و آینده نگر 0 علی رضا با وجود جوانی مجلس گردان هیات بود ومیدان دار سینه زنی و زنجیر زنی در ایام سوگواری حسین(ع) واباالفضل(س)0 در علی رضا ارادتی خاص به اباالفضل موج میزد و گاهی آن را ابراز میکرد 0عنابستانیها شور او در شب تاسوعای امثال را فراموش نخواهند کرد0هنوز باورم نمیشود رفتن علی رضا را0 شامگاه روز یک شنبه 4/12/1387سانحه دلخراش رانندگی در نزدیکی بندرعباس پنج گل را از خانواده عنابستانی پر پر کرد 0(علی رضا فرزند شهید محمد صالح و همسرش الهام 0زهره فرزند شهید محمد صالح و همسرش حسن و دختر خردسالشان فاطمه )بندر عباس در جنوب است بستان هم همچنین ! اگر فرزندان شهید پس از 27 سال صدها کیلومتر دورتر از منزل و نزدیکتر به قتلگاه پدر شهیدشان پر می کشند حتما بی حکمت نیست ! میگفتند حاج فاطمه همسر شهید محمد صالح و مادر این گلهای پرپر که دراین داغ زینب وار صبر پیشه کرد برای تسکین دیگران میگفته :بچه ها 27 سال با من زندگی کردند و حالا رفته اند با پدرشان زندگی کنند! یادشان گرامی باد0 برای شادی روح شهیدان و خاصه شهید محمد صالح و همرزمش شهید عباس و این 5 گل پرپر فاتحه ای قرائت کنید0

"علي وفقي" كيست؟


انتصاب عضو افراطی دفتر تحکیم به‌عنوان مسئول ستاد دانشجویی موسوی مهندس ميرحسين موسوي پس از اعلام كانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري طي نامه اي به رييس ستاد انتخاباتي خود خواستار "جذب و استفاده از افراد متعهد به ارزش‌هاي انقلاب اسلامي، پايبند به آرمانهاي امام خميني(ره) و استوار در جهت برقراري و حفظ استقلال، آزادي، عدالت و حمايت از مستضعفان"(1) شد و تأكيد كرد كه "در انتصاب مسئولين ستاد به‌ويژه استانها دقت لازم صورت گيرد تا افرادي كه انتخاب مي شوند صالح، معتقد و مؤمن به نظام جمهوري اسلامي و در سطح ملي و استان خوشنام باشند."(2) پس از اين ابلاغيه، سايت قلم نيوز، ارگان رسمي ستاد انتخاباتي موسوي، با فردي به نام "علي وفقي" به‌عنوان رييس كميته دانشجويي ستاد انتخاباتي ميرحسين موسوي در استان تهران مصاحبه كرد(3) كه با توجه به تأكيد قبلي ميرحسين موسوي بر "تعهد و خوشنامي" مسئولان ستاد انتخاباتي‌اش، انتصاب چنين فردي در رأس فعاليت‌هاي دانشجويي ستاد انتخاباتي موسوي، شگفتي ناظران سياسي را برانگيخت. اما "علي وفقي" كيست؟ "علي وفقي" در وبلاگ شخصي‌اش، خود را دانشجوي كارشناسي ارشد عمران دانشگاه شريف و عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت -البته طيف غير قانوني علامه- معرفي كرده است.(4) يك جست‌وجوي ساده اينترنتي با هدف يافتن سوابق آشكار وي حكايت از آن دارد كه "علي وفقي" در تمام سال‌هاي اخير به عنوان فردي افراطي در آشوبهاي دانشجويي به ايفاي نقش پرداخته است كه در اينجا به بخش كوچكي از سوابق وي در به آشوب كشيدن محيطهاي دانشگاهي اشاره مي شود: 1- بازداشت در سالگرد 18 تير: "علي وفقي" در 18 تير 86 به دليل ايجاد آشوب در دانشگاه اميركبير به همراه 5 آشوبگر ديگر با يك قرار بازداشت 2 ماهه رهسپار زندان اوين شد. در همين رابطه، روزنامه اعتمادملي نوشت: «6 تن از اعضاي شوراي مركزي تحكيم امروز صبح از مقابل دانشگاه اميركبير تهران بازداشت شدند. اعضاي شوراي مركزي تحكيم امروز تحصني اعتراض‌آميز به تداوم بازداشت دانشجويان دانشگاه اميركبير را آغاز كرده بودند. گزارش شاهدان عيني از درگيري دانشجويان پيش از بازداشت با پليس حکايت دارد. محمد هاشمي، علي نيکونسبتي، مهدي عربشاهي، بهاره هدايت، حنيف يزداني و علي وفقي اعضاي بازداشت شده شوراي مرکزي تحکيم هستند."