سال 88. من و ثمره هاشمی


روزهای ابتدائی سال 88 بود و من معاون استاندارو فرماندار سبزوار بودم که آقای هاشمی ثمره مشاورارشدوقت رییس جمهور تماس گرفتند و گفتند :جمع بندی ما اینست که ستاد هماهنگی حمایتهای مردمی آقای احمدی نزاد در استان خراسان رضوی را شما اداره کنید و لذا استعفا بده و به مشهد برگرد و کار را شروع کن پرسیدم : با رییس جمهور هماهنگ کرده اید ؟ گفتند :برای انجام تکلیف و وظیفه نباز به هماهنگی با هبچ کس نیست در عین حال هماهنگ شده و من با کمال میل و بدون تردید پذیرفتم و فردا صبح شنبه 15 فروردین بود که استعفای خودم را در مشهد تقدیم استاندار وقت کردم و اینچنین شد که سال 88 رابا هاشمی ثمره و برای هدفی بزرگ و مفدس شروع کردم .
یک هفته پس از استعفای اینجانب آقای مهندس ثمره هاشمی نیز از مشاورت رییس جمهور استعفا داد و کار انتخاباتی ما عملا شروع شد .
سلوک خاص ایشان در حوزه سیاست مثال زدنی و رفتار توام با متانت ایشان ستودنی است . کمتر دیده ام افرادی را که در وسط میدان سیاست و آن هم اداره ستاد انتخاباتی یک رییس جمهور قرار گیرند و تا این اندازه متخلق به اخلاق اسلامی و مقید به آداب دینی باشد . نگاه ایشان به همه امور نگاهی معنوی و معرفتی است و کار با ایشان به انسان جهت می دهد و حرکت در مسیر درست موجب نشاط و شادابی بیشتر میشود . مهندس هاشمی از نوادر روزگار در حوزه سیاست دینی و دین سیاسی است . او اعتقاد به تمامیت دین را با همه وجود فریاد میزند و عشق و معرفت دینی را به بهترین شکل در میدان کار به نمایش می گذارد .
پس از انتخابات و ادای تکلیف تاریخی که انجام شد و بابت آن همیشه شکر گذار خداوند هستم به خاطر شرایط خاص و فضاهای مسمومی که متاسفانه در اطراف اینجانب ایجاد شد ترجیح دادم مدتی به حاشیه بروم و به زندگی خودم و خانواده ام که چند سالی بود از آنها غافل شده بودم سرو سامانی بدهم . هرچند برای دوستان و رفقا بسیار سخت بود و رفت و آمدها و پیشنهادها فراوان اما همه تلاش خودم این بود که واقعا اقدامی برای آمدن به وسط میدان از سوی بنده صورت نگیرد مگر اینکه به انجام وظیفه ای تکلیف شوم که گردنم از مو باریکتر است و مثل همیشه شانه ام را زیر بار تکلیف قرار داده و خواهم داد تا خداوند چه خواهد و چه تقدیر نماید .
حدود یک ماه قبل آقای رییس جمهور پس از پایان یک جلسه خصوصی در استانداری خراسان رضوی بازوی مرا گرفت و به سایر دوستان گفت :"ایشان را راضی کنید بیاید نهاد و به ما کمک کند ." و مدتی پس از آن آقای مهندس امر فرمودند که در خدمت ایشان باشم و ماحصل کار اینچنین شد که در روزهای پایانی سال 88 حکمی به شرح زیر صادر فرمودند :
<<<جناب آقای علی اصغر عنابستانی
سلام علیکم
با توجه به مراتب تعهد و سوابق ارزنده اجرایی به موجب این حکم جنابعالی به عنوان ((معاون امور اجتماعی دستیار ارشد رئیس جمهور ))منصوب میشوید . عدالتخواهی .مهرورزی. خدمت به بندگان خدا و پیشرفت و تعالی کشور از اهداف عالی و تغییر ناپذیر دولت کریمه دهم است که باید دائما مد نظر و جاری در همه تصمیمات و اقدامات باشد .
از خداوند متعال توفیق شما را در خدمت به مردم عزیز و نظام جمهوری اسلامی ایران و انجام وظابف و ایفای مسئولیتهای مربوطه خواستارم .
سید مجتبی هاشمی >>>
خدا را شاکرم که در حوزه کاری و سیاسی سال 88 را با فردی فرهیخته مثل هاشمی ثمره شروع کردم وبا آغاز کاری تازه با ایشان به پایان می برم و امیدوارم عاقبتم به خیر باشد .
نکته جالب اینکه هنوز نمی دانم باالاخره ایشان "هاشمی ثمره " هستند یا "ثمره هاشمی "؟؟ اما مطمئن هستم که ثمره ی ""هاشمی "" نیستند ...
والعاقبه للمتقین
23/12/88

داستان :راه عبور


ضربه پوتین که می‌خورد به کمرش احساس ضعف شدیدی همه وجودش را پر می‌کرد هنوز نفسی تازه نکرده بود که ضربه بعدی با شدت بیشتر، فکر نمی‌کرد اینقدر استقامت داشته باشد. بچه‌ها که از روی او رد می‌شدند اشک تو حلقه چشمهایش جمع می‌شد. با هر ضربه خودش را جمع می‌کرد و دعایی زمزمه می‌کرد. موسوی که کنارش خوابیده بود مچ دستش را گرفته بود و دلداریش می‌داد اما او نیاز به دلداری نداشت. موسوی هم این را فهمیده بود و بیشتر برای خودش تأسف می‌خورد که چرا نتوانسته مانند این جوان محکم و پر قدرت باشد. صدای گلوله‌های مختلف یک آن قطع نمی‌شد و فریاد الله‌ اکبر بچه‌ها از صدای گلوله‌ها هم قوی‌تر بود. سیمهای خاردار توی بدنش فرو رفته بود و سوزش آنها هر لحظه شدیدتر می‌شد. الهی قو علی خدمتک جوارحی... شنیده بود که وقتی شهید رجایی را می‌بردند طرف شکنجه‌گاه این جمله را تکرار می‌کرد. از خودش خجالت کشید تو کجا و شهید رجایی کجا به این زودی خودت را گم کردی؟ یکی از بچه‌ها که انگار برای حمله به دشمن شوق بیشتری داشت از دور خیز برداشته بود و ضربه پوتینش خیلی محکم‌تر از بقیه خورد روی پشت جواد. استخوانهای کمرش صدایی کرد. سوزش و درد شدیدی زیر زانوی پایش احساس کرد. چشمانش سیاهی رفت و داشت از حال می‌رفت یا رب الرحم ضعف بدنی... نفر بعدی که پرید تا از روی او رد بشه درد زیر زانوش چندین برابر شد هربار که یک نفر رد می‌شد در زیر زانویش سوزش و درد طاقت‌فرسایی را تحمل می‌کرد و باز نفر بعدی... خدایا کمکم کن که شرمنده بسیجیها نشوم سعی کرد خودش را سرحال نگه دارد. با پنجه‌های دستش روی کلاشینکفی که زیر سینه‌اش بود فشار می‌آورد و زیر لب هر چی دعا بلد بود زمزمه می‌کرد. آرزویش این بود که یک روز با تمام وجود به اسلام خدمت کند. غرور سراپای وجودش را فرا گرفته بود. آرزویش محقق شده بود قبل از اعزام مادرش می‌گفت تو نمی‌تونی بجنگی ننه... سن و سالت خیلی کمه و او پیشانی مادرش را بوسیده بود و گفته بود سربلندت می‌کنم مادر مادرش آنطرف‌تر ایستاده بود و تماشایش می‌کرد هرکدام از رزمنده‌ها که از روی او رد می‌شدند مادرش آفرینی می‌گفت و لبخندی می‌زد، او هم لبخندی می‌زد و برای موسوی استقامت او عجیب بود و لبخندهایش عجیب‌تر. میدان مین را تا آخر باز کرده بودند و مانده بود سیم‌خاردارهای حلقوی آخرش که کمین دشمن فهمیده بود و منورش را به آسمان فرستاده بود. ناگهان منطقه روشن شده بود و همه بچه‌ها که منتظر بودند میدان مین باز بشه و به دشمن هجوم بیاورند در معرض تیربارهای مخوف و آماده دشمن قرار گرفته بودند، فرصت قطع کردن سیم خاردارها نبود. جواد چهارده ساله که به زور خودش را داخل تیم تخریبچیها جا زده بود تا بیاید به عملیات، از همه زودتر اسلحه‌اش را از دوشش در آورد و در چشم به هم زدنی قنداقه‌اش را باز کرد و پرید روی سیم خاردار، آقای موسوی سعی کرد مانع‌اش شود اما دیر شده بود، جواد همینطور که سیمها را جمع می‌کرد به آقای موسوی گفت: حاج آقا، ... بگو بچه‌ها رد بشن... موسوی گفته بود تو نمی‌تونی... و او دوباره گفته بود: بگو رد بشن حاج آقا وقت نیست. جثه کوچکش سیمهای خاردار را زیر خود له کرده بود. راه برای عبور بچه‌ها باز شده بود موسوی هم بلافاصله به فرمانده گردان گفته بود راه بازه... و خودش هم کنار جواد روی سیمهای خاردار خوابیده بود و مچ دست جواد را محکم گرفته بود، هر دو نگاهی به هم کرده بودند و لبخندی، و جواد گفته بود: به امید خدا... بچه‌ها که رد شدند خاکریز دشمن هم شکسته بود، کار تمام شده بود. آقای موسوی آرام بلند شد بدنش خورده شده بود اما باید بلند می‌شد یکی دوتا از بچه‌های تخریب آماده کمک بودند اما او به جواد اشاره کرد، زیر شانه‌های جواد را که گرفتند تا بلندش کنند، آرام بچه‌ها را از خودش دور کرد و به زانویش اشاره نمود. تاریکی شب مانع از دید می‌شد اما خونی که از زیر زانویش رفته بود همه زمین اطراف را پر کرده بود گره سیم خاردار زیر کشکک زانو جا خوش کرده بود و قصد نداشت بیرون بیاید. از دو طرف سیم را قطع کردند و او بلند شد و نشست، سینه‌اش غرق خون بود و پشتش... یک گردان نیرو او را لگد کرده بود تا دشمن را بکوبد. بچه‌ها سعی کردند سیم خاردار را از پایش خارج کنند اما نشد. در تمام مدت با عبور هر رزمنده گره سیم خاردار یک بار به پای جواد فرو رفته و خارج می‌شده، اما او حتی ناله‌ای هم سر نداده بود.

داستان: نمکی


باورم نمی‌شد... خودش بود، اصلاً نمی‌شد باور کرد... امکان نداشت. قدری جلوتر رفتم، نه... اشتباه نمی‌کردم. خودش بود. آهسته خودم را به پیاده‌رو خیابان کشاندم تا از کنار او را به راحتی ببینم، پشت خاکریز غوغایی به پا بود- دشمن لحظه‌ای امان نمی‌داد، هجوم تانکها بدون وقفه شده بود و شکار تانک اپیدمی، حتی برای تک تیراندازها... در دل عده‌ای از بچه‌ها، همانها که هنوز سر سوزنی دلبستگی به دنیای پشت سر خود داشتند ترس لانه کرده بود، ردیف تانکها همچون لاک پشت‌های آهنین سیاه به طرف خاکریز در حرکت بودند، و ما در حیرت که این ردیف را چگونه باید پس زد. اما او بی پرواتر از همه بود، اوصاف شجاعت را شنیده بودیم، اما آنچه در افسانه و داستان بود با آنچه در این بیابان می‌دیدیم تفاوتی داشت چون خورشید و ماه. هر گلوله آرپی‌جی را که رها می‌کرد و ما رمیتی می‌گفت و تانکی را به آتش می‌کشید و فریاد بر می‌آورد: الله اکبر... و حالا... آی نمک... حسابی واخورده بودم. همانجا کنار پیاده‌رو نشستم، صدایش هنوز به گوش می‌رسید: نون خشکه داری بردار بیار... در حیاطی باز شد و او خوشحال که نان خشکی آورده‌اند. اما قیافه عصبی و ناراحت مردی که از همان پشت در داد می‌زد: چه خبرته یک بار صدا زدی فهمیدیم... حال مرا نیز دگرگون کرد و او را مجبور نمود عذری بخواهد و با پنجه‌های قدرتمندش دسته‌های گاری را گرفته و با سرعت دور شود. تا آمدم فکر کنم که چه باید کرد تانکها رفته بودند و او نیز دور شده بود، از انتهای کوچه فریاد آشنایش باز به گوش می‌رسید: آی نمک... اما خودش دیگر دیده نمی‌شد.

نامه سرگشاده ملانصرالدین به شیخ بی‌سواد


حسین قدیانی
با عرض سلام خدمت شیخ. همان‌طور که می‌دانید اخیرا شما گوی سبقت را از من در زمینه فکاهی ربوده‌اید و مردم دیگر مرا فراموش کرده و فقط به شما می‌خندند و در این زمینه پله‌های ترقی ظاهرا برای حضرتعالی برقی بوده و بیم آن می‌رود که شما دست زاکانی را نیز از پشت ببندید و به ریش من و عبید قاه‌قاه بخندید. جناب شیخ! در قزوین از شهر بیرون‌تان نکردند که کردند، شما را در دارالعباده تنها نگذاشتند که گذاشتند، محافظانت از تو عاصی نشده‌اند که شده‌اند، مردم برایت جوک نمی‌سازند که می‌سازند، دشمن از تو سوء استفاده نمی‌کند که می‌کند، به BBC خوراک نمی‌دهی که می‌دهی، هرجا که می‌روی مردم بیرونت نمی‌کنند که می‌کنند، برایت آرزوی مرگ ندارند که دارند، در یک بیانیه 2 صفحه‌ای کلی غلط نداری که داری، نوشته‌هایت سوتی ندارد که دارد، انشایت مزخرف نیست که هست، غلط غلوط نمی‌نویسی که می‌نویسی، ادعاهایت دروغ نیست که هست، شریعتمداری به تو شیخ از همه جا بی‌خبر نمی‌گوید که می‌گوید، شاعر رسالت به تو شیخ بی‌چراغ نگفت که گفت، مردم تو را بی‌سواد نمی‌دانند که می‌دانند، با صفا نیستی که هستی، سوادت مرا نکشته که کشته، ضریب هوشی‌ات پایین نیست که هست، مشاورت به تو رای داد که نداد، تو را ساده‌گیر نیاورد که آورد، برای زندان رفتن، خودت را به در و دیوار نکوبیدی که کوبیدی، سابقه‌ات به یغما نرفت که رفت، دست استکبار از آستین‌ات بیرون نیامده که آمده، پای دشمن از پاچه شلوارت آویزان نیست که هست، دم خروس از زیر عبایت بیرون نیامده که آمده، ادعای تجاوز نکردی که کردی، سندهایت به درد ننه‌جونت نمی‌خورد که می‌خورد، جمله‌بندی بیانیه‌هایت ایراد ندارد که دارد، در مناظره وقت باقیمانده را نمی‌پرسیدی که می‌پرسیدی، تقلب بهت نمی‌رساندند که می‌رساندند، همین حرکت بعدا تبدیل به کلیپ نشد که شد، یک جورهایی شوت نیستی که هستی،9 دی ملت حالت را نگرفت که گرفت، لعن علی عدوک یا حسین نگفت که گفت،آن سیل جمعیت را که دیدی نگرخیدی که گرخیدی، ساندیس بدنت کم نشده که شده، اعضای حزب اعتماد ملی از تو عبور نکردند که کردند، ندا را شهید نخواندی که خواندی، در کودتای مخملی شکست نخوردی که خوردی، کاراکتر لطیفه ملت نیستی که هستی، دم پیری معرکه نگرفتی که گرفتی، بعد از پروژه عبور از موسوی فکر رهبری سبزها به سرت نیفتاد که افتاد، نسبت به دیگر سران فتنه با حال‌تر نیستی که هستی، دوست و دشمن باهات حال نمی‌کنند که می‌کنند، کلا مشتی نیستی که هستی، بیانیه‌هایت را دیگران نمی‌نویسند که می‌نویسند، دست به قلم خودت بدنیست که هست، از روی نوشته هم اشتباه نمی‌خوانی که می‌خوانی، تپق نمی‌زنی که می‌زنی، دوست و دشمن را قاطی نکردی که کردی، حجاریان به تو غضنفر اصلاحات نگفت که گفت، خودت را به خواب نزدی که زدی، اسمت را که در گوگل سرچ می‌کنی گوگوش نمی‌آید که می‌آید، سروش ساده‌ گیرت نیاورده که آورده، به فکر دراویش گنابادی نیستی که هستی،«باقی»حقوق بشر را در پاچه‌ات نکرد که کرد، (آخه تو رو چه به حقوق بشر؟!) الان بیانیه حقوق بشر را از بر نیستی که هستی، حالا که همچین شده دنبال آشتی ملی نیستی که هستی، آشوبگران خداجو طرفدارت نیستند که هستند، این جماعت، مست نیستند که هستند، رذل نیستند که هستند، تو رذل را می‌دانی با کدام «ز» نوشته می‌شود که نمی‌دانی، از همان بچگی دیکته‌ات ضعیف نبود که بود، خانم معلمت از دستت عاصی نبود که بود، در امتحان اخیر مردود نشدی که شدی، آمریکا برایت کف نمی‌زند که می‌زند، از اینکه نفر اول جنبش نیستی ناراحت نیستی که هستی، شهرام را چند وقت است که نتیغیدی از این موضوع عصبانی نیستی که هستی،کلا عصبی مزاج نیستی که هستی، حرف‌های این و آن زود در تو اثر نمی‌گذارد که می‌گذارد، فرضا اگر توبه کنی توبه گرگ مرگ نیست که هست، ناراحت نشو در مثل مناقشه نیست که هست، منظور من از گرگ، دبلیوزپلنگ نبود که بود، تو به بزرگی خودت ما را نمی‌بخشی که می‌بخشی، ما هم با این اخلاقت حال نمی‌کنیم که می‌کنیم، دشمن هم با تو حال نمی‌کند که می‌کند، ما همه به تو ایمان نداریم که داریم، عاشق سوتی‌هایت نیستیم که هستیم، یک هفته بیانیه ندهی دل‌مان برای جمله بندی‌هایت تنگ نمی‌شود که می‌شود، در این بیانیه آخرت از ترس سوتی دادن، آیات و روایات را بی‌خیالی طی نکردی که کردی، با اینکه معمم هستی عربی‌ات ضعیف نیست که هست، مصداق بارز خواص بی‌بصیرت نیستی که هستی، اصلا در اینکه تو جزو خواص هستی میان علما اختلاف نیست که هست، بصیرت نزد تو کیلویی نیست که هست، با همه این حرف‌ها سرور نیستی که هستی، سالار نیستی که هستی، ما یک موی تو را به دیگر سران فتنه نمی‌دهیم که می‌دهیم، این یکی را مزاح نکردم که کردم،...تو سرمایه ما نیستی که هستی، ما برای تو زحمت نکشیدیم که کشیدیم، ساندیس نظام را به سوسیس غرب نفروختی که فروختی، سرت کلاه نرفت که رفت، الان سارکوزی طرفدارت نیست که هست، سارکوزی با اینکه زن دارد دنبال ناموس دیگران نیست که هست، آبروریزی نکرده که کرده، تو را ساده فرض نکرده که کرده، در حوادث بعد از انتخابات به دشمن گرا ندادی که دادی، ستون پنجم نبودی که بودی، به خیابان نمی‌آمدی که می‌آمدی، به جای تو بنده‌های خدا محافظانت کتک نخوردند که خوردند، الان از این قضیه شاکی نیستند که هستند، چوب لجاجت تورا نمی‌خورند که می‌خورند، با این همه هنوز از مردم دم نمی‌زنی که می‌زنی، رویت مثل سنگ پای قزوین نیست که هست، قزوین رفتنت اشتباه نبود که بود، محافظانت این را بهت نگفته بودند که گفته بودند، حرف‌شان را زمین نزدی که زدی، مرغت یک پا نداشت که داشت، اگر محافظانت نبودند سنگ‌ها زیر چشمت بادمجان نمی‌کاشت که می‌کاشت، رایت از آرای باطله کمتر نبود که بود، از 4 نفر پنجم نشدی که شدی، اگر 6 نفر نامزد می‌شدند هفتم نمی‌شدی که می‌شدی، ادعای تقلب را مطرح نکردی که کردی، تندروی نکردی که کردی، حالا میانه‌روهای خداجو ماستمالی نمی‌خواهند بکنند که می‌خواهند، فتنه بعدی حکمیت نیست که هست، حالی کردن حکمیت به تو کار آسانی است که خدا وکیلی نیست، کلا دوزاری بعضی‌ها کج نیست که هست، الان مصداق «نااهلان و نامحرمان» نیستند که هستند، طلحه هم قبلا آدم خوبی نبود که بود، ابوموسی مخش تاب نداشت که داشت، عمر و عاص سر کارش نمی‌گذاشت که گذاشت، من اینها را برای شیخ نباید بگویم که می‌گویم، مصداق بارز آب در هاون کوبیدن نیست که هست، این اگر توهین باشد من معذرت نمی‌خواهم که می‌خواهم، از کروبی حلالیت نمی‌طلبم که می‌طلبم، شیخ باید من را ببخشد که نمی‌بخشد، حالا یک چیزی هم بدهکار نشدیم که شدیم، البته 50 هزار تومان هر ماه باید کروبی به من می‌داد که نداد، چرا که رئیس‌جمهور شد که نشد، مردم به او رای دادند که ندادند، دشمنان به او طمع نبستند که بستند، اما از این قصه طرفی بستند که نبستند، الان فرقه سبز چند دسته‌اند؛یک عده از موسوی خسته‌اند و در حال عبور از وی نیستند که هستند اما یک عده دیگر هستند که هرچند آشوبگر و پستند اما دل به میانه‌روها نبسته‌اند که بسته‌اند؛ عده‌ای می‌گویند اینها با آنها یک دسته هستند و با هم بسته‌اند و سرنوشت‌شان به همدیگر گره خورده و دست‌شان در یک کاسه نیست که هست! و من البته کاری به این کارها ندارم فقط از شیخ می‌خواهم پایش را از کفش من بردارد. در شهر اگر کس است یک حرف بس است؛ البته چون طرف ما شیخ است یک مقدار بیشتر باید توضیح داد؛ من نامه‌ام را ختم می‌کنم با این شعار قشنگ:«مرگ بر دو آدم خالی بند، علی عبدالله صالح و میلیبند!» و این جمله قشنگ که هنگام بازی هفت سنگ شنیدم از یک جناب سرهنگ:«برداشته عقل شیخ پاره سنگ، به فرسخ می‌گوید فرسنگ!الکی نزن، نرود میخ آهنین بر سنگ!»

شهدای هویزه . گروه اخلاص . جهادگران مخلص سبزوار


دلم به قدری گرفته است که قلم را یارای حرکت نیست .می خواهم بنویسم اما دلتنگی امانم را بریده است . دلم برای بچه های عاشق گرفته است . برای عشاقی که عشق را ترجمانی تازه بودند در عصر خشک آهن . آنها که جان دادند تا سرحد مجنون !.و دنیا را دیوانه کردند از این همه جنون !
دلم برای صداقتشان برای پاکیشان و برای اخلاصشان تنگ شده است .
گویا کسی فریاد میزند ((یا ایها المخلصون....))باز گردید که هنوز هم صلاح ثواب امروز جامعه اخلاص شماست /
کجایید ای مردان مخلص مخلص ...!
کجایید ای جنگاوران گروه اخلاص ...
! فریادمان را میشنوید ؟!..
استغاثه مان را پاسخی هست ؟!..
برخیز ای محمد فاضل ....گروهت را بردار و به نبرد هویزه امروز بیا ...!
همان هفت نفر کفایت میکند ...هفت نفر مخلص از یک لشگر غبر مخلص بهتر است ...!
علی تنهاست و یاران مخلص میخواهد.
کسانی که تنشان را برای زیر شنی تانکها آماده کرده باشند .
امروز هوا چقدر کثیف است !!!؟گرد و خاک و دود ....نه این گوشت و خون بچه های مخلص هویزه است تنیده در خاکهای دشت و هوا را چنین سنگین کرده است .

صدای هلهله و هیاهوی سپاه عمر سعد پس از پیروزی ظاهریشان در عصر عاشورا از همین نزدیکی به گوش میرسد . می شنوی صدای سم اسبان را که بر خورشیدها می تازتد ؟ صدای شنی تانکها را چه ؟ بعضی ار عاشورائیان هویزه هنوز زنده بودند که زیر شنی تانکها له شدند ! و فریادشان برای همه تاریخ به فریاد حسینیان گره خورد .
هنوز در ماه محرم هستیم و داغ بر دل عاشورائیان باقی است !
صدای هلهله و شادی سپاه عمر سعد امسال هم در عصر عاشورا به گوش رسید و جای آنان که به فرمان حسین زمان بدنهاشان را آماده شنی تانکها کردند خالی بود . جای محمد فاضل .حسن فتاحی . سید مصطفی مختاری . مجید مهدوی . مجید کریمی و ...
دانستی کدامها را می گویم ؟ همان شیرمردان گروه اخلاص سبزوار را .
همان شهدای دلاور هویزه را میگویم که با خونشان جوششی انقلابی به یکی از اولین شهرهای شیعه ایران زمین دادند .

همانها که در جنگ تخریبچی بودند و در دنیا تاریخ ساز ... 16 دی ماه سالروز حماسه هویزه است . حماسه ای که حسین علم الهدی به همراهی 300 فدایی ولایت آفرید تا هر چند مظلو مانه اما همیشگی بمانند .
هر چند یکی از اولین و موثرترین کتابهای داستانی که از جنگ خواندم کتاب حماسه هویزه بود اما هنوز هم گمانم بر اینست که این حماسه مظلوم مانده است .
در سبزوار اما این حماسه چندان هم مظلوم نیست . بچه های مخلص جهاد و همسنگران حماسه سازان هویزه سالهاست نگذاشته اند بر یاد شهدای هویزه غبار غربت بنشیند .
امسال نیز توفیق داشتم در گوشه ای از مراسم پرشکوه یادواره شهدای هویزه سبزوار شرکت کنم و بر همه شکوه و عظمت شهدا و رهروان آنها درود بفرستم .
سال گذشته چند خط کوتاهی در نقد این یادمان نوشتم و متاسفانه موجب دلگیری برخی از دوستان و زحمتکشان یادواره گردید و بعضا کتبی و شفاهی پاسخهایی به من دادند که چون من هم در اخلاص این عزیزان تردیدی نداشتم و هم در صحت مطالب خودم از مجادله پرهیز کردم و گذاشتم سالی دیگر و فرصتی مناسب تر ...
و امروز خوشحالم که میبینم عزیزان خودم در جهاد سازندگی اندک نقایص مختصر سال قبل را به بهترین شکل ممکن مرتفع کرده ا ند .
تجدید چاپ کتاب ارزشمند حماسه هویزه ویزه شهدای جهادگر سبزوار با حاشیه های کاملی از معرفی شهدای عزیز سبزوار در حماسه هویزه و سایر شهدای جهادگر سبزوار و همچنین ساخت کلبپ کوتاه در موضوع این حماسه و شهدای سبزوار و سیر حرکتی یادواره شهدای هویزه از حرکات خوب و کامل کننده ای بود که امسال بر یادواره افزوده شد.
نیک می دانم که در طول همه دوره های قبل نیز همرزمان شهدای عزیز در جهاد تلاشهای ستودنی را انجام داده اند اما یقین دارم خلو صشان باعث شد نیش سخن برادر کوچکی چون حقیر را تحمل کنند تا تاثیر حرکت مقدسشان در جامعه بیش از پیش باشد .
انشالله . فراموش نکنیم بخش عمده ای از جوانان امروز ما چند سال پس از جنگ متولد شده اند و بصیرت بخشی و آگاه نمودن آنها وظیفه ماست .
پیشنهادا میکنم کتب یاد شده بیش از آنکه در میان دوستان . ایثارگران و جهادگران عزیز توضیع شود به میان نسل جوان برود . جوان تشنه معرفت امروز ما به شدت در جستجوی الگوهای قابل حصول از میان جامعه خود است . این الگوها را به آنها تقدیم کنیم
اجرکم عندالله
20/ 10/ 88