(5) 2- علي وفقي پيش از اين نيز در نوزده آبان 85 با انتشار مطلبي در وبلاگ خود نظام جمهوري اسلامي را به دشنه كشيدن بر چهره دانشگاه متهم كرد و مدعي شد: "روزهاي سختي به دشنه سلطه و اقتدار بر درخت پربار دانشگاه حک می شود تا یادگاری شب تاری دیگر باشد. طرح انقلاب فرهنگي و سلطه بر دانشگاه كه پيش از اين آرزويي باطل و اوهامي ناممكن مي نمود پازل‌وار، قطعه قطعه به دست اقتدارگرايان تكميل مي‌شود. اين اقدامات بدينجا و اين موارد ختم نخواهد شد و نشان از عزم جدي اقتدارگرايان براي سلطه بر دانشگاه‌ و تبديل آن به زائده‌ ماشين قدرت سياسي دارد. در زمانه ویرانه ای که وای جغدی هم نمی آید به گوش، جنبش دانشجويي بايد طرحی نو دراندازد و بدون نااميدي با اراده و تصميم مستحكم فعاليت خود را ادامه دهد تا که زمان فرا رسد و تیره فلک را سقف بشکافد."(6) 3- علي وفقي در 18 خرداد 86 طي سخنراني در جمع تعدادي از دختران دانشجو، تفاوت در ديه زن و مرد را اهانت به دانشجويان دانست. به گزارش ايلنا، "علي وفقي" با بيان اينكه نابرابري ديه زن و مرد نه تنها اهانت به 65 درصد دانشجويان دختر كه توهين به تمام دانشجويان است، گفت: علماي شيعه بايد از اخباريون و اشاعره تمايز داشته باشند. صرفاً وجود روايتي نمي‌‏تواند دليل كافي براي حكمي باشد. رواياتي نيز مبني بر حرام بودن شرعي شطرنج وجود دارد، اما اين مسئله به راحتي با اجتهاد حل شده است. به نظر مي‌‏رسد در مورد مسايل زنان، ديدگاهي مردسالارانه عرصه را تنگ كرده است. عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت با تأكيد بر اينكه آنهايي كه علوم دانشگاهي را لاشه مي‌‏خوانند، بهتر است نظر خود را در مورد حوزه‌‌ بي‌‏اجتهاد بيان كنند، گفت: اگر حوزويان اجتهاد را فراموش كنند دانشگاهيان فقه را به فراموشي كامل خواهند سپرد."(7) 4- علي وفقي در 8 مهر 86 با انتشار يادداشتي تحت عنوان "شرافت روحانيت" حكومت ديني را به ناديده انگاري "شرافت" متهم كرده و مدعي شد: "آنگاه که بنای حکومت بر ستون شریعت استوار شود، قدرت، وجاهت از دیانت، عاریت می گیرد و فضیلت شرافت نادیده انگاشته می شود. زیر سقفی چنین، مدعیان دیانت را رسومی است و اصولی در حدودی. هر که این حدود مراعات نکند، اصول و رسوم شکسته است و مجازاتش واجب گشته است."(8) 5- علي وفقي در تجمع غيرقانوني تعدادي از دانشجويان دانشگاه اميركبير سخنراني كرد و سخنان خود را نيز با توهين به رييس جمهور همراه كرد. گزارش يك سايت ضدانقلاب ماركسيستي از سخنراني وي در اين تجمع غيرقانوني: "علي وفقي ديگر عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت نيز با انتقاد از احمدي نژاد به ‏دفاع از دانشجويان زنداني پلي تکنيک پرداخت و آن‌ها را "قربانيان يک سناريوي بي‌آبروي امنيتي" توصيف کرد. وفقي ‏خطاب به احمدي نژاد گفت: "آقاي احمدي نژاد شما با سعه‌ي صدر و تحمل به سخنان رييس دانشگاه کلمبيا گوش کرديد. ‏من هم به عنوان يک دانشجوي ايراني مي خواهم يک چيز خطاب به شما بگويم خواهش مي کنم که با همان سعه‌ي صدر و ‏تحمل به حرف من هم گوش کنيد: آقاي احمدي نژاد! شما يک ديکتاتور حقير و کوچک هستيد." اين سخنان وفقي با تشويق شديد حضار رو به رو شد و بار ديگر شعار مرگ بر ديکتاتور که يک بار پيش از اين در 20 ‏آذر 1385 در سخنراني احمدي نژاد در پلي تکنيک شنيده شده بود و 2 هفته پيش همزمان با سخنراني احمدي نژاد در ‏دانشگاه تهران نيز بارها سرداده شده بود، در صحن پلي تکنيک، طنين انداز شد.