وحدت. چرا و چگونه


وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 هر چند از منظری می تواند فرصتی برای نظام تلقی شود تا انقلاب اسلامی از آلودگی های فراوانی که بر بدنه اش چسبیده بود پاک شود و سبکبار تر در مسیر تحقق اهداف والای خویش گام بر دارد اما از حق نباید گذشت که این وقایع لطمه ای جبران ناپذیر بر بدنه ی منسجم نظام اسلامی وارد آورد به شکلی که بسیاری از معاندان و دشمنان ناامید انقلاب را امید وار کرد . هر چند تا امروز مدیریت حکیمانه مقام معظم رهبری جریانات را به سمت و سوی صلاح و ثواب سوق داده است اما این پایان کار نیست و توجه ویزه به ساز و کار مناسب برای نیل به وحدت ملی می تواند اندک امید باقی مانده در دشمنان را نقش بر آب کند
برای تحقق وحدت در چهار چوب نظام جمهوری اسلامی محورهایی باید مورد پذیرش و اجماع همه باشد و اصولا وحدت بدون این محورها بی معنی خواهد بود
پنج محور زیر حد اقل هایی است که باید در خصوص رسیدن به وحدت مورد پذیرش و اجماع قرار گیرد : 1- اسلام
2- قرآن کریم
3- نظام مقدس جمهوری اسلامی
4- ولایت مطلقه فقیه
5- قانون اساسی
ملاحظه می گردد که چنانچه هر یک از این محورها مورد قبول واقع نگردد و یا در آن خدشه وارد آید اتحاد پوچ است اصولا صحبت از وحدت در چهار چوب هایی غیراز این اصول امکان پذیر نیست .
نمی توان با کسی که اسلام را نمی پذیرد و برای نفی آن شعار سازی می کند و در روز عاشورا بر علیه همه مقدسات مسلمانان اقدام عملی می کند و یا در محوریت قرآن کریم شک دارد و یا برای بر اندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی تلاش میکند و یا همه توان خویش را برای حذف و یا تضعیف جایگاه ولایت فقیه و مصداق آن حضرت ایت الله امام خامنه ای به کار میگیرد و بر علیه این اصل مترقی رسما شعار میدهد و بیانیه صادر میکند و یا به شکل علنی و رسمی در مقابل قانون اساسی این میثاق ملی و مقدس ما ایرانیان موضع میگیرد و بر خلاف آن عمل میکند وحدت کرد
هر اتحادی باید در چهاچوبی باشد و بر اساس ضوابطی شکل بگیرد .
وحدت ملی اشتراک همه افراد یک ملت در آمال و مقاصد خویش است و سوال اینجاست که آیا آمال و مقاصد ملت ایران جز از طریق پنج محوری که ذکر شد محقق می گردد؟
قطعا پاسخ منفی است پس برای تحقق این آمال و مقاصد باید حد اقل ها را پذیرفت تا وحدت ملی شکل بگیرد و اعضای یک جامعه به خصوص خواص باید همه فعالیتهای خود را در همبستگی و پیوند متقابل در جهت رسیدن به اهداف و محورهای مشترک ملی انجام دهند .
آیا افدامات صورت گرفته در طول چند ماهه گذشته پس از انتخابات از کسانی که امروز و پس از خروش ملت مدعی وحدت ملی شده اند در این مسیر بوده است ؟
صدور چندین اطلاعیه بر علیه ارکان نظام .دهها اقدام غیر قانونی و مخالف مصالح ملی و قانون اساسی و حرکت در مسیری که دشمنان شماره یک ملت (امریکا و انگلیس و اسراییل ) از آن حمایت کرده و آن را تایید ومساعدت می کنند.اتهام زنی به نظام و شبه افکنی دروغ به قصد سست کردن پایه های نظام در چه مسیری صورت میگیرد ؟
اگر این اقدامات مخالف مصالح ملی بوده که بوده مرتکبین آن باید در مقابل ملت عذر خواهی کنند از مسیر غلط باز گردند و صف خویش را از صف دشممنان ملت جدا کنند و به اصول و محورهای مشترک ملی اعلام وفاداری کنند تا امکان مذاکره و رسیدن به وحدت ملی به وجود بیاید .
این روزها زیاد میشنویم که مقام معظم رهبری می تواند محور وحدت باشد و یا باید برای وحدت چنین و چنان کند . این سخن هر چند سخن به ظاهر حقی است اما با عنایت به گویندگان آن و شرایط موجود به نظر میرسد اراده ای باطل از آن متصور است . آنان که در طول چندین ماهه گذشته به هیچ یک از سخنان حکیمانه و دلسوزانه مقام معظم رهبری توجهی نکردند و تمام توان خویش را برای تضعیف ایشان بکار گرفتند و حتی بعد از توهین به تمثال مبارک بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) باز هم صف خود را از خروش ملت جدا کردند و نصایح پدرانه مقام معظم رهبری در این موضوع را نشنیده انگاشتند تا در روز عاشورای حسینی شد آنچه نباید میشد حال می گویند محور وحدت ایشان است . چرا که لابد می خواهند مسئولیت همه اشتباهات خویش را مثل گذشته بر دوش ولایت بگذارند .
نگارنده نیز واقف است که ولایت فقیه به عنوان رکن رکین نظام جمهوری اسلامی نقش بسزایی در تحقق وحدت ملی دارد و به حق این نقش را طول سالیان گذشته به بهترین شکل ممکن ایفا کرده است اما نباید از نقش خواص و عوام و تبعیت ایشان از فرامین ولایت برای تحقق وحدت غافل شد .
ولایت فقیه به عنوان فرمانده ای شجاع سرداران و سربازانی گوش به فرمان و شجاع می خواهد تا انقلاب را به سمت اعتلای نام اسلام در سراسر گیتی پیش ببرد .
اقداماتی مثل فرد گرایی منفی و دنبال کردن منافع شخصی . اجنهاد شخصی در مقابل ولایت . عدم اعتماد به ساز و کارهای موجود در چهار چوب نظام مقدس جمهوری اسلامی . خود محوری و فرا قانونی عمل کردن موانع وحدت ملی است .
خواصی که امروز دم از وحدت میزنند باید قبل از هر چیز تلاش کنند موانع موجود را مرتفع کنند و سپس در چهارچوب محورهای پیش گفته به دنبال تحقق وحدت باشند و در این مسیر قطعا جایگاه ولایت فقیه نقش خویش را در تحقق وحدت به بهترین شکل ایفا خواهد کرد و تعیین تکلیف برای ولی امری است نکوهیده که آقایان چون سایر اشتباهات مرتکب آن می شوند.
12/10/88

داستان: توسل و تحول*


الهم انی اسئلک و اتوجه...
من رو چیکار به دعا که این علی ما رو ور داشت آورد. من دیوونه رو بگو که تا گفت بریم دعا، بعدشم بریم سینما قبول کردم... چه آدم ساده‌ای؟...
یا ابالقاسم یا...
مگه این قاسم پدرسوخته رو نبینم، آبروی من رو توی محل برده، شخصیت برای من نگذاشته نالوطی...
چاقوچاقوت می‌کنم قاسم. همه رو گذاشتی اومدی برای آبجی من نامه می‌نویسی؟...
یا وجیهاً عندالله...
آخ وجیهه! چقدر دلم برات تنگ شده، از همون نگاه اول دوستت داشتم، بخصوص حالا که اون شرم و حیای بی‌خودی رو هم گذاشتی کنار... اون چادر چی بود سرت می‌کردی دختر؟ عین این خاله پیرزنکا!
یا فاطمه‌الزهراء...
فکر می‌کنم یک کمی هم تقصیر زهرای خودمونه، خیلی پررو شده اگه اون چراغ سبز نشون نده که اون قاسم الدنگ جرأتشو نداشت... شاید هم تقصیر خودمه اگه من با وجیهه نریزم روی هم که... من هم چه فکرایی می‌کنم امشب؟...
و قدمناک بین یدی...
خط کجاست؟... خوبه ورق بزنم نگن این پسره خط نمی‌بره، خیطی بالا بیاد... ای لعنت بر شیطون خوب خراب شدیم‌ها!... این علی هم که دائم هواسش طرف منه، تا ورق زدم گفت: حسن خط اینطرفه... عیب نداره هرکی گرم خودشه، هیچکس نفهمید، همه دارند گریه می‌کنند... لابد مشکلاتشون خیلی زیاده... بیچاره‌ها!! فکر می‌کنند با گریه حل می‌شه...
یا حسین بن علی...
گریه‌ها خیلی زیاد شده، امام چندم هست؟! هنوز تا آخر دعا خیلی مونده، چه جوری صبر کنم؟... می‌گم زشت نباشه همه دارند گریه می‌کنند من راست وایستادم بروبر اینطرف اونطرف رو نگاه می‌کنم؟!...
یا زین العابدین یابن...
حالا بهتر شد... دیگه کسی فکر نمی‌کنه دارم ادا و اطوار در می‌آورم، ولی هیچکس نفهمه این علی می‌فهمه خیلی مارو می‌پاد یکریز هواسش اینطرفه،... بی خیالش!
... حاجاتنا، یا وجیهاً عندالله، اشفع لنا...
می‌شه ما هم درست بشیم؟ مگه الان درست نیستم؟... می‌گم شاید گریه کردنم مزه‌ای داشته باشه؟
اصلاً چرا من گریم نمی‌گیره؟... خوب واسه اینه که دنیا رو سختش نگرفتم بی خی خی...
اما.... اما شاید مجبور بشم توی اون دنیا به جای گریه ضجه بزنم!... اهه... لعنت به این علی که ما رو آورد اینجا... این همه فکر از کجا اومد تو سر من؟ من رو چیکار به این فکرا؟!... به خودت بیا پسر، شاید یک حکمتی داشته که امشب زوری زوری با علی اومدی اینجا؟... حالا که این فکرا اومد تو سرت بذار بیاد.... بذار بیاد ببین چیکار کردی با خودت؟... نه پسر خط رو گم می‌کنم باز خراب می‌شم، خوب خراب شدم که شدم، اینجا جلو بیست نفر خراب بشم بهتره که روز محشر جلو همه آدم و عالم خراب بشم منم چی فکرا می‌کنم امشب؟ به قیافم نمی‌خوره!!...
یا محمدبن علی ایها الباقر...
دیروز بی‌خودی باقر رو زدیم مگه چیکار کرده بود پسر... هیچی جون خودت، اومدم از خونه برم بیرون پام گیر کرد لبه موکت خوردم زمین... اونوقت همه چی رو انداختم به گردن اون بیچاره که باید...
انا توجهنا واستشفعنا...
به توضیحات اون بنده خدا هم هیچ توجهی نکردم و هر کار دلم خواست کردم، تازه وقتی مادرم اعتراض کرد سر اون هم داد کشیدم و همه همسایه‌ها خبردار شدن... چقدر هم خوشحال بودم که تونستم یک قدرتی نشون بدم!!!
یا وجیهاً عندالله...
بیچاره وجیهه! گول وعده وعیدای من رو خورد، خدایی اون دختر با عفتی بود... هیچ کس نتونسته بود حتی یک کلمه باهاش حرف بزنه، اما من چیکار کردم که اون رو آوردم تو راه؟... اون دختر با عفت و چادرنمازی قبل، حالا شده یک دختر مانتویی با روسری نصفه نیمه که موهای مدل داده‌اش از زیر اون اومده بیرون و صورتش پر از رنگهای جور واجوره.... این یکی رو چیکار کنم؟ روز قیامت جواب وجیهه رو چی بدم؟ اون یقه من رو نمی‌چسبه که تو من رو خراب کردی؟... ای خدا!! من چقدر بدبختم، تازه می‌خوام برم سراغ قاسم و خواهرم!! مگه قاسم از من چی کم داره که نتونه با دختر خوبی مثل خواهر من... مگه وجیهه برادر نداره؟ حتماً او هم...
یا اباجعفر یا محمدبن علی...
جعفر رو چیکار کنم! بیچاره پسر معصوم... اصلاً شرمم میاد فکرش رو بکنم... با چه رویی؟ با چه رویی خدایا دارم دیوونه می‌شم!!!
یا علی بن محمد...
پول محمد آقا رو که دزدیدم چی؟ فقط به خاطر سه روز تفریح و خوشگذرانی... می‌خواست بچه علیل و مریضش رو تو بیمارستان بخوابونه... مطمئنم می‌دونست من ور داشتم اما یه بار هم به روم نیاورد...
چقدر سنگدلم من... چقدر سنگدلم من؟... من دارم گریه می‌کنم؟...
عجیبه چرا اشک می‌ریزم؟ یادم بارها و بارها ته دلم به اینهایی که اشک می‌ریختند خندیدم، اما حالا اشکهای خودم سرازیر شده حالا فهمیدم چرا اونا گریه می‌کردند اونا کمک می‌خواستند... یعنی این آقاها به من هم کمک می‌کنند؟
اشفع لنا عندالله...
یعنی این آقاها شفیع من می‌شن؟... من این همه گناه کردم، این همه معصیت کردم، نه... نه... دیگه از من گذشته، دیگه کسی به من کمک نمی‌کنه...
چی می‌گی حسن؟... ناامیدی بزرگترین گناهه... چرا ناامید باشم؟... اصلاً اگه می‌خواستند منو نبخشند که منو تو مجلسشون راه نمی‌دادند... حتماً یه روزنه‌ای مونده... حتماً مونده... من شفیع می‌خوام... من....
اشفع لنا عندالله... یا حسن بن علی...
حسن حسن بسه دیگه، بخت بهت رو کرده، دیگه باید عوض بشی، دیگه باید به خودت بیای...
ایها القائم المنتظر المهدی...
همه بلند شدند، تو هم بلند شو حسن، تو هم داد بزن،... داد بزن، خالی شو،... به همه بگو که چکاره‌ای، به همه بگو می‌خوای عوض بشی... بگو کمک کنند... از همه معذرت بخواه... می‌شه حسن پاشو دلت رو خالی کن، از همه حلالیت بطلب... یاالله... .
***
تو حلقه چشمای پف کرده و سرخ علی اشک مثل یک گلوله نقره‌ای درخشان جمع شده و مثل این که روش نمی‌شد بیاد پایین، تابوت با یک پرچم سه رنگ ایران و گلهای رنگ و وارنگ تزئین شده بود. جمعیت زیادی دور و بر تابوت وول می‌خوردند و همه سعی می‌کردند لااقل دستشون به تابوت برسه، و ثوابی ببرند. عکس بزرگی از حسن دست داداشش باقر بود، رو لبهای هردوشون لبخندی دیده می‌شد رو لب باقر لبخند تلخ و رو لب حسن لبخند شیرین.
علی خیلی وقتها سعی کرده بود حسن رو ببره دعا، اما او همیشه یه جوری طفره می‌رفت. راستش اهل دعا نبود. اما اون شب به خواهش علی و با قول مساعد او برای رفتن به سینما بعد از دعا حسن ‍پذیرفته بود. تو جلسه علی دائم هواسش طرف حسن بود، او از اول حال عادی نداشت. گاهی مشتش رو گره می‌کرد و گاهی با خودش حرف می‌زد، یک دفعه بی‌خودی دعا رو ورق می‌زد و یک دفعه هم...
اما اون شب علی با دوتا چشمای خودش دیده بود که حسن، همون حسنی که آوازه الواطیاش تو همه محله معروف بود زده بود زیر گریه، اون هم چه گریه‌ای... زار زار گریسته بود و وقتی همه به احترام امام زمان بلند شده بودند او داد زده بود: ای خدا... صداش پیچیده بود تو اتاق کوچیک، دوباره داد زده بود، و سه باره و چندین بار: مردم منو ببخشین، من به همتون بد کردم، به یک آدم بیچاره کمک کنید... همه با حسن گریه کردند، دیگه کسی دعا نخوند، همه فقط گریه کردند... و فردا صبح زود در حیاط علیشون کوبیده شده بود و حسن پرسیده بود: علی اگه کسی بخواد بره جبهه باید چیکار کنه؟ حسن رفته بود، و هنوز یک ماه بیشتر از رفتنش نمی‌گذشت که برگشت اما نه حسن بلکه یک شهید.
***
جنازه من توی تابوت از جلو علی رد شد و او مات و مبهوت به اون خیره شده. قاسم که جلوتر از همه جوونهای محل حرکت می‌کنه، آروم و قرار نداره، اشک مثل بارون از روی گونه‌هاش می‌لغزه و پایین میاد، گاهی گوشه تابوت رو می‌چسبه و گریه می‌کنه، گاهی هم به سر و سینه می‌کوبه: این گل پرپر از کجا آمده، از سفر... از همه اینها گذشته پیرهن سیاه و شلوار بسیجی، ته ریش زبری که تازه صورت قاسم رو به سیاهی نزدیک کرده و موهای گل‌آلودش اون رو از همه جدا کرده، راستش خیلی از او خوشم اومده بخصوص حالا که داره داد می‌زنه :حسن جان راهت ادامه دارد...
پشت سر تابوت و میون بزرگترا و ریش سفیدا، بابای پیرم سرش رو گذاشته روی دوش میرزا عبدالله سیاه پوش(بابای وجیهه) و اشک جلو چشماش حلقه زده دوست داشتم جلو می‌رفتم و زیر بغل هردوشون رو می‌گرفتم و بهشون تبریک می‌گفتم.
خواهرم چادر سیاهش رو سرش کرده و میون زنها زل زده به تابوت من که یواش یواش از نگاه او دور می‌شه و کنار او وجیهه مثل اون قدیما چادرنمازشو سرش کرده و اگرچه خجالت می‌کشه گریه کنه، یادش رفته گلوله‌های درشت اشکش رو که حلقه چشمای درشتش رو پر کرده کنار بزنه... اون به گردن من خیلی حق داره، اولین کسی که شفاعت کنم...
تابوت من رسید به روی قبری که از قبل مهیا شده، در تابوت که باز می‌شه یک لبخند ریز روی لبهای من توجه همه رو به خودش جلب می‌کنه... چند دقیقه بعد توی اون شلوغی قاسم و محمد آقا آروم جنازه من رو که غرق در خون شده روانه گودی قبر می‌کنند.
والسلام
مشهدالرضا- سال ۱۳۶۹
علی اصغر عنابستانی
*تقدیم به بسیجیان عزیزی که از بین ما زمینیان برخواستند و آسمانی شدند