‏"(9) 6- علي وفقي در 25 آذر 86 نيز با انتشار يادداشتي ديگر اصلاح طلباني را كه دل در گرو آرمان‌هاي دهه 60 دارند اصلاح طلبان پسرو خواند و ضمن آنكه خواستار مرزبندي جدي با آنان شد، نوشت: "اصلاح طلبان 3 دسته‌اند: اصلاح‎طلبان پیشرو، اصلاح‌طلبان پسرو و دسته ای دیگر آنهایی که بنا به شرایط و در موقعیت‌های مختلف و تحت تأثیر فعالیت 2 گروه پیشین به دسته اول یا دوم می پیوندند. اصلاح طلبان پیشرو دیدگاهی مدرن داشته و مفاهیمی چون آزادی، دموکراسی و حقوق بشر را باور دارند و برخی از شجاعت و جسارتی نیز در پیگیری این مفاهبم برخوردارند. اما اصلاح طلبان پسرو که بعضاً از فعالین جوان دهه 60 نیز هستند، معتقد به پندارهای آن دهه می باشند و برخی به صراحت نیز از پاره ای اعمال گذشته که اصلاح‌طلبان پیشرو آنها را اشتباه می دانند، دفاع می کنند. این دفاع صریح نیز نشان از تمایل اصلاح طلبان پسرو در بازگشت به گذشته دارد؛ این دسته از این لحاظ اشتراک برجسته‌ای با محمود احمدی‌نژاد دارند. اقدامات و تحرکات اصلاح‌طلبان پسرو در شرایط حاضر، موضوعی بسیار مهم است که توجه به‌آن بایسته و شایسته است. این دسته از اصلاح طلبان، برانگیزاننده اختلافات بین اصلاح طلبان مدعی اصلاحات با جنبش‌های اجتماعی هستند چرا که عملاً رؤیای بازگشت به گذشته را در سر می پرورانند، در حالی که اشتباهات گذشته و نابسامانی‌های حاصل از آن باعث ظهور و قوت یافتن جنبش‌های اجتماعی با مطالبات تغییر گذشته و اتخاذ شیوه‌ای نو شده است. اصلاح طلبان پسرو اعتقادی عمیق به آزادی، تکثر و دموکراسی ندارند و عملاً به لحاظ سیاسی بسیار انحصارطلب، به لحاظ عملی خودپسند و خودشیفته و به لحاظ فکری بسیار متحجر و دگم هستند. آنچنان که از افکار و اعمال این دسته بر می‌آید، تنها برای کسب قدرت منازعه می کنند و اختلاف دیدگاه چندانی با حاکمیت فعلی ندارند. به نظر می رسد آنچه را نیز به نام آزادی و مردم سالاری مطرح می‌کنند، تنها به خاطر ایجاد جبهه ای برای سهم خواهی در برابر حاکمیت فعلی است. اصلاح طلبان پسرو تفاوت مهمی با احمدی نژاد ندارند، تنها دست تقدیر نام اصلاح طلب بدان ها نهاده است. این دسته به جامعه و مطالباتش نگاه چندانی ندارند و آنچه را هدف اصلاحات می دانند که خود می پندارند و می خواهند. راهکار موجود پیش روی اصلاح طلبان و جبهه شکست خورده اصلاحات پالایش خود و مرزبندی آشکار با اصلاح طلبان پسرو و تکیه بر اصلاح طلبان پیشرو با فراهم آوردن امکان فعالیت بیشتر برای آنها و حمایت از ایشان می باشد. آنچه که اصلاح طلبان پسرو به اشتباه علل ناکامی اصلاحات عنوان می کنند، آدرس غلطی است که نقض غرض بوده و اساس اصلاحات را نادیده می انگارد. در حالی که یکی از علل اصلی ناکامی اصلاحات، تأثیر و وجود و افکار و القائات این دسته بوده است. حضور این افراد در جبهه اصلاحات نه تنها کمکی بدان نمی‌کند، بلکه مانعی برجسته است. در صورت عدم پالایش، اصلاح‌طلبان رفته رفته سیر کلی انزوا را خواهند پیمود و بیشتر به انفعال فرو خواهند رفت چرا که از مطالبات جامعه دور خواهند ماند. جنبش های اجتماعی بر پایه مطالبات جامعه راه خود را یافته و قوت خواهند گرفت و اصلاح طلبان با تکیه بر گذشته و دور ماندن از این جنبش ها منزوی خواهند شد."(10) 7- علي وفقي در 8 مرداد 87 در نشست شاخه جوان حزب مشاركت و در كنار چهره‌هايي نظير احمد شيرزاد، عليرضا هندي -عضو شوراي مركزي نهضت آزادي-، محمد توسلي رييس دفتر سياسي نهضت آزادي و رضا عليجاني از فعالين ملي- مذهبي حضور يافت و ضمن سخنراني در اين جلسه يكبار ديگر نظام جمهوري اسلامي را به برخورد امنيتي با دانشجويان متهم كرد و مدعي شد: «متأسفانه با وجود اين‌كه حق اعتراض مسالمت‌آميز توسط قانون اساسي مورد تضمين قرار گرفته است، با فعالين دانشجويي برخورد امنيتي صورت مي‌گيرد.»(11) 8- علي وفقي يكي از گردانندگان اصلي تجمع ضد انقلابي 18 آذر 86 دانشگاه تهران بود. گفتني است اين تجمع با محوريت گروه‌هاي ماركسيستي و تجزيه‌طلبان كرد برگزار شده بود. وفقي در دفاع از اين اقدام خود مي نويسد: "در پی برگزاری تجمع باشکوه 18 آذرماه توسط دفتر تحکیم وحدت، در کنار تحسین ها و حمایت ها، پاره ای انتقادات و گلایه ها نیز از سوی برخی اشخاص حقیقی یا حقوقی، سربسته یا شفاف مطرح شد. انتقادات غالبا از دیدگاهی وطن دوستانه بر می‌خواستند و نگرانی از حضور برادران کردمان در تجمع که مبادا آب در آسیاب تجزیه‌طلبان این مرز و بوم ریخته شود. سخن از برادران کرد شرکت کننده در تجمع، سخن از اقوام میهن، سخن از پاره پاره وطن و کردستان که تکه‌ای از ایران است. پرسش اصلی اینجاست که آیا اگر اجحافی نسبت به گروهی از مردمان این دیار می‌رود حق ندارند فریادی بر آورند؟ منتقدان می گویند به تمام ملت ظلم می رود و ملت باید یکپارچه معترض باشند نه دسته دسته. سخن بس به جاست اما ظلم مضاعف چه؟ آیا اینها گوشه ای از اجحاف دو چندان به کردستان نیست؟ آیا اعتراض فرزندان فرهیخته مردمان کرد اتفاقی که بارها در تجمع 18آذر رخ داد، مجاز نیست؟ آیا ایرانی بودن‌امان حکم نمی کند که ما نیز دوشادوش دانشجویان كرد، که عزم فریاد کرده اند، به این تبعیض‌ها معترض باشیم؟ آری؛ سخن بسیار به‌جایی است که همه یک‌صدا ستم ها را فریاد زنیم؛ تحکیم نیز عزم چنین کاری کرده است که دانشجو را فریاد می زند، معلم را، زن را، کرد و لر و بلوچ و ترک را، کارگر را و…"(12) ادامه سخن حوصله خواننده محترم را به پايان مي برد. جستجوي اينترنتي نشان مي دهد كه نام "علي وفقي" بر تمامي بيانيه ها و نامه هاي سرگشاده اي كه اركان نظام را مخاطب قرار داده و جمهوري اسلامي را به ظلم و سركوب متهم مي كنند ؛ ثبت شده است. با اين اوصاف يك‌بار ديگر نامه ميرحسين موسوي را در انتصاب رييس ستاد انتخاباتي‌اش مرور كنيم: مهندس ميرحسين موسوي در نامه خود خواستار "جذب و استفاده از افراد متعهد به ارزشهاي انقلاب اسلامي، پايبند به آرمانهاي امام خميني(ره) و استوار در جهت برقراري و حفظ استقلال، آزادي، عدالت و حمايت از مستضعفان" شد و تاكيد كرد كه " در انتصاب مسئولين ستاد بويژه استانها دقت لازم صورت گيرد تا افرادي كه انتخاب مي شوند صالح، معتقد و مومن به نظام جمهوري اسلامي و در سطح ملي و استان خوشنام باشند." اكنون با اين انتصاب مشخص است كه آقاي مهندس موسوي يا در تعريف "تعهد و خوشنامي" به قرائت جديدي دست يافته و يا آنكه در جلوگيري از نفوذ غيرمتعهدين بدنام به ستاد مركزي خود ناتوان است. امري كه در هرحال يا از "انحراف" و يا از "غفلت و ضعف" حكايت دارد و در هرحال، نگراني ناشي از حضور نفوذي‌ها در ستاد دولت احتمالي ايشان را دامن مي‌زند.