آقاي لاريجاني فقط چند جمله


چرا مهره هاي جريان هاشميسم كه مردودي بزرگ فتنه عميق انتخابات بودند امروز به شما دل بسته اند؟ به راستي در مشي سياسي شما اين روزها چه ديده اند؟ جمله جديد يكي از همين آقازاده ها را كه اخيرا شنيده ايد؟ چرا عده اي براي براندازي دولتي كه با تمام ضعف ها و كاستي ها آن،برآمده از آرمانهاي اصيل ملت انقلابي ايران است به نقش محوري شما چشم دوخته اند ؟ چون شما جزء مهره هاي نسوخته پيش ملت هستيد؟ چرا شما در نظر آنها امروز كانديداي جريان برانداز دولت مكتبي احمدي نژاد شده ايد؟در شما چه ديده اند؟ آقاي لاريجاني به عقب بازگرديم،پاي امثال كردانها را كه اتفاقا مازندراني نيز هستند جه كسي به عرصه مديريت بازكرد؟ برادر عزيز: آيا آخرين جملاتتان را در بعدازظهر چهارشنبه 25 خرداد 84 كه در زادگاهتان آمل، در آخرين لحظات تبليغات دور اول انتخابات نهم رياست جمهوري بيان كرديد يادتان هست ؟ يادآوري مي كنم كليدواژه دولت اسلامي را و اينكه شما در دقيقه 90 و بالاخره در وقت اضافه خود را از طناب آنها جدا كرديد! آن جريان شوراي هماهنگي و آن بازي سياسي عناصر محافظه كار و ..و...و.... كه همه اش براي نيامدن امثال احمدي نژاد بود را مي گوييم! آقاي لاريجاني! اين روزها وصاياي امام و وصيت نامه امام راحل (ره) را كه رهبري معظم آن را فصل الخطاب پايان تفرقه و شقاق براي خواص امت قلمداد كردند را مرور مي كنيد.رفتار سياسي شما در ماههاي اخير آيا برگرفته از مشي سياسي خميني كبير است؟ جريان آن جلسه كذايي مجلس كه متهم پرونده براندازي نظام اسلامي و چهره برجسته كنفرانسي ننگين را در صف اول مدعوين خانه ملت نشانديد از كجا آب مي خورد؟ كه موجب واكنش رهبر انقلاب و تذكر عتاب آلود ايشان شد،پيام آقاي هاشمي شاهرودي را از طرف ايشان و حال و روز خودتان پس از پيام آقا و جريان وجه شرعي هزينه مالي آن همايش را كه فراموش نكرده ايد؟ اين لابي هاي اخير شما در جريان انتخابات فراكسيون اصولگرايان،فشار بر مجامع استاني و به زمين و زمان زدن براي راي آوردن آقاي باهنر در چه فرآيندي تحليل مي شود؟ (در پرده مي گويييم): افق نگاه راهبردي شما كه شعار دولت اميد و هواي پاك بود چقدر مورد تاييد ملت ايران قرار گرفت؟ چرا؟ جلسه امسال ديدار نمايندگان مجلس با رهبر معظم انقلاب يادتان هست؟ فضاي حاكم بر جلسه در لحن و متن فرمايشات ايشان را درك كرده ايد؟ شما در آن جلسه رييس قوه بوديد؟ آقاي دكتر يادتان نرود بدون رضايت قبلي "رهبري" هيچ چيز براي همه و از جمله شما در روز واپسين نخواهد ماند. اطاله سخن نكنيم و بگذريم از آن تبريك روز 22 خردا شما به "مخمل سبز" كه نشان بصيرت در آن نبود و در عرف ديني نيروهاي انقلاب حقيقتا عملي فرصت طلبانه محسوب مي شود و پازل بي بصيرتي شما را در جريان انتخابات دهم كه در واقع امتحانات خواص و نخبگان سياسي كشور بود كامل كرد.البته قرينه آن اظهارات شما در گفتگوي ويژه خبري شبكه دو ، در حمايت تلويحي از آشوب طلبان سبز بود و... با كمال احترام از شما يك درخواست دارم براي اين كه در اين امتحان بزرگ،امتحان نرم و امتحان پيچيده الهي خداي ناكرده مانند خيلي از چهره هاي مشهور- به تعبير رهبري عزيز- مردود نشويد، مواضع خود در ايام انتخابات را تا همين روزهاي اخير با فرمايشات متعدد رهبر معظم انقلاب در ديدارها و خطبه هاي نماز درباره فتنه نفاق و جريان برانداز نرم يك بار ديگر فقط مقايسه كنيد مطالب زيادي به ذهن خطور مي كند كه باشد ان شاء ا... براي فرصت بعد(اگر خدا بخواهد) همانند جريان يك ميليارد گم شده ديوان محاسبات و نامه نگاري مشكوك شما با آقاي رحماني فضلي،سايت خبر و تيترهاي مداوم آن درتقابل با دولت مورد حمايت ويژه رهبري ،جلسات محفلي و درد دل ياران انقلاب در مجلس از شما و نقش محوري شما در فراكسيون اصولگرايان براي عدم اعلام اجماع نمايندگان ملت روي كانديداي واحد و مقبول اصولگرايان در خرداد 88 و خط نرم افتراق در اصولگرايان در تضعيف دولت مردمي از مدتها قبل! و البته اين آخرين دسته گل شما و آن ماله كشي بر جرم متهمين اغتشاشات براندازانه كودتاي سبز و دفاع از زندانيان سياسي تحت عنوان آشتي و وحدت و سپس آزادي زندانيان ، از همه مهمتر جريان مذاكرات هسته اي و شوراي عالي امنيت ملي وپشت پرده جريان استعفاي شما؟!!!! والعاقبه للمتقين

وقت نه تنهاطلا نیست بلکه آشغالی است که باید دور انداخت


دیشب باز هم برای چندمین بار مجبور شدم ازشبکه هواپیمایی کشور برای رسیدن به مقصد استفاده کنم و چون با برنامه ریزیهای خوبی که انجام شده هیچ حق انتخابی برای مسافر نیست !بلیط تهیه شده از شرکت آسمان بود و البته ازهر شرکت دیگری هم می بود چندان تفاوتی نمی کرد ! . چون همشیره بزرگم عازم سفر زیارت کربلا بود ساعت حرکت را طوری تنظیم کرده بودم که به پرواز ایشان در فرودگاه مشهد برسم و به رسم ادب ایشان را بدرقه کنم اما .... اما چنان چه گفتم چون وقت و برنامه ریزی در این کشور هیچ ارزشی ندارد پرواز آسمان ازفرودگاه تهران با دو ساعت تاخیر انجام شد تاخیری که هیچ گاه دلیل آن برای ما روشن نشد و هیچ کس هم خود را موظف به بازگو کردن آن نمی داند .حالا با محاسبه تلف شدن وفت 200 نفر مسافر برای هرکدام دوساعت حداقل 4000 ساعت وقت مفید مردم تلف شده و هیچ کس هم خودش را موظف به پاسخگویی که هیچ حتی موظف به توضیح هم نمی داند ! حالا طلا بودن وقت پیشکش اگر ما برای هر ساعت وقت مسافرین فقط 2000 تومان (حداقل دستمزد) را قایل باشیم 8000000 تومان خسارت مالی وارد آمده که باز هم منبع جبران آن مشخص نیست حالا اینکه مسافرین چه خسارتهای مادی و معنوی فراوان غیر قابل جبران دیگری ناشی ازاین تاخیر نصیبشان می شود خود حدیث مفصلی است مثل همین خسارت من برای نرسیدن به بدرقه مسافرم ...
جالب است که مهماندار هواپیما موقع حرکت همان جمله کلیشه شده ((از این که پرواز شما در فرودگاه مهرآباد با تاخیر انجام میشود پوزش میطلبیم )) را تکرار کرد و وقتی من دلیل تاخیر را سوال کردم گویا سوال کفر آمیزی پرسیده باشم گفته شد ((ما که عذر خواهی کردیم آقا....!!! )) ملاحظه میشود که وقت نه تنها طلا نبست بلکه بی ارزشترین موجودی است که میتوان تصور کرد تازه اگر وقت را موجود بدانیم ....!
والسلام 28/7/88

يك تعريف جالب از جنبش سبز


يك عضو فراري حلقه كيان، تعريف جالبي از جنبش سبز كذايي ارائه كرد. مجيد محمدي در توصيف اين جريان هرهري مسلك نوشت: آنها اهل رياضت كشي نيستند. مي خواهند با شورت كوتاه و تاپ بيرون بيايند. مي خواهند سينه بزنند و شب اگر هوس كردند، ليوان شرابي بنوشند. مي خواهند در بالاي كوه زير چادر هر كه را خواستند در آغوش بگيرند و گرم شوند. مي خواهند از زندگي لذت ببرند. مي خواهند دوست پسر يا دوست دختر شان را هر جا كه خواستند، ببوسند(!) وي با «كولاژ» (تركيبي) و «نامتعين» توصيف كردن عناصر ميداني جريان مذكور مي نويسد «آنها چگونه مي توانند نداي الله اكبر سر دهند و در عين حال با دوست دخترشان به راهپيمايي بيايند؟ چه طور مي توان در ملأعام روزه خواري كرد و نصر من الله وفتح قريب سر داد؟ چطور در نمازجمعه به نحو مختلط و با كفش مي ايستند و در پشت سر هاشمي رفسنجاني نماز مي خوانند و به جاي صلوات سوت و كف مي زنند؟ آنها رياضت كش نيستند. گفتني است حلقه كيان به اعتبار پيوند برخي اعضاي آن به ناتوي فرهنگي و سازمان سيا، جزو پايه گذاران نفاق جديد و ترويج براندازي پشت نقاب تظاهر به دين و مسلماني بود اما پس از نفوذ در قدرت (بعداز دوم خرداد 76) به تدريج ماهيت ضدديني خود را نشان داد و تا مرز انكار وحي، حمله به پيامبر و ائمه معصومين(ع)، تخطئه امام حسين(ع) و حمله به مباني دين پيش رفت و كساني از اين جريان با هتاكي گفتند يا نوشتند كه مشكل توسعه در ايران اين است كه هنوز خدا نمرده است، بايد عليه خدا تظاهرات كرد، دين و دينداري و عزت ديني باعث خشونت است، اسلام آييني ارتجاعي است، ختم انقلاب را بايد اعلام كرد و... جريان الحادي مذكور در پوشش روشنفكري ديني (التقاطي) در پوشش حمايت انتخاباتي از موسوي و كروبي به عرصه سياسي بازگشت.

نشانه هایی از اجرای عدالت در دستگاه قضایی


طی هفته گذشته خبری مبنی بر بازداشت فرزند یکی از مقامات عالی رتبه سابق قضایی کشور به اتهام فساد اقتصادی و به دستورآیت الله لاریجانی به سرعت پخش شد. این خبر برای مردم آنقدر جذاب بود که تبدیل به موضوع داغ پیامکی گردید و رضایت مندی بسیاری را به همراه داشت هر چند تلاش شد اصل موضوع ذیل عنوان تلاش رسانه های دشمن برای تخریب شخصیتهای بزرگ نظام گم شود و حتی توسط برخی مسئولان نامربوط تکذیب هم شد اما گزارشهای موثق حکایت از صحت ماجرا دارد و نظام مستحکم ما نیز به آدمها گره نخورده است تا با مجازات یک متخلف تضعیف شود .
خبر دیگری نیز در مشهد شنیده شد مبنی بازداشت برادر آقای قالیباف شهردار تهران در شهرستان زادگاهش طرقبه شاندیز به اتهام زمین خواری !
هرچند متعاقب این اقدام شجاعانه دستگاه قضایی رایزنی های گسترده ای برای آزادی ایشان انجام شده و ادامه دارد و فشارهای زیادی بر دستگاه قضایی وارد آمده اما تا این لحظه موفقیت آمیز نبوده و ایشان همچنان در بازداشت به سر میبرد .
خبر این دو اقدام در کنار سایر تصمیمات اخیر ریاست جدید دستگاه قضایی روزنه هایی از امید را در نزد عدالت خواهان و خاصه عموم مردم عزیز ایجاد کرده که شایسته تقدیر است و به نظر میرسد آینده ای روشن را در این زمینه نوید می دهد .
آینده ای که در آن به صورت واقعی و نه شعاری همه مردم در مقابل قانون یکسان باشند.
88/7/21

یک قطعه شعر قدیمی به بهانه هفته دفاع مقدس تقدیم به شما


((قالو بلی ))
بچه ها
عشق – خدا
گل شب بو – گل پونه
پای آب
آب
آب روان
بچه ها یادش بخیر آن روزهای باصفا
بچه ها
توپ – تفنگ
سجاده و یک گلوله قشنگ
رنگ سرخ خون بر روی زمین
- زیبا ترین رنگ خدا –
بچه ها آلاله ها
هیچ می پرسید ؟ کو آسمان آبی یکرنگ ؟
یا
((کجا رفتند آن مردان بی ادعا))
بچه ها
های بچه های با صفا !!!
دلتان سبز و روحتان آبی
زندگیتان رنگین !
راستی .....؟
کو رفقا ؟.....
بچه ها :
توپ – چمن
دروازه و یک گل قشنگ!
راستی چه نیازی به تفنگ ؟!
سپری شد دوره مین و کمین
بچه ها کو شهدا ؟
زیر زمین ؟؟؟
بچه ها
عشق - خدا
یک آسمان ستاره
پر نور و بی انتها
یک دشت پر زلاله
لاله های باصفا !
بچه ها چرا کبوده دلها ؟
- دلهای آلاله ها –
بچه ها
عشق – خدا – خاک – زمین
خاکریزهای بی اتنها
بچه ها
توپ – تفنگ – انفجار عقده ها
-عقده های بچه ها
بچه های با خدا
- بدون سر – بدون پا
بچه های سوخته
بچه های همچو مرد
- مردهای گمشده
بچه ها
خدا – وفا – یک بهشت از شهدا
بچه ها
صلا – ندا – صدای رفقا
به انتظار پاسخند....
بچه ها
قالو بلی.....
والسلام -31شهریور 1376