چرا موسوي اين‌قدر عصباني است؟


وحيد يامين‌پور اندر احوالات روشنفكران ايراني بسيار نوشته اند و نوشته ايم. ولي نه آنان گوشي دارند كه بشنوند و نه تاريخ به تغيير سنت هاي خود راضي مي شود. عجيب است كه درد مزمن روشنفكران اين مرز و بوم دردي صد سال و بل بيشتر است و دوايي نيافته است. دردي كه روشنفكري را سال هاست در بستر احتضار خوابانيده است. اين جمله را پيش‌تر از قول جلال آل احمد نوشته بودم كه: «چون... روشنفکر ايراني در محيط بومي خود تحقير مي شود... ناراضي است پس در جستجوي روزگار بهتري هم هست. درست است که فعلاً جرات عمل ندارد و مي ترسد اما به حد اعلاي ترس که رسيد، پنجه در صورت پلنگي خواهد انداخت... روشنفکر ايراني به قول صادق هدايت همچون کنده اي است که در کنار اجاق مانده و سياه شده نه به آتش زير ديگ کمکي کرده و نه چوب سالم باقي مانده...» ترس و عصبانيت، سرخوردگي ناشي از انزواي سياسي و فرهنگي و عدم پذيرش عمومي در بدنه جامعه اتفاقي است مکرر و مستمر که روشنفکران سکولار را عصباني کرده و مي کند. روزگار بهتري که به قول جلال، آرزوي روشنفکران است، گويا در مختصات فرهنگي ايران اسلامي قابل تحقق نيست و هرچند روشنفکران برخي به ظرافت همين حقيقت را دريافته و به آن اعتراف کرده اند اما از تبعات آزاردهنده رواني و احساسي آن توان رهايي ندارند. امام راحل(ره) تعبير جالبي درباره‌ي اينان دارند؛ امام روشفكران را بريده‌ي ازمردم مي دانند و آنها را عامل همه‌ي عقب ماندگي هاي جامعه‌ي اسلامي ايران معرفي مي كنند! (صحيفه نور، جلد12، ص 207) ميرحسين موسوي كه خودخواسته جامه‌ي روشنفكري بر تن كرده و به كانون اجماع سرخوردگان و شرمگينان بدل شده است، از تاريخ عصبي روشنفكران ايراني جدا نيست. او 20 سال منفك از مردم زيست و در برابر همه‌ي ماجراجويي هاي هشت ساله‌ي هم مسلكانش سكوت كرد. بدنه‌ي هوشمند روشنفكري سكولار به‌خوبي دريافته بود كه اين‌بار تجربه‌ي سياسي ايرانيان مجال فريب كاري آنان را نخواهد داد و بر همين منطق، ميرحسين موسوي را كه چهره اي ظاهراً مردمي تر داشت، نامزد آزمودن شانس روشنفكري كرد. اما موسوی اشتباه استراتژيكي را مرتكب شد و خيلي زود در فيلم هاي انتخاباتي‌اش ماهيت سرمايه سالارانه و در عين حال روشنفكرانه‌ي خود را لو داد. اين همان و رويگرداني مردم همان و باز دوباره تكرار انزواي روشنفكري و عصبانيت ناشي از اين انزوا. بسيار طبيعي مي نمود كه حضور متزلزل و ناچيز سبزها در راهپيمايي با شكوه روز جهاني قدس در تهران، ميخ ديگري باشد بر تابوت آرزوهاي بربادرفته‌ي روشنفكري سكولار در ايران. اين بار، ميرحسين موسوي به روشني دريافت كه همانند اسلاف خود منزوي است و توفيقي در همراه كردن مردم نداشته است. و البته در اين راه، دشمنان احمق نظام اسلامي در آن‌سوي مرزها با پوشيدن لباس هاي سبز به افشا و انزواي روشنفكري سكولار ايراني در داخل كمك كردند. چه بسا لغو دستپاچه‌ي مراسم جشن تولد تقلبي او در تهران نيز ترس از رسوايي ديگر و دلهره از ريشخند مردمان باشد. تحليل محتواي بيانيه هاي مكرر موسوي در ماه هاي اخير نشانگر تسري شتابنده‌ي عصبانيت در نوشته هاي اوست. او اكنون صريحاً به دولت‌مردان و مسئولان فحاشي مي كند و اعتقادات و حساسيت هاي ميليون ها نفر را در سراسر ايران به تمسخر مي‌گيرد! و آنگونه كه جلال مي گويد كار به‌جايي خواهد كشيد كه روزي از فرط ترس و عصبانيت پنجه در صورت پلنگ اندازد. پيش بيني فرجام كار او چندان دشوار نيست. صدساله‌ي اخير ايران نمونه هاي مشابهي از اين موارد را در اختيارمان قرار مي دهد. اما حاميان او به كدام سو خواهند رفت؟ يكي از مهمترين نشانگان رخداد انقلاب يا تغييرات ساختاري، وجود نوعي محروميت، عدم تعادل يا استبداد است. اكنون ايران را با كدام تئوري انقلاب ساز مي توان تطبيق داد؟ از همان روزهاي نخستين اغتشاشات فقدان منطقي شفاف و قانع كننده براي ادامه‌ي اعتراضات در بدنه‌ي اجتماعي جنبش سبز هويدا بود. معترضان براي ادامه‌ي مسير نيازمند معنا و منطقي تحريك كننده بودند. آنها عليه چه چيز بايد برمي آشفتند؟ هيچگاه موسوي، كروبي يا ديگراني كه بذر ترديد مي افكندند، دليل عقل پسند يا حتي اماره اي جدي بر مدعاهاي بي سابقه‌ي خود ارائه نكردند. فقدان اين معنا و منطق به سرعت بدنه‌ي اجتماعي جنبش را از آن جدا كرد و آن را به يك گروه سياسي محدود مبدل كرد. اكنون كساني برگرد موسوي حلقه زده اند كه از ابتداي انقلاب در جرگه‌ي اقليت هميشه مخالف و البته هميشه برخوردار دسته بندي مي شدند. معاندان البته منطق دارند و منطق‌اشان حذف اسلام ناب و فروغلتيدن در شئون سكولار غرب است. اينان فقط تا جايي كه لقمه‌ي چرب‌شان سرد نشود، سفره‌اشان را به قصداعتراض ترك مي كنند. چه اينكه محرومين كه صاحبان اصلي انقلاب اند در شناخت و وفاداري به امام و انقلاب اشتباه نمي كنند. اما حاميان خارجي موسوی؛ كافي است نظريات ابراز شده‌ي آنها را در سايت هاي ضد انقلاب مرور كنيم. به روشني، خواستار ساختارشكني بيشتر موسوي هستند و از شترسواري دولا دولاي او خسته شده اند. كساني كه سال ها بود مأيوسانه تحولات ايران را زير نظر داشتند و پس انتخاب احمدي نژاد از غيض دندان به‌هم مي‌فشردند، اكنون مجالي براي شادماني يافته اند. اين شادماني دوامش به دوام موسوي است و او نیز از همان روز كه هويت روشنفكرانه و غرب گرايانه‌ي خود را آشكار كرد، در محاق فرو رفت. از هم اكنون مي توان آينده اي نزديك را تصور كرد كه ماجراهاي شرم آور پس از انتخابات دهم به عنوان يك رخداد سياسي و يك دست انداز طي شده در تاريخ معاصر ايران در كلاس هاي درس تاريخ دبيرستان ها تدريس شود و تصوير شخصيت هاي سياسي امروز در كنار گذشتگاني چون ميرزا حسن خان سپهسالار، سيد حسن تقي زاده، سيد ضياء طباطبايي، بني صدر و... مورد تحليل قرار گيرد.

نامه سرگشاده ملانصرالدین به شیخ بی‌سواد


حسین قدیانی با عرض سلام خدمت شیخ. همان‌طور که می‌دانید اخیرا شما گوی سبقت را از من در زمینه فکاهی ربوده‌اید و مردم دیگر مرا فراموش کرده و فقط به شما می‌خندند و در این زمینه پله‌های ترقی ظاهرا برای حضرتعالی برقی بوده و بیم آن می‌رود که شما دست زاکانی را نیز از پشت ببندید و به ریش من و عبید قاه‌قاه بخندید. جناب شیخ! در قزوین از شهر بیرون‌تان نکردند که کردند، شما را در دارالعباده تنها نگذاشتند که گذاشتند، محافظانت از تو عاصی نشده‌اند که شده‌اند، مردم برایت جوک نمی‌سازند که می‌سازند، دشمن از تو سوء استفاده نمی‌کند که می‌کند، به BBC خوراک نمی‌دهی که می‌دهی، هرجا که می‌روی مردم بیرونت نمی‌کنند که می‌کنند، برایت آرزوی مرگ ندارند که دارند، در یک بیانیه 2 صفحه‌ای کلی غلط نداری که داری، نوشته‌هایت سوتی ندارد که دارد، انشایت مزخرف نیست که هست، غلط غلوط نمی‌نویسی که می‌نویسی، ادعاهایت دروغ نیست که هست، شریعتمداری به تو شیخ از همه جا بی‌خبر نمی‌گوید که می‌گوید، شاعر رسالت به تو شیخ بی‌چراغ نگفت که گفت، مردم تو را بی‌سواد نمی‌دانند که می‌دانند، با صفا نیستی که هستی، سوادت مرا نکشته که کشته، ضریب هوشی‌ات پایین نیست که هست، مشاورت به تو رای داد که نداد، تو را ساده‌گیر نیاورد که آورد، برای زندان رفتن، خودت را به در و دیوار نکوبیدی که کوبیدی، سابقه‌ات به یغما نرفت که رفت، دست استکبار از آستین‌ات بیرون نیامده که آمده، پای دشمن از پاچه شلوارت آویزان نیست که هست، دم خروس از زیر عبایت بیرون نیامده که آمده، ادعای تجاوز نکردی که کردی، سندهایت به درد ننه‌جونت نمی‌خورد که می‌خورد، جمله‌بندی بیانیه‌هایت ایراد ندارد که دارد، در مناظره وقت باقیمانده را نمی‌پرسیدی که می‌پرسیدی، تقلب بهت نمی‌رساندند که می‌رساندند، همین حرکت بعدا تبدیل به کلیپ نشد که شد، یک جورهایی شوت نیستی که هستی،9 دی ملت حالت را نگرفت که گرفت، لعن علی عدوک یا حسین نگفت که گفت،آن سیل جمعیت را که دیدی نگرخیدی که گرخیدی، ساندیس بدنت کم نشده که شده، اعضای حزب اعتماد ملی از تو عبور نکردند که کردند، ندا را شهید نخواندی که خواندی، در کودتای مخملی شکست نخوردی که خوردی، کاراکتر لطیفه ملت نیستی که هستی، دم پیری معرکه نگرفتی که گرفتی، بعد از پروژه عبور از موسوی فکر رهبری سبزها به سرت نیفتاد که افتاد، نسبت به دیگر سران فتنه با حال‌تر نیستی که هستی، دوست و دشمن باهات حال نمی‌کنند که می‌کنند، کلا مشتی نیستی که هستی، بیانیه‌هایت را دیگران نمی‌نویسند که می‌نویسند، دست به قلم خودت بدنیست که هست، از روی نوشته هم اشتباه نمی‌خوانی که می‌خوانی، تپق نمی‌زنی که می‌زنی، دوست و دشمن را قاطی نکردی که کردی، حجاریان به تو غضنفر اصلاحات نگفت که گفت، خودت را به خواب نزدی که زدی، اسمت را که در گوگل سرچ می‌کنی گوگوش نمی‌آید که می‌آید، سروش ساده‌ گیرت نیاورده که آورده، به فکر دراویش گنابادی نیستی که هستی،«باقی»حقوق بشر را در پاچه‌ات نکرد که کرد، (آخه تو رو چه به حقوق بشر؟!) الان بیانیه حقوق بشر را از بر نیستی که هستی، حالا که همچین شده دنبال آشتی ملی نیستی که هستی، آشوبگران خداجو طرفدارت نیستند که هستند، این جماعت، مست نیستند که هستند، رذل نیستند که هستند، تو رذل را می‌دانی با کدام «ز» نوشته می‌شود که نمی‌دانی، از همان بچگی دیکته‌ات ضعیف نبود که بود، خانم معلمت از دستت عاصی نبود که بود، در امتحان اخیر مردود نشدی که شدی، آمریکا برایت کف نمی‌زند که می‌زند، از اینکه نفر اول جنبش نیستی ناراحت نیستی که هستی، شهرام را چند وقت است که نتیغیدی از این موضوع عصبانی نیستی که هستی،کلا عصبی مزاج نیستی که هستی، حرف‌های این و آن زود در تو اثر نمی‌گذارد که می‌گذارد، فرضا اگر توبه کنی توبه گرگ مرگ نیست که هست، ناراحت نشو در مثل مناقشه نیست که هست، منظور من از گرگ، دبلیوزپلنگ نبود که بود، تو به بزرگی خودت ما را نمی‌بخشی که می‌بخشی، ما هم با این اخلاقت حال نمی‌کنیم که می‌کنیم، دشمن هم با تو حال نمی‌کند که می‌کند، ما همه به تو ایمان نداریم که داریم، عاشق سوتی‌هایت نیستیم که هستیم، یک هفته بیانیه ندهی دل‌مان برای جمله بندی‌هایت تنگ نمی‌شود که می‌شود، در این بیانیه آخرت از ترس سوتی دادن، آیات و روایات را بی‌خیالی طی نکردی که کردی، با اینکه معمم هستی عربی‌ات ضعیف نیست که هست، مصداق بارز خواص بی‌بصیرت نیستی که هستی، اصلا در اینکه تو جزو خواص هستی میان علما اختلاف نیست که هست، بصیرت نزد تو کیلویی نیست که هست، با همه این حرف‌ها سرور نیستی که هستی، سالار نیستی که هستی، ما یک موی تو را به دیگر سران فتنه نمی‌دهیم که می‌دهیم، این یکی را مزاح نکردم که کردم،...