10 حاشيه بر مراسم تنفيذ دهم


1- دعوت.ساده و بي آلايش
روز قبل از مراسم دعوتنامه دفتر مقام معظم رهبري به دستم رسيد مثل دوره قبل ساده و بي آلايش بود به جز تاريخ حتي متن آن هم تغييري نكرده بود:
**جنا ب آقاي علي اصغر عنابستاني .رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي (مد ظله العالي) در روز دوشنبه دوازدهم مرداد ماه 1388با تاييد راي ملت شريف ايران رياست جمهوري جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاذ را تنفيذ ميفرمايند از جنابعالي دعوت مي شود در اين مراسم شركت فرمائيد.
با تشكر دفتر مقاتم معظم رهبري **
2- حضور پر معني هنرمندان و ورزشكاران :
قبل از مراسم آرام آرام شخصيتهاي برجسته كشور از سياسيون و نخبگان علمي فرهنگي هنري و حتي ورزشي وارد حسينيه امام خميني ميشوند وفضاي آن را سنگين ميكنند . در اين ميان حضور هنرمندان و ورزشكاران برجسته كشور چشمگير است و قابل توجه . اين حضور يكپارچه وحدت ملي را در سطح نخبگان جامعه به خوبي به رخ مي كشد. براي ميهمانان خارجي در انتهاي مجلس صندلي چيده اند و بقيه روي زمين مينشينند .
3- سر كاري :
گروه موزيك در بالكن حسينيه مشغول تمرين است حدود ساعت 10 شروع به نواختن تمريني سرود مقدس جمهوري اسلامي مي كنند و همه جمعيت به گمان شروع مجلس قيام مي كنند و وقتي تمام ميشود همه ميفهمند كه سركار رفته اند و بينشان پچ پچ بلند ميشود !! خبلي هنر است كسي بتواند تقريبا همه مديران و مسئولين و نخبگان كشور را يكجا سر كار بگذارد !
4- هاشمي مي آيد يا نمي آيد !
آنچه فكر همه را مشغول كرده است حضور يا عدم حضور هاشمي رفسنجاني در جلسه است . عده اي ميگويند حتما مِي آيد استدلالشان اين است كه عدم حضور او باعث جدا شدن از نظام است و هاشمي سياستمدار كار كشته اي است و خود را از بدنه نظام جدا نمي كند و عده اي مي گويند نمي آيد و استدلالشان خبري است كه ديروز شنيده اند *هاشمي رفسنجاني تهران را به مقصد نامعلومي(احتمالا شمال) ترك كرده است * و عده اي هم آهسته مي گويند نمِي آيد چون آقا نمي خواهد! و به نقل قول بعضي خواص مي گويند «اقا حضورش را در بيت ممنوع كرده است »!.يكي از نمايندگان مجلس كه كنارم نشسته است مي گويد هاشمي مِي آيد چون در روي سكو و اطراف آقا چهار پشتي گذاشته اند و اين يعني سه پشتي براي روساي سه قوه و يكي براي هاشمي !!!
5- اولين تنفيذ بي هاشمي !
وقتي آقا وارد شد همراه ايشان دكتر احمدي نژاد .لاريجاني و هاشمي شاهرودي آمدند و هاشمي رفسنجاني نيامد !و به جايش آيت الله جنتي آمد و بر پشتي چهارم تكيه زد ! و آن نماينده اي كه كنار من بود و به استدلال چهار پشتي مطمئن بود هاشمي مي آيد افسوس خورد و گفت :"هاشمي خيلي كار بدي كرد . كار هاشمي تمام شد " ! و البته اين اولين مراسم تنفيذ رياست جمهوري بود كه بدون حضور هاشمي رفسنجاني بر گزار ميشد و چه شكوهي هم داشت !
6-و چه كسي ميخواند؟!
سوال ديگر اين بود كه حكم تنفيذ را چه كسي قرائت خواهد كرد ؟ در زمان امام هميشه مرحوم سيد احمد اين كار را انجام مي داد و براي دور اول هاشمي هم ايشان و در همان حسينيه جماران حكم را قرائت كرد احكام خاتمي را هاشمي قرائت كرد و حكم دور اول احمدي نژاد را خاتمي خواند . حالا چه كسي اين كار را انجام خواهد داد ؟بعضي ميگويند هاشمي مِي آيد و مي خواند و البته خودشان مي دانند كه احتمالش بسيار ضعيف است !عده اي معتقدند آيت الله جنتي مي خواندچرا كه رئيس شوراي نگهبان است و بعضي ميگويند هاشمي شاهرودي كه رئيس قوه قضائيه است مناسب انجام اين وظيفه مي باشد و من ميگويم محمدي گلپايگاني (رئيس دفتر آقا ) اين كار را انجام مي دهد و همينگونه هم ميشود !
7- شجاع سخت كوش و هوشمند.
حكم تنفيذ واقعا ويژه است و من آن را در ميان تمام احكام تنفيذ اين ده دوره بي نظير مي دانم . آنقدر از دكتر احمدي نژاد تعريف و تمجيد دارد كه در اوايل حكم بعضي اطرافيان ديرباور من ترديد كرده بودند كه آنجه آقاي محمدي مي خواند متن حكم تنفيذ است يا خير ؟! و آن سه عبارت آخر كار را تمام كرد و حجت را بر همگان روشن نمود **من اين مرد شجاع. سخت كوش و هوشمند را به رياست جمهوري اسلامي ايران منصوب مي كنم **صداي احسنت و تحسين همگان هر چند آرام و آهسته فضا را پر كرد.
8- همچنان مستحكم با وجود بيماري
دكتر احمدي نژاد سرماخورده است و دستمالي جلو بيني و دهانش گرفته و گاهي سخت سرفه ميكند اما مثل هميشه صلابتش را از دست نداده و با استحكام خاصي متن سخنراني اش را كه در اوراق كوچكي تنظيم كرده قرائت ميكند و اين متن آنقدر متقن و كامل تهيه شده كه آقا ذوق ميكند و وقتي بياناتش را شروع ميكند بلافا صله پس از بسم الله اذعان ميكند سخنان رئيس جمهور همگي صحيح و كامل است و بايد در جهت همين برنامه ها حركت انجام شود .
9- آنان كه مردود شدند !
وقتي آقا در بيانات گهربارشان تصريح كردند كه بعضي از نخبگان در اين انتخابات مردود شدند تقريبا همه به ياد هاشمي افتادند «حد افل در اطراف من كه اينگونه بود » و شخصي كه از اين صراحت آقا به ذوق آمده بود گفت : براي سلامتي اش صلوات !و البته هر جند او براي سلامتي آقا صلوات فرستاد اما براي جمعيت مايه طنزي ايجاد شد كه :براي سلامتي چه كسي؟!!! آقا يا آن نخبه مردود شده ؟!!!
10- ارادت از نوع پدر فرزندي
انتظار براي دستبوسي آقا از چشمان آنها كه به احمدي نژاد ارادت و اعتقاد بيشتري داشتند خوانده مي شد به خصوص به خاطر اين جريانات اخير كه تلاش زيادي شد در ميزان ارادت احمدي نژاد به رهبري خدشه وارد گردد. دست راست آقا كه كار نمي كند ( افتخار جانبازي آقا ) با دست چپ حكم را به احمدي نژاد داد و ايشان حكم را دست به دست كرد و به سمت دست چپ آقا براي بوسه خم شد آقا مثل پدري مهربان دست مباركشان را بلند كردند و بر شانه احمدي نژاد دستي كشيدند و ايشان نيز شانه و كتف آقا را بوسه زدند و در همين حال اظهار كردند كه شديدا سرماخورده اند صحنه خوبي بودكه در آن ارادت احمدي نژاد به آقا و علاقه آقا به فرزندش به خوبي نمايش داده شد
. والسلام

موسوي و سابقه "خيال" و "تخيل"


ميرحسين موسوي از سال 1377 تاكنون رياست فرهنگستان هنر را با حكم رؤساي جمهور اين 11 سال بر عهده دارد. بررسي فعاليت‌هاي فرهنگستان هنر در دوره رياست موسوي بيانگر آن است كه در عناوين اين فعاليت‌ها عنوان "خيال " و "تخيل " بيش از هر واژه ديگري كاربرد داشته است. به گزارش رجانیوز، در حالی برخی ناظران سیاسی معتقدند اتفاقات رخداده پس از انتخابات دهم، ناشی از توهم ناکامان پس از انتخابات، به‌ویژه میرحسین موسوی بوده است، روزنامه جوان در شماره امروز خود با اشاره پژوهش‌ها، آثار منتشر شده و هم‌اندیشی‌های برگزار شده در فرهنگستان هنر نشان داد بیشترین فعالیت این فرهنگستان متمرکز بر مقوله‌ی "خیال" بوده است. این روزنامه با اشاره به اینکه فعاليت‌هاي فرهنگستان هنر در عمر 11 ساله‌اش را مي‌توان در چند محور برگزاري همايش، هم انديشي، نمايشگاه، دوسالانه، انتشار فصلنامه، ماهنامه و كتاب‌هاي تخصصي خلاصه كرد، عناوین برخي از اين فعاليت‌ها را برشمرده است. فصلنامه خيال، ويژه‌نامه‌هاي نقش خيال، طرح خيال، نواي خيال،‌ سايه خيال، تصوير خيال، تنديس خيال، معراج خيال، اقليم خيال، جوانه خيال، آواي خيال، صور خيال، فصلنامه خيال شرقي، ماهنامه آيينه خيال و... از آثار منتشر شده در فرهنگستان هنر است که در اين مجله‌ها موضوع‌هاي مختلفي بررسي مي‌شود. از جمله در فصلنامه خيال، مقاله‌هاي مكان مخيل، باغ حسن، طبيعت گياهي و صور خيال، خيال به روايت مولانا جلال‌الدين محمد بلخي، عالم خيال به روايت شيخ اشراق، هنر ديني در آيينه متون كهن هنر و آراي كومارا سوامي و بررسي نماد درخت در آثار عباس كيارستمي به چاپ رسيده است. در زمينه انتشار كتاب هم فرهنگستان هنر در حوزه‌هاي تخصصي هنر كتاب‌هايي را منتشر كرده است. "عكس رويان، خيال عارفان"، "فراسوي ايمان، هنر مدرن و تخيل مذهبي"،‌ "صور خيال در شعر سبك اصفهاني"، "مقالات اولين هم‌انديشي تخيل هنري"، "خيال ايراني"، "بهزاد در خاطر و خيال من"،‌ "متافيزيك خيال در گلشن راز شبستري"، "خليل و خيال، يادنامه استاد خليل درودچي"، "ديالكتيك برون و درون، پديدار شناسي خيال"‌، "ترمه‌هاي سلطنتي ايران و كشمير"،‌ "كليساهاي ارامنه جلفاي نو اصفهان"، "حضور طبيعت در مجموعه چيني‌هاي آبي و سفيد" و "پژوهشي در زيلوي يزد" عنوان برخي از كتاب‌هاي منتشر شده توسط فرهنگستان هنر است. هم‌انديشي تخيل هنري (8/10/87)، اولين هم‌انديشي تخيل هنري (8/7/83)، دومين هم‌انديشي تخيل هنري (23/8/84)، سومين هم‌انديشي تخيل هنري (15/8/85)، هم‌انديشي تخيل و مهاجرت (8/10/87)، نمايشگاه تجلي عاشورا در آيينه خيال (10/12/84)، نمايشگاه خيال ايراني (17/2/84)، نمايشگاه بهزاد در خاطر و خيال من (23/9/82)، نمايشگاه و كارگاه تخصصي "حماسه خرمشهر به روايت نقاشان خيالي‌ساز" (7/3/87) و... از سوي اين فرهنگستان در دوره 11 ساله ریاست موسوی برپا شده است. فرهنگستان هنر، گروه‌هاي پژوهشي در زمينه‌هاي مختلف هنري دارد. يكي از اين گروه‌ها، گروه پژوهشي "تخيل هنري" است. اين گروه تا كنون 3 هم‌انديشي تخيل هنري و سخنراني‌هايي با موضوع: "تخيل ادبي و هنري از منظر گاستون باشلار"، "تخيل‌ هنري از منظر ژاك لاكان"، "مولانا، تخيل و هنر"، "تخيل هنري از منظر ژيلبه دوران"، "تخيل هنري از منظر ابن‌عربي" و "تخيل هنري از منظر شيخ اشراق" برگزار كرده است.

کاروان جمل؛ از علی(ع) تا سیدعلی


دعوا سر تقلب در انتخابات نیست؛ این زخم، کهنه‌تر از این حرفهاست، چرک و عفونت‌هایی که از لای این زخم خارج شدند، قدمتی 20 ساله دارند، به وسعت سکوت میرحسین موسوی، به تعداد سال‌هایی که از هجرت روح فرسای روح خدا (قدس سره) گذشت و دقیقاً به اندازه ثانیه‌هایی که ردای ولایت و زعامت قوم بر قامت آن سلاله پاک پیامبر اعظم(ص) و امام حسین(ع)، نهاده شد و چه اسم با مسمایی دارد این ولی؛ "سیدعلی"! علی(ع)، آیه و علامتی پرمعناست. در دل این واژه 3 حرفی چه جاذبه و دافعه‌هایی که وجود ندارد؛ از سلمان فارسی و مالک اشتر و عمار یاسر گرفته تا...؛ تا زبیر بن عوام و طلحه بن عبدالله و عایشه و... تا قبل از هجرت روح فرسای حبیب خدا(ص)، طلحه که طلحةالاسلام بود و زبیر، سیف‌الاسلام، در جنگ‌های متعدد با شمشیر و کمان‌هایشان با همسنگرانی چون عمار و سلمان و ابوذر چه غم و غصه‌ها که از سیمای پیامبر اکرم و شریعت نوپای اسلام نزدودند، آنان از کودکی با علی(ع) بزرگ شده بودند، تا آن که رسول الله رفت... چهاردهم خردادماه هم فرا رسید، همانگونه که بیست‌وهشتم صفر فرا رسید. «انا لله و انا اليه راجعون. روح بلند و ملکوتي پيشواي مسلمانان جهان حضرت امام خميني(ره) به ملکوت اعلي پيوست...» امام رفت اما انگار تاریخ باید تکرار شود؛ شتر سرخ موی قدرت طلبی و تفاخر و اشرافیت دوباره بیدار شده بود و از دل تاریخ پای به انتهای دهه 60 ه.ش گذاشته بود؛ آقای خامنه‌ای؟ رهبری؟ ما آقا بزرگ هستیم! من همیشه کنار امام بودم، امام همیشه از من مشورت می گرفت، امام همیشه منتظر می ماند تا ببیند نظر من چیست و آن گاه تصمیم می گرفت، من نمایندگی از امام برای محاسبه وجوهات داشته ام، امام همیشه مرا با نام کوچک خطاب می کرد، امام من را فرزند فاضل خودش معرفی کرد، من، امام... من، امام... من...! امکان ندارد بگذاریم این صفت‌ها جابجا شود، ما آقابزرگ خواهیم ماند. اما نشد! تیر آخری ترکش‌اشان هم کارگر نیفتاد؛ خبرگان به شورای رهبری رأی نداد و سقیفه در سقیفه باقی ماند و بر گارانتی خودساخته و مادام‌العمر آقابزرگان خودخوانده، مهر "باطل شد"، خورد. گذشت و گذشت و 16 سال هم گذشت، هر چند وقت یک‌بار یک بچه جمل در جایی و مسئله ای ظهور پیدا می کرد. یک دم خواستند جام زهری دوباره به دست رهبری دهند، زمان دیگری دانشگاه را به خون می کشیدند!، خرم‌آباد را به هم ریختند، رقاصه ارمنی به ایران آوردند، کنفرانس برلین، مطبوعات زنجیره‌ای، قتلهای زنجیره‌ای و... اگرچه آقابزرگ نبودند اما هنوز هم عکس های یادگاری‌اشان با امام(ره) برایشان نان آور بود و با سوء استفاده از آن شمشیر زدن‌ها و کمان کشیدن‌هایشان، سیستم یکی ما یکی رهبری و اگر کمی منصف‌تر بودند یکی ما دو تا رهبری را دنبال می‌کردند. خون دل‌ها خورده شد، رنج‌ها کشیده شد تا در این بقالی بسته شد و بدیهی‌ترین شعار اسلام و انقلاب یعنی عدالت دوباره به‌عنوان مطالبه عمومی مطرح شد و مردم، کسی را به‌عنوان مجری این شعار برگزیدند که در برابر ولایت فقیه ادعای "انا رجل" نداشت، او ملازم رکاب امام نبود اما بوی خوش سیب اویس قرنی را می‌داد، اویس پیامبر را ندید لکن در معرفت و ولایت‌پذیری انگار قرن‌ها بود که از طلحه و زبیر جلوتر بود. او همه چیز را برای رهبرش می‌خواست. «رییس‌جمهور: ما حاضريم شب و روز بدويم و براي كشور كار كنيم، موفقيت‌ها، پيشرفت‌ها را به نام رهبري و مردم بنويسند اما همه‌ي مشكلات به پاي احمدي‌‍‌نژاد نوشته شود.» دیگر کارد به استخوان رسیده بود، کارد که به استخوان برسد، دیگر جای مصلحت اندیشی نیست، باید کار را تمام کرد. سناریوی یک جمل تمام عیار نوشته شد. «اگر تقلب بشه، شنبه قیامت میشه!»؛ هر نتیجه‌ای که در انتخابات دهم حاصل می‌شد، به فتنه ختم می‌شد و این، آن سناریوی تکراری بود. فتنه موعود، ایجاد شد. خیلی از عوام‌الناس مردد شدند. آخر در این جبهه هم، آیت‌الله و حجت‌الاسلام و پاسدار و حواری امام و زندان رفته و سیلی خورده کم نیست! حق با کدام طرف است؟! خدايا، حق با كدامين طرف است؟ در يك سو علي،‌ داماد پيامبر، سردار بزرگ اسلام،‌ كسي كه پيامبر در وصفش مي فرمود: «علي مع الحق و الحق مع علي» با جمعي از ياران صديق پيامبر است، و در سوي ديگر «ام‌المؤمنين، عايشه» و 2 تن از صحابه بزرگ پيامبر، «طلحه الخير» مرد خوش سابقه اسلام و زبير «سيف الاسلام» -دلاور ميادين نبرد- صف بسته‌اند. آيا مي شود هر 2 گروه بر حق باشند يا هر دو بر باطل؟!... به‌راستي كداميك بر حق است؟ سرانجام آن عوام سردرگم، چاره كار در اين ديد كه جواب را از علي (ع) بازجويد: «أيمكن أن يجتمع زبير و طلحة و عايشة علي باطلٍ؟» آيا ممكن است طلحه و زبير و عايشه بر باطل اجتماع كنند؟ علي (ع) در پاسخ، جوابي داد كه،‌ دانمشند سني مذهب مصري، دكتر «طه حسين» در وصف آن گفته است: پس از قرآن، هيچ كلامي از بشريت بدين پايه محكم و والا گفته نشده است: «إنك لملبوس عليك. إن الحق و الباطل، لا يعرفان بأفدار الرجال، إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله»
سيد مصطفي مير محمدي

آفرين بر زمان شناسي جاسبي و هاشمي شاهرودي


مثلث اغتشاش، جاسبي و ندانم‌كاري‌هاي قوه قضائيه روزهاي اخير را به روزهاي بسيار خوشي براي دانشگاه آزاد و صاحبان آن تبديل كرده است. به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران» يكي از اخباري كه به واسطه اغتشاشات اخير و مسائل پيرامون آن از اذهان عمومي دور مانده خبر محكوميت عباس سليمي‌نمين منتقد دانشگاه آزاد است. قوه قضائيه كه در طول مديريت 10 سال اخير آيت‌الله هاشمي شاهرودي بارها با اقدامات محيرالعقولي نظير فراري‌دادن شهرام جزايري، سخن گفتن از امنيت سرمايه‌داري در اوج مباحث مربوط به مبارزه با مفاسد اقتصادي، برخورد با شاكي به جاي محكوم كردن متهم و … ناظران داخلي و حتي خارجي را مات و مبهوت خود كرده، اين بار نيز ايام اغتشاشات و گل‌آلود بودن آب در 2 هفته اخير پس از انتخابات را مغتنم شمرده و به سرعت ماهي خود را از آن گرفته است. قوه قضائيه در روزهاي منتهي به هفته‌اي كه به نام اين قوه نامگذاري شده است، احيانا براي تكميل كردن پرونده درخشان خود در برخورد با شاكي به جاي متهم، بدون هيچگونه اقدام درخوري براي پيگيري مباحث مطرح شده در مورد دانشگاه آزاد و فساد مديريتي موجود در آن، عباس سليمي‌نمين را احتمالا به جهت اينكه به ساحت مقدس مديريت دانشگاه آزاد انتقاداتي وارد نموده، از بابت افترا به پرداخت مبلغ 10 ميليون ريال جزاي نقدي بدل از چهار ماه حبس و پنج ميليون ريال جزاي نقدي بدل از 30 ضربه شلاق محكوم كرده است. دادگاه همچنين از حيث توهين، نامبرده را به پرداخت سه ميليون ريال جزاي نقدي محكوم كرده است. بنا بر اين گزارش، جاسبي كه برخي شواهد از نقش وي و دانشگاه متبوعش در دامن‌زدن به اغتشاشات اخير حكايت كرده و در طول انتخابات دهم رياست‌جمهوري نيز حمايت‌هاي كلان مالي وي از ميرحسين موسوي غيرقابل انكار بود، در ايام اخير نيز به لطف دوستان خوش‌ذوقش در قوه قضاييه، يكي ديگر از مخالفان را با هزينه‌هايي روبرو كرده است تا وي از اين پس وقتي خواست به ساحت مقدس! مديريت دانشگاه آزاد انتقادي كند، بداند كه اين انتقاد هزينه‌هايي هم دارد.

خاطرات هاشمي
طنز شبيه به واقعيت به نقل از وبلاگ موشك انداز


اين روزها آقايان هاشمي و خاتمي و موسوي و کروبي ترمز بريده اند انگار و هيچ چيز را لحاظ نمي دارند ، حتي قواعد بازيهاي دمکراسي!! را و اندکي تامل که مي کني در مي يابي که آنان تشخيص مصلحت غرب را بر تشخيص مصلحت نظام ترجيح داده اند و بي محابا بر طبل تفرقه مي کوبند و همصدا با خبرگان انقلابات مخملين ، مي خواهند با زر و زور و تزوير در عرصه سيمرغ به جولان بپردازند . ميگوييد نه ، پس يادداشت هاي روزانه آقاي هاشمي را با هم مرور مي کنيم . جمعه 22 خرداد 88 ، ساعت 10 شب : به اطاق مطالعه مي روم تا در خلوت لسيت وزراي موسوي را براي چندمين بار مرور کنم ، مانده ام کروبي را کجا بزارم ، شايد هم حذفش کردم تا چه پيش آيد . محسن با کسب اجازه وارد مي شود . آخرين اخبار را از انتخابات در اختيارم مي گذارد . خاتمي پيروزي سبز ها را به موسوي تبريک گفته ، موسوي هم مردم را براي جشن پيروزي فرا خوانده ، گويا روز يکشنبه خواهد بود . چند روز است خوب نخوابيدم ، چرت پيروزي به سراغم مي آيد . يک ساعت بعد : گوشي همراهم زنگ مي خورد ، از خواب مي پرم ، آن سو مهدي کروبي ست ، عصباني مي نمايد ، مي گويد آقا تو اين مملکت چه خبره ، خبر گزاري ها از پيروزي قاطع احمدي نژاد خبر مي دهند ! مي گويم بيدار که بودم موسوي جلو بود . مي گويد : اي بابا « جهت اطلاع » فرشته ها باز صندوق هاي راي را جابجا کرده اند . باور نمي کنم . خدايا بتو پناه مي برم . نيم ساعت بعد : تاج زاده ( مصطفي ) تماس داشت ، ميگفت حاج آقا ما در نقطه عطف انقلابات رنگين قرار داريم ، اگه الان با « بيل » جلو ي اين دولت نکبت را نگيريم ، بعدا اگه کل« پيل» هاي هندوستان را هم وارد کنيم ، قادر به ايستادگي در برابر اين گدا پروران نخواهيم بود . اينا در انتخابات تقلب کردند ، هيچ کس به اينا راي نداده ، اگه فرا خواني کنيد همه مردم از شما حمايت خواهند کرد و رسانه هاي بين المللي که جاي خود دارد و بعد مجبور خواهند شد که انتخابات را دو باره و البته با حضور سازمان هاي بين المللي برگزار کنند . حرف هايش قابل تامل بود . يک ميليون چادر انفرادي ، پارچه سبز ، شمع و مقداري خورد و خوراک در خواست داشت ، به فائزه گفتم ، فراهم سازد . شنبه ، 23 خرداد 88 ، يک بامداد : عفت اجازه مي خواست با راديو بي بي سي مصاحبه کند ، مخالفت کردم ، گفت خانم موسوي با همه رسانه هاي خارجي مصاحبه کرده و مردم را به شورش فرا خوانده . اجازه دادم اما تذکر که اعتدال را از دست ندهد . به نظرم عفت هم احساس خطر کرده ، امروز در محل راي گيري ، برگه را بالا برده و گفته : « مردم من به موسوي راي مي دهم و اگه موسوي در نيومد حتما در انتخابات تقلب شده و اگر تقلب بشه از مردم مي خواهيم که به خيابان ها بريزند . » ( غفت مرعشي ) گفته هاي عفت کارگر افتاد . به همه جا اس ام اس شد و ناظران مي گفتند حتي اونا که تصميم داشتند به احمدي نژاد راي بدند ، موسوي را برگزيدند . شنبه ، 23 خرداد 88 ، 5 صبح : بعد از نماز خبر هاي انتخاباتي را پي گرفتم . احمدي نژاد به صورت رسمي از طريق صدا و سيما به عنوان پيروز انتخابات اعلام شد . فائزه ناراحت است ، محسن خسته بنظر مي رسد ، مهدي خوابيده . محتشمي پور از مجمع روحانيون تماس مي گيرد ، مي خواهند طي بيانيه اي خواستار بر گزاري مجدد انتخابات شوند ، موافقت مي کنم . 5 ساعت بعد : دقايقي پس از انتخابات که موسوي خود را رئيس جمهور خواند ، ديگر خبري از ايشان نيست ، نگرانم ، بچه ها مي گويند آخرين بار در خيابان ديده شده که با بلند گوي دستي مردم را به حضور در خيابان ها دعوت مي کرده ، با گوشي همراه ايشان تماس مي گيرم ، شکر خدا خاموش نيست . پيش آقاي دعايي در موسسه اطلاعات است ، قرار بر اين مي شود که موسوي پس از نماز ظهر ، پاي پياده در خيابانهاي تهران مردم را همراه خود سازد . فائزه خبر داد که محموله هاي چادر و شمع و پارچه سبز رسيد ، هلندي ها 200 هزار چادر انفرادي اهدا کرده اند و پول پارچه هاي سبز را هم نگرفتند . به محسن گفتم ، تلافي نمايد . شنبه ، 23 خرداد 88 ، هشت بعد از ظهر : شکر خدا همه چيز بر وفق مراد پيش مي رود ، مردم همچون آتشفشان در کانال هاي ماهواره اي شعله ور شده اند . خاتمي مي گويد : اين است انقلاب بي دود و تفنگ و کروبي توجه او را به دود هاي خيابان ها جلب مي کند . پس از صرف چاي ، ناطق نوري آياتي چند از کلام الله مجيد را مي خواند و جلسه سران به صورت رسمي آغاز مي شود . اولين سخنران موسوي است . لب هايش آشکارا مي لرزد و با اين حال مي گويد : ما بايد با تمام توان از شورش هاي خياباني حمايت کنيم ، يعني راهي غير از اين نداريم . به اتفاق حرف هايش را تائيد مي کنيم . ناطق ( نوري ) اعتراض مي کند و مي گويد ، حاج آقا شما داريد افراط مي فرمائيد ، مقام معظم رهبري انتخابات را تائيد فرمودند . مگر شما چندي پيش نگفتيد « من عاشق ولايت فقيه هستم » حال چگونه است که با شورش خياباني موافقت مي فرمائيد . خاتمي پاسخ مي دهد : حاج آقا نوري ، آقاي هاشمي باز هم عاشق ولايت هستند ، منتها ولايتي که خودشان ولي آن باشند . موسوي مي خندد ، کروبي از خواب مي پرد . 1 شنبه ، 24 خرداد 88 ، دو بامداد : جاسبي به ملاقاتم آمده بود ، وارد که شد سلام نداد ، با تعجب تذکر دادم ، توضيح دادند که حاج آقا ، يعد از نگارش نامه جنابعالي به آقاي خامنه اي ، ما چنين استنباط کرديم که « سلام و عليک » به فقه سنتي تعلق داره و در حال حاضر کار ساز نيست . لذا به همه استادان دانشگاه آزاد در سراسر کشور سپرديم که فقه سياسي مدرن را پي بگيرند و بدنبال واژه هاي جديد باشند و ... حوصله ادامه بحث را نداشتم . مستقيم رفتم روي اصل مطلب ، هر چه بيشتر در مورد دانشگاه آزاد بحث کرديم ، کمتر به نتيجه رسيديم ، مترو هم آزارم مي دهد . محسن گلايه داشت ، مي گفت همه به من مي گويند « پسر پانزده ميليون دلاري » . دو ساعت بعد : از انقلاب رنگي خبري نيست ، مي گويند ، دو ، سه هزار نفري هم که مشارکت دور هم جمع کرده بود ، توسط سپاهيان احمدي نژادي سرکوب شدند . از ستاد موسوي هم خبر رسيد که « بچه حزب اللهي » ها ، پارچه هاي سبز انبار را « تک » زدند و با پيگيري هايي که انجام شد ، مشخص گرديد در ستاد هاي احمدي نژاد ، از پارچه هاي سبز ما ، پرچمهايي با مضمون ا...اکبر و اسامي ائمه اطهار عليه السلام را مي نويسند تا فردا در ميدان ولي عصر به احتزاز در آورند . به قوه قضائيه سپردم پيگيري کند . 1شنبه ، 24 تير 88 ، هشت صبح : مللک عبدالله از عربستان تماس داشت ، سعيد حريري هم از لبنان ، هر دو نگران اوضاع ايران بودند . دلداري دادند ، آيا ما داريم از هم مي پاشيم ، ياد مصاحبه مهدي با مجله شهروند امروز افتادم ، گفته بود : « جناح چپ در انتخابات 84 ترک خورد ، اما از هم فرو نپاشيد . اين بار اگر در انتخابات 88 پيروز نشود از هم مي پاشد ... جناح چپ در حال از دست دادن يک به يک نهادهاي مدني خود است . الان بحث انجمن صنفي روزنامه نگاران و لغو فعاليت ها مطرح است يا « ان جي او » هاي جناح چپ امکان فعاليت ندارند . يعني نهادهاي مدني ساخته شده جناح چپ در حال تعطيلي و توقف است . پس جناح چپ بايد فقط و فقط براي برد پا به ميدان بگذارد . » ( مهدي هاشمي ، ش 62 ، صص 86 ، 87 ) 1 شنبه ، 24 خرداد 88 ، شش بعد از ظهر : باتفاق خانواده ، قضاياي ميدان ولي عصر را دنبال مي کنيم ، مردم شعار « مرگ بر شاه » مي دهند ، عفت مي خواهد گيرنده را خاموش کند ، مخالفت مي کنم ، محسن مي گويد : « انقلاب هميشه فرزندان خود را مي خورد » عفت مي گويد ، نه « انقلاب دارد پدران خود را مي خورد . » شش ساعت بعد : خوابم مي آيد ، چشمانم را مي بندم ، شعار « مرگ بر شاه » رهايم نمي سازد و کابوس ، « بت بزرگ » « ابراهيم » « تبر » « احمدي نژاد » « بت شکن » فتيله ها را پائين مي کشم ، آنقدر پائين که در تاريکي مطلق فرو مي روم و کسي در آن تاريکي ها مي خواند : « هر آن کس که باد مي کارد ، به يقين طوفان درو خواهد کرد .»

ما، بیانات رهبری و هاشمی رفسنجانی


.خطبه حماسی؛ یک هفته پس از جمعه حماسی بیانات بسیار مهم رهبر انقلاب در اولین نماز جمعه پس از انتخابات باید مورد توجه "طرفین" انتخابات دهم قرار گیرد. اما آنچه از نگاه بسیاری مهم‌ترین نکته این خطبه‏های تاریخی است، تصریح ایشان درباره رابطه 2 رئیس‌جمهور اسبق و کنونی ایران یعنی احمدی‌نژاد و هاشمی رفسنجانی است. ایشان در عین صحه گذاردن بر سلامت شخصی هاشمی رفسنجانی و سوابق مبارزاتی او، با جدا کردن بحث خانواده و بستگان، بررسی صحت حرف و حدیث ها در این مورد را به مجاری قانونی احاله دادند. همچنین ایشان با اشاره به دامنه اختلاف‏نظرهای فی‌مابین هاشمی و احمدی‌نژاد در زمینه‏هایی مانند عدالت اجتماعی، سیاست خارجی و مسائل گوناگون تصریح کردند: «نظر رييس‌جمهور نزديكتر از نظر آقاي هاشمي به بنده است.» 2. منتقدان هاشمی چه می‏گویند؟ اما اکنون منتقدان هاشمی چه می‏گویند؟ آیا آنها با شخص هاشمی مشکل داشتند و اکنون باید دم فروبندند یا اینکه انتقادات به سیره حکومتداری و الگوی اداره و توسعه مورد نظر وی و نیز اطرافیان و فرزندان او به قوت خود باقی است؟ باید پرسید اگر منتقدان هاشمی شخص او را به فساد مالی متهم نکرده اند، پس چه مشکلی با او دارند؟ اگرچه احمدی‌نژاد در مناظره با موسوی نیز هاشمی را تنها به صحنه گردانی علیه خودش متهم ساخت و از فرزندان هاشمی پرسش نمود اما او نه در این مناظره و نه در گذشته هیچ‌گاه اتهام فساد مالی را متوجه شخص هاشمی ندانسته، بلکه نوک پیکان انتقاداتش را بر مؤلفه‏های کشورداری در دولت وی مانند حلقه بسته حاکمیت، غرب‌گرایی در برنامه‌ریزی توسعه، افزایش ویژه خواری و فساد در بدنه مدیریتی و مانند آن متمرکز ساخت. از سوی دیگر رهبر معظم انقلاب نیز با دفع دخل مقدر و به قصد رفع شبهه احتمالی از اذهان جوانان، بر سلامت شخص هاشمی تأکید کردند و البته تذکر دادند که «البته کسی اين آقايان را به مسائل مالي متهم نکرد، درباره بستگان و کسان هم اگر کسي ادعايي دارد، بايد در مجاري قانوني اثبات شود» مضاف بر اینکه از سوی دیگر انتقادات رهبر انقلاب به تغییر برخی رویه‏ها در دوران پس از جنگ مانند گسترش اشرافیت مدیران، رویکرد غلط به توسعه در تأخر مسئله عدالت اجتماعی نسبت به مسئله پیشرفت و نیز نفوذ رویکردهای سکولاریستی و فساد در بدنه مدیریتی و مانند این، اکنون پیش روی ماست. بی تردید سلامت مالی هاشمی از موفقیت‌ها و مزیت‌های نظام جمهوری اسلامی است اما چیزی نیست که با استناد به آن، بتوان در حوزه‏هایی مانند رویکردهای گفتمانی، عملکردهای مدیریتی، مشی و منش سیاسی و صحنه گردانی علیه دولت نهم، نیز وی را مبرا نمود. 3. بازسازی هاشمی؛ تثبیت احمدی‌نژاد اگرچه هاشمی رفسنجانی در نامه اش به رهبر انقلاب، بزرگترین توهین‌ها را به احمدی‌نژاد مرتکب شد و رهبری را نیز به پاسخ فراخواند اما او نه تنها هیچ پاسخی دریافت نکرد بلکه پاسخ منتسب به رهبری در شب انتخابات نیز تکذیب شد. این درحالی بود که وی سه شنبه شب پیش از انتخابات به دیدار رهبری رفت و حضوراً مطالبش را طرح کرد. احتمال آشوب‌ها و اغتشاشات علاوه بر این نامه، در سخنان هنگام رأی گیری همسر وی نیز عنوان شد و دست آخر با اعلام پیروزی رئیس‌جمهور منتخب شاهد بودیم که فرزند وی نیز در قامت سخنانی شبیه به آنچه او نوشته بود، ظاهر شده و سخنانی سخیف نسبت به رهبری طرح کرد که حتی پایگاه‌های خبری نیز از انعکاس آن شرم نمودند اما نسخه صوتی آن روی گوشی‌های همراه منتشر شد. باید دید پس از دلجویی رهبری از هاشمی، آیا باز هم او و فرزندانش با مدعیان تشکیک و تقلب در انتخابات همراه می شوند؟ رهبر انقلاب از 3 ماه پیش کسانی که را که دائماً در باب سلامت انتخابات اظهار نگرانی می‏کنند، مورد شماتت قرار دادند و از آنها خواستند در پازل دشمن بازی نکنند. اگرچه هاشمی پس از چندی دراین زمینه سکوت کرد اما نامزد مورد حمایت او به این سخنان ادامه داد. با طرح ادعای تقلب در شامگاه رأی گیری، روشن شد که همه این سخنان زمینه سازی برای پس از انتخابات بوده است و اکنون نیز فرزندان هاشمی به این مسئله دامن می زنند. دلجویی از هاشمی و اتمام حجت با مدعیان تقلب در خطبه نمازجمعه رهبر انقلاب، هاشمی رفسنجانی را از جبهه شکست خورده و تشکیک کننده در انتخابات جدا ساخت و کار این جریان را برای استمرار پروژه‌اشان سخت‌تر کرد. 4. صلح حدیبیه و هزینه دادن برای آرامش پس از نبرد رهبر انقلاب در خطبه اول با یادآوری یکی از وقایع صدر اسلام یعنی صلح حدیبیه، زمینه را برای بحث خطبه دوم آماده کردند. درشرایط کنونی که با گذشت یک هفته از روز رأی‌گیری، خیابان‌های تهران همچنان شاهد نمایش خیابانی حامیان نامزدهاست و از سوی دیگر در میان سران و بزرگان نیز جبهه گیری ها تشدید شده، درایت بی‌نظیر رهبر انقلاب در اداره کشور، ایشان را به داوری بی‌طرف میان طرفین انتخابات واداشت. تذکر ایشان به این نکته که مؤمنان صدر اسلام به پیامبر اعتراض کردند که چرا به شروط طرف مقابل تمکین کرده است، می تواند در رمزگشایی سخنان خطبه دوم راهگشا باشد. حضرت ایشان برای حفظ جریانی که از خط حقیقی انقلاب فاصله گرفته، به خواست او تمکین کرده، اما در ادامه تهدید کردند که اگر بخواهد نمایش‎های خیابانی ادامه داشته باشد صریح‌تر از این با مردم سخن خواهند گفت. این هشدار و نیز سایر تذکرات رهبر انقلاب در طی خطبه ها اگر مورد توجه طرفین انتخابات دهم قرار نگیرد، سنت‎های الهی که مقتضی عدم تمکین به امر ولی است، شامل حال این افراد خواهد شد. سخنان رهبر انقلاب در خطبه حماسی دیروز آبی بود بر آتشی که استکبار جهانی و منافقان داخلی برای لوث کردن حماسه انتخابات دهم ریاست جمهوری تهیه دیده بود. آنها به مصداق سنت «املا و استدراج» این بار دچار «کید متین» رهبر انقلاب شدند و از بلای افشا و رسوا شدن توسط رهبر انقلاب، به سلامت گذشتند اما باید بدانند که با استمرار رویه فعلی‌اشان و عدم تمکین به سخنان ولی، باید منتظر بدعاقبتی در دنیا و آخرت باشند. اکنون باید کار بددلان و ولایت گریزان را به خداوند و سنتهای الهی واگذارد و روزها و ماهها از ابعاد حماسه شگفت دهم سخن گفت.
ياسر انصاري

حل و فصل همه اختلافات در سر صندوق رأي است نه در كف خيابان ها


حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در نماز جمعه تاريخي و وحدت بخش ديروز تهران در سخنان بسيار مهمي، ياد خدا، اعتماد به كمك پروردگار و افزايش سكينه و آرامش را عامل مهم عبور سرافرازانه ملت مؤمن ايران از طوفان ها و حوادث 30 سال اخير خواندند و با تبيين صريح و روشن ابعاد مختلف رقابت هاي انتخاباتي و مسائل پس از انتخابات تأكيد كردند: حضور بي نظير و حماسي ملت در 22 خرداد، نمايش عظيم اعتماد و اميد و شادابي ملي، زلزله اي سياسي براي دشمنان و جشني تاريخي براي دوستان ايران و انقلاب بود و همه 40 ميليون شركت كننده پرشور و فهيم انتخابات، به امام و انقلاب و شهدا رأي داده اند و هر 4 نامزد محترم نيز متعلق به نظام اسلامي هستند بنابراين همه بايد در چارچوب قوانين روشن موجود مسائل را پيگيري كنند. رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در خطبه دوم نماز كه بارها با تكبير و ابراز احساسات مردم همراه شد در تبيين و تشريح مسائل گوناگون مربوط به انتخابات، خطاب به "ملت، نامزدهاي رياست جمهوري و نخبگان، فعالان سياسي "، و نيز سران برخي دولت هاي مستكبر غربي، مطالب جداگانه اي مطرح كردند. ايشان با تجليل از ملت آگاه و مؤمن ايران، حضور نزديك به 40 ميليون رأي دهنده عزيز را در انتخابات 22 خرداد، نمايش عظيم "احساس مسئوليت و روح مشاركت جوي " مردم دانستند و افزودند: حماسه پرشور اعلام دلبستگي يكپارچه مردم به نظام اسلامي و مشاركت بسيار كم نظير 85 درصدي مردم در انتخابات، نشان دهنده رحمت و تفضل پروردگار و عنايت خاص ولي عصر (عج) به ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي است. "تعهد سياسي و احساس مسئوليت " نسل اول انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي حضور لبريز از "شور و شعور " جوانان سراسر كشور را در انتخابات رياست جمهوري دهم، تجلي استمرار "تعهد سياسي و احساس مسئوليت " نسل اول انقلاب در نسل جوان امروز خواندند و افزودند: از اعماق دل در مقابل عظمت ملت ايران و جوانانمان، ابراز تواضع مي كنم. رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به اختلاف سليقه مردم و رأي دادن آنان به نامزدهاي مختلف انتخابات رياست جمهوري افزودند: در وراي همه آراي متفاوت مردم، احساس تعهد جمعي براي حفظ كشور و نظام موج مي زند به گونه اي كه حضور "زن و مرد و پير و جوان "، "اقوام و پيروان مذاهب گوناگون " و "شهري و روستايي "، حماسه اي فراموش ناشدني رقم زده است كه براي دشمنان ايران و انقلاب، زلزله اي سياسي، و براي دوستان ملت ايران در سراسر جهان، جشني واقعي و تاريخي محسوب مي شود. ايشان شركت 40 ميليون نفر در انتخابات 22 خرداد را جنبش عمومي ملت براي ابراز وفاداري به امام و انقلاب و شهدا برشمردند و افزودند: با اين حركت عظيم، نظام اسلامي براي ادامه راه پيشرفت و سرافرازي، نفس تازه كرد و معناي حقيقي مردم سالاري ديني، به رخ بدخواهان نظام كشيده شد. جواب ملت ايران به تبليغات مغرضانه حضرت آيت الله خامنه اي حضور همراه با "اعتماد، آزادي، اميد و شادابي " ملي را در انتخابات رياست جمهوري، جواب ملت ايران به تبليغات مغرضانه دستگاه رسانه اي مستكبران دانستند و خاطرنشان كردند: اعتماد ملت به نظام، به عنوان بزرگترين سرمايه جمهوري اسلامي بار ديگر در انتخابات 22 خرداد، متجلي شد و دشمنان اسلام و ايران، تلاش مي كنند با ايجاد شك و ترديد درباره انتخابات، اين اعتماد ملي را متزلزل كنند و با كاهش مشاركت مردم، مشروعيت نظام را زير سؤال ببرند كه اگر اين هدف شوم محقق شود با هيچ زيان و خسارت ديگري قابل مقايسه نيست. ايشان با يادآوري تبليغات چند ماهه جبهه استكبار مبني بر تقلب در انتخابات 22 خرداد افزودند: در سخنراني اول فروردين، به دوستان خوبمان در داخل تذكر دادم كه حرف دشمن درباره تقلب را تكرار نكنند چرا كه بيگانگان درصددند اعتمادي را كه نظام با مسئولان و عملكردش در طول سي سال بدست آورده، زير سؤال ببرند. رهبر انقلاب اسلامي، رقابت هاي كاملاً آزاد و جدي نامزدها در دوران تبليغات انتخابات از جمله مناظره هاي شفاف و صريح تلويزيون را يادآور شدند و افزودند: رقابت هاي شديد 4 نامزد محترم انتخابات، رقابت جريان هاي متعلق به نظام اسلامي بود اما رسانه هاي متعلق به صهيونيست هاي خبيث با دروغ پردازي محض سعي مي كنند اين رقابت ها را دعوا ميان مخالفان و طرفداران نظام جلوه دهند. آشنايي نزديك و شناخت 4 نامزد حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به آشنايي نزديك و شناخت وسيع خود از 4 نامزد انتخابات رياست جمهوري افزودند: يكي از نامزدها، رئيس جمهور خدوم، پركار، زحمتكش و مورد اعتماد است، يكي ديگر 8 سال نخست وزير خود بنده بوده است، نامزد ديگر فرمانده سپاه و از فرماندهان اصلي دفاع مقدس است و نامزد ديگر هم دو دوره رياست مجلس بوده است بنابراين همه اين آقايان از عناصر نظام و متعلق به نظام هستند و رقابت آنها برخلاف تبليغات خباثت آميز رسانه هاي صهيونيستي، امريكايي و انگليسي، رقابت درون نظام است. رهبر انقلاب اسلامي، اختلاف در ديدگاه ها، جهت گيري هاي سياسي و برنامه هاي 4 نامزد انتخابات را يادآور شدند و خاطرنشان كردند: اين اختلاف ديدگاه، اختلاف نظر در درون چارچوب نظام است البته بنده برخي را براي خدمت به كشور مناسبتر مي دانم اما نظر و تشخيص خود را براي مردم بازگو نكردم و لازم هم نبود كه مردم براساس آن عمل كنند چرا كه انتخابات مال مردم است و نتيجه آن براساس تشخيص ملت رقم مي خورد. مناظره هاي تلويزيوني ابتكاري مهم ايشان، مناظره هاي تلويزيوني را ابتكاري مهم و جالب ارزيابي كردند و افزودند: مناظره هاي شفاف، جدي و صريح، خنثي كننده تبليغات بيگانگاني بود كه رقابت هاي انتخاباتي را غيرواقعي مي دانستند. حضرت آيت الله خامنه اي، جديت، صراحت، مجبور شدن افراد به دفاع و پاسخگويي در مقابل سيلاب نقد و انتقاد، و شفاف شدن مواضع اشخاص و گروه ها را از نكات مثبت مناظره ها دانستند و افزودند: مردم با ديدن مناظره و ديگر برنامه هاي تبليغاتي، قدرت قضاوت بدست آوردند و احساس كردند كه نظام اسلامي، اندروني و بيروني ندارد و مردم را بيگانه نمي داند و حقيقتاً براي ملت حق انتخاب آگاهانه قائل است. ايشان آزادي بيان، پرورش ذهنها و افزايش قدرت انتخاب ملت را از ديگر آثار مثبت مناظره ها برشمردند و با اشاره به كشيده شدن مطالب مناظره ها به خيابانها و خانه ها تأكيد كردند: يقيناً يكي از عوامل افزايش ده ميليون آراء نسبت به دوره هاي قبل، مشاركت ذهني و فكري مردم در انتخابات بود كه باعث شد ملت به عرصه انتخاب بيايند، بنابراين از اين ديدگاه مناظره ها، امري مطلوب بشمار مي آيد. ادامه مناظره ها در سطوح مديريتي حضرت آيت الله خامنه اي ادامه مناظره ها در سطوح مديريتي را خوب و ضروري دانستند و افزودند: بايد با حذف عيوب و نكات منفي مناظره ها، آنها را ادامه داد تا همه افراد و مسئولان خود را در معرض نقد و انتقاد و پاسخگويي ببينند. تخريب و سياه نمايي رهبر انقلاب اسلامي، در تبيين نكات منفي مناظره ها، به ايجاد كدورت و كينه، تكيه بر شايعات، ضعف جنبه منطقي مباحث و احساساتي و عصباني شدن طرفين مناظره اشاره كردند و با ابراز ناخرسندي از اين عيوب افزودند: متأسفانه برخي مواقع مناظره ها حالت تخريبي پيدا مي كرد و به سياه نمايي افراطي خدمات دولت فعلي و در مقابل، سياه نمايي عملكرد دولتهاي قبلي كشيده مي شد و در ميان طرفداران نامزدها التهاب و نگراني ايجاد مي كرد. مقصر بودن دو طرف مناظره ها حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به مقصر بودن دو طرف مناظره ها افزودند: يك طرف به رئيس جمهور قانوني كشور، صريحترين و خجالت آورترين اهانتها و تهمتها را بيان مي كرد و با پخش كارنامه هاي جعلي براي دولت، رئيس جمهور متكي به آراي مردم را دروغگو، خرافاتي و رمال مي ناميد و اخلاق و قانون و انصاف را زير پا مي گذاشت و طرف ديگر هم، با اقداماتي مشابه، كارنامه درخشان 30 ساله انقلاب را كمرنگ جلوه مي داد و شخصيتهايي كه عمرشان را در راه نظام صرف كرده اند زير سؤال مي برد و اتهاماتي را كه در مراجع قانوني اثبات نشده است بيان مي كرد. كسي آقايان هاشمي و ناطق نوري را به فساد مالي متهم نكرد رهبر انقلاب اسلامي، با انتقاد از طرح مباحثي درباره فساد مالي اطرافيان آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي ناطق نوري افزودند: البته كسي، خود اين آقايان را به فساد مالي متهم نكرد اما هر كس هر ادعايي در مورد بستگان آنها نيز دارد نبايد قبل از اثبات در مراجع و مجاري قانوني، در رسانه ها بيان كند، چرا كه اينگونه اقدامات در جامعه و بويژه در اذهان جوانان، تلقي نادرست ايجاد مي كند. ايشان با اشاره به شناخت بيش از 50 ساله خود از آقاي هاشمي رفسنجاني و خدمات وي به انقلاب و نظام افزودند: آقاي هاشمي رفسنجاني در دوران مبارزه با رژيم ستم شاهي از اصلي‌ترين و جدي ترين افراد نهضت و بعد از انقلاب هم از مؤثرترين شخصيتهاي همراه امام بوده و بارها تا مرز شهادت پيش رفته است ضمن اينكه پس از رحلت امام بزرگوار هم، تا امروز در كنار رهبري بوده است. رهبر انقلاب اسلامي افزودند: آقاي هاشمي قبل از انقلاب، اموال خود را صرف مبارزه مي كرد و در سي سال اخير هم با به عهده گرفتن مسئوليت هاي فراوان، در حساس ترين مقاطع در خدمت انقلاب و نظام بوده و هرگز از انقلاب براي خودش، مالي نياندوخته است و مردم بايد به اين حقايق توجه داشته باشند. نظر رئيس جمهور به نظر بنده نزديكتر است حضرت آيت الله خامنه اي در عين حال به اختلاف نظر طبيعي خود با آقاي هاشمي رفسنجاني در موارد متعدد اشاره كردند و افزودند: اين اختلاف نظر طبيعي است و مردم نبايد دچار توهم شوند و به گونه اي ديگر فكر كنند. ايشان افزودند: ميان آقاي هاشمي و رئيس جمهور نيز از سال 84 اختلاف نظرهاي متعددي درباره مسائل خارجي، نحوه اجراي عدالت اجتماعي و برخي مسائل فرهنگي وجود دارد كه البته نظر رئيس جمهور به نظر بنده نزديكتر است. رهبر انقلاب اسلامي، آقاي ناطق نوري را نيز جزو شخصت هاي خدوم انقلاب دانستند و افزود در دلبستگي آقاي ناطق به نظام و انقلاب هيچ شكي وجود ندارد. حضرت آيت الله خامنه اي با تأكيد مجدد بر لزوم بر طرف شدن آسيبهاي مناظره اعلام كردند در همان ايام بعد از مناظره به رئيس جمهور تذكر دادم چون مي دانستم ترتيب اثر مي دهد. مبارزه جدي و پيگيري با فساد مالي ايشان، با تكرار موضع نظام درباره مبارزه جدي و پيگيري با فساد مالي افزودند: اگر فساد اقتصادي در كشور نبود چند سال قبل نامه هشت ماده اي به رؤساي سه قوه ارسال نمي شد. اما بدون ترديد جمهوري اسلامي از سالم ترين نظام هاي سياسي ـ اجتماعي دنياست و نبايد به استناد مراكز و مراجع صهيونيستي، كشور را به فساد متهم كنيد و يا در زمينه فساد مالي اشخاص و مسئولان را بي جهت زير سؤال ببريم. 22 خرداد حماسه اي تاريخي و جهاني رهبر انقلاب اسلامي در جمع بندي اين بخش از سخنانشان خاطر نشان كردند: ملت عزيز ايران در 22 خرداد حماسه اي تاريخي و جهاني آفريد اما برخي از دشمنان تلاش مي كنند اين پيروزي مطلق نظام را به شكست ملي تبديل كنند و با مشكوك و قابل ترديد جلوه دادن انتخابات نگذارند بالاترين نصاب مشاركت جهاني به نام اين ملت ثبت شود كه البته ثبت شده است و نمي توان اين واقعيت را تغيير داد. چهار نامزد در درون جبهه انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي، در ادامه جمع بندي اين بخش از سخنان خود خطاب به ملت افزودند: همه كساني كه به يكي از چهار نامزد محترم رأي داده اند در درون جبهه انقلاب و متعلق به نظامند و انشاء الله از اجر الهي برخوردارند به همين علت بايد گفت خط انقلاب، 40 ميليون رأي دارد نه بيست و چهار و نيم ميليون رأي كه متعلق به رئيس جمهور منتخب است. رهبر انقلاب اسلامي تأكيد كردند مردم البته اطمينان دارند اما برخي طرفداران نامزدها هم اطمينان داشته باشند كه نظام جمهوري اسلامي اهل خيانت در آراي مردم نيست و ساز و كارهاي قانوني انتخابات در كشور ما اجازه تقلب نمي دهد آن هم تقلب در حد يازده ميليون رأي. مجاري قانوني را تنها مسير رسيدگي به شبهات حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: در عين حال به شوراي محترم نگهبان تأكيد شده كه به مستندات ارائه شده از جانب كساني كه شبهه دارند حتما رسيدگي شود و اگر در مواردي نياز به باز شماري صندوقها بود با حضور نمايندگان نامزدها انجام شود. ايشان مجاري قانوني را تنها مسير رسيدگي به شبهات مطرح شده خواندند و تأكيد كردند: بنده زير بارِ بدعتهاي غيرقانوني نمي روم چرا كه در هر انتخاباتي طبعا برخي برنده نيستند و اگر امروز چارچوبهاي قانوني شكسته شود در آينده نيز هيچ انتخاباتي مورد اعتماد نخواهد بود و مصونيت نخواهد داشت. حضرت آيت الله خامنه اي، با اشاره به كامل بودن قانون رسيدگي به شكايات انتخاباتي افزودند: قانون همانطور كه به نامزدها حق نظارت و شكايت داده، راه رسيدگي به شكايات را هم مشخص كرده است و همه كارها بايد براساس روال درست قانوني انجام شود. لحظه حساس تاريخي براي كشور حضرت آيت الله خامنه اي در ادامه خطبه دوم خطاب به سياسيون، نامزدها و گردانندگان احزاب و جريانهاي سياسي خاطر نشان كردند: امروز يك لحظه حساس تاريخي براي كشور است و نگاهي به وضع دنيا، خاورميانه، كشورهاي همسايه و همچنين وضع اقتصادي جهان ثابت مي كند كه در نقطه تاريخي قرار داريم، بنابراين همه وظيفه داريم كه در اين مرحله تاريخي هوشيار و دقيق باشيم و اشتباه نكنيم. مسئول خونها، خشونتها و هرج و مرج ها ايشان با تأكيد بر اينكه مردم در قضيه انتخابات حقا و انصافا به بهترين وجه به وظيفه خود عمل كردند افزوند: سياسيون و كساني كه به نحوي مرجعيتي براي بخشي از افكار عمومي دارند بايد خيلي مراقب رفتار و گفتار خود باشند زيرا با اندكي افراط گري آنها، دامنه افراط گري در بدنه مردم به مراحل حساس و خطرناكي خواهد رسيد كه خود آنها نيز نخواهند توانست ابعاد آنرا جمع كنند. رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به اينكه هر حركت افراطي، به افراطي گري ديگران دامن خواهد زد تأكيد كردند: اگر نخبگان سياسي بخواهند قانون را زير پا بگذارند، خواسته يا ناخواسته، مسئول خونها، خشونتها و هرج و مرج ها خواهند بود. همه بايد قانون را فصل الخطاب بدانند حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: به همه اين دوستان قديمي و برادران توصيه مي‌كنم با سعه صدر برخود مسلط باشند و دستهاي دشمن و گرگهاي گرسنه و كمين كرده را كه امروز بتدريج نقاب ديپلماسي را كنار زده اند ببينند و از آنها غفلت نكنند. ايشان با تأكيد بر اينكه اين آقايان بايد به مسئوليت كارهاي خود در نزد خداوند فكر كنند خاطر نشان كردند: برادران، آخرين وصاياي امام بزرگوار را به ياد بياوريد كه مي گفت همه بايد قانون را فصل الخطاب بدانند. صندوق هاي رأي نه در كف خيابانها رهبر انقلاب اسلامي حل و فصل همه اختلافات را در سر صندوق رأي، فلسفه انتخابات خواندند و خاطر نشان كردند: انتخابات براي اين است كه در صندوق هاي رأي معلوم شود كه مردم چه مي خواهند نه در كف خيابانها. حضرت آيت الله خامنه اي تأكيد كردند: اگر قرار باشد بعد از هر انتخابات، آنهايي كه رأي نياورده اند اردوكشي خياباني كنند و در مقابل اين حركت، كساني هم كه رأي آورده اند طرفدارانشان را به خيابانها بكشانند پس اصلا چرا انتخابات برگزار مي شود؟ ضمن آنكه مردم چه گناهي كرده اند كه بايد به علت اين كارهاي ما، از كسب و كار و زندگي خود باز بمانند. تجمعات خياباني بهترين پوشش براي تروريستهاي نفوذي و ضربه هاي تروريستي ايشان با اشاره به اينكه تجمعات خياباني بهترين پوشش براي تروريستهاي نفوذي و ضربه هاي تروريستي است افزودند: اگر در اين تجمعات اقدام تروريستي انجام شود مسئوليت آن باكيست؟ مسئوليت همين افرادي كه از مردم عادي و بسيج در روزهاي گذشته جان باخته اند با كيست و چه كسي جواب آنها را مي دهد؟ محاسبه و پاسخگويي در قبال واكنشهاي احساسي در مقابل ترورها با چه كسي است؟ رهبر انقلاب اسلامي با انتقاد شديد از برخي وقايع روي داده در كوي دانشگاه تهران خاطر نشان كردند: اينكه بروند در كوي دانشگاه و جوان دانشجوي مؤمن و حزب اللهي را آنهم با شعار رهبري مورد تهاجم قرار دهند دل انسان را واقعا خون مي كند. مسئوليت تبعات و هرج و مرج حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به اينكه زورآزمايي خياباني بعد از انتخابات در واقع به چالش كشيده شدن اصل انتخابات و مردم سالاري است، تأكيد كردند: از همه مي‌خواهم به اين روش غلط خاتمه دهند كه اگر خاتمه ندهند مسئوليت تبعات و هرج و مرج آن، بعهده آنها خواهد بود. شروع نوعي ديكتاتوري ايشان افزودند: برخي ها بدانند كه با حركات خياباني نمي توان اهرم فشار بر ضد نظام بوجود آورد و مسئولان را وادار كرد تحت عنوان مصلحت زير بار خواسته هاي آنها بروند چرا كه تن دادن به مطالبات غير قانوني زير فشار، شروع نوعي ديكتاتوري است. رهبر انقلاب اسلامي خاطرنشان كردند: اينگونه تصورات و محاسبه ها، اشتباه است و اگر اين تصورات غلط، عواقبي هم پيدا كند مستقيما متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد بود كه اگر ضروري شد مردم آنها را در وقت لازم خواهند شناخت. برادري و تفاهم و رعايت قانون ايشان با دعوت از همه دوستان و برادران براي برادري و تفاهم و رعايت قانون افزودند: راه قانون و راه محبت و صفا باز است و اميدوارم همه در اين راه حركت كنند و جشن پيروزي 40 ميليوني مردم را گرامي بدارند و اجازه ندهند دشمن اين جشن بزرگ را خراب كند. با مردم صريح تر صحبت خواهم كرد رهبر انقلاب اسلامي در عين حال هشدار داد اگر كساني بخواهند راه ديگري بروند آنوقت من خواهم آمد و با مردم صريح تر صحبت خواهم كرد. طمع دشمنان حضرت آيت الله خامنه اي در ادامه مباحث مربوط به انتخابات به مواضع مقامات