تو سرمایه ما نیستی که هستی، ما برای تو زحمت نکشیدیم که کشیدیم، ساندیس نظام را به سوسیس غرب نفروختی که فروختی، سرت کلاه نرفت که رفت، الان سارکوزی طرفدارت نیست که هست، سارکوزی با اینکه زن دارد دنبال ناموس دیگران نیست که هست، آبروریزی نکرده که کرده، تو را ساده فرض نکرده که کرده، در حوادث بعد از انتخابات به دشمن گرا ندادی که دادی، ستون پنجم نبودی که بودی، به خیابان نمی‌آمدی که می‌آمدی، به جای تو بنده‌های خدا محافظانت کتک نخوردند که خوردند، الان از این قضیه شاکی نیستند که هستند، چوب لجاجت تورا نمی‌خورند که می‌خورند، با این همه هنوز از مردم دم نمی‌زنی که می‌زنی، رویت مثل سنگ پای قزوین نیست که هست، قزوین رفتنت اشتباه نبود که بود، محافظانت این را بهت نگفته بودند که گفته بودند، حرف‌شان را زمین نزدی که زدی، مرغت یک پا نداشت که داشت، اگر محافظانت نبودند سنگ‌ها زیر چشمت بادمجان نمی‌کاشت که می‌کاشت، رایت از آرای باطله کمتر نبود که بود، از 4 نفر پنجم نشدی که شدی، اگر 6 نفر نامزد می‌شدند هفتم نمی‌شدی که می‌شدی، ادعای تقلب را مطرح نکردی که کردی، تندروی نکردی که کردی، حالا میانه‌روهای خداجو ماستمالی نمی‌خواهند بکنند که می‌خواهند، فتنه بعدی حکمیت نیست که هست، حالی کردن حکمیت به تو کار آسانی است که خدا وکیلی نیست، کلا دوزاری بعضی‌ها کج نیست که هست، الان مصداق «نااهلان و نامحرمان» نیستند که هستند، طلحه هم قبلا آدم خوبی نبود که بود، ابوموسی مخش تاب نداشت که داشت، عمر و عاص سر کارش نمی‌گذاشت که گذاشت، من اینها را برای شیخ نباید بگویم که می‌گویم، مصداق بارز آب در هاون کوبیدن نیست که هست، این اگر توهین باشد من معذرت نمی‌خواهم که می‌خواهم، از کروبی حلالیت نمی‌طلبم که می‌طلبم، شیخ باید من را ببخشد که نمی‌بخشد، حالا یک چیزی هم بدهکار نشدیم که شدیم، البته 50 هزار تومان هر ماه باید کروبی به من می‌داد که نداد، چرا که رئیس‌جمهور شد که نشد، مردم به او رای دادند که ندادند، دشمنان به او طمع نبستند که بستند، اما از این قصه طرفی بستند که نبستند، الان فرقه سبز چند دسته‌اند؛یک عده از موسوی خسته‌اند و در حال عبور از وی نیستند که هستند اما یک عده دیگر هستند که هرچند آشوبگر و پستند اما دل به میانه‌روها نبسته‌اند که بسته‌اند؛ عده‌ای می‌گویند اینها با آنها یک دسته هستند و با هم بسته‌اند و سرنوشت‌شان به همدیگر گره خورده و دست‌شان در یک کاسه نیست که هست! و من البته کاری به این کارها ندارم فقط از شیخ می‌خواهم پایش را از کفش من بردارد. در شهر اگر کس است یک حرف بس است؛ البته چون طرف ما شیخ است یک مقدار بیشتر باید توضیح داد؛ من نامه‌ام را ختم می‌کنم با این شعار قشنگ:«مرگ بر دو آدم خالی بند، علی عبدالله صالح و میلیبند!» و این جمله قشنگ که هنگام بازی هفت سنگ شنیدم از یک جناب سرهنگ:«برداشته عقل شیخ پاره سنگ، به فرسخ می‌گوید فرسنگ!الکی نزن، نرود میخ آهنین بر سنگ!»

شعری از حداد عادل در وصف رهبر انقلاب


ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه
آفتاب صورتت خورشید فردای همه
ای دل دریایی ات کشتی نشینان را امید
وی نگاه روشنت فانوس دریای همه
ای بیان دلنشینت بارش باران نور
وی کلام آتشینت آتش نای همه
خنده های گاه گاهت خنده خورشید صبح
شعله لرزان آهت شمع شب های همه
قامتت نخل بلند گلشن آزادگی
سرو سرسبزی سزاوارتماشای همه
گر کسی از من نشانی از تو جوید، گویمش
خانه ای در کوچه باغ دل ، پذیرای همه
لاله زار عشق یکدم بی گل رویت مباد
ای گل رویت بهار عالم آرای همه
دکتر حداد عادل درباره ی این شعر که در وصف رهبر فرزانه انقلاب سروده است، می گوید: «زمانی که این شعر را برای ایشان خواندم، واقعا از دلم برخاست و می دانستم که ایشان هم خوش ندارند کسی از ایشان تعریف کند و خیلی با احتیاط برای ایشان خواندم. یکبار هم بیشتر نخواندم و هیچوقت هم ایشان پس از آن، سراغ این شعر را نگرفتند و از سال 1371 تا حالا هم این شعر هیچ جایی چاپ نشده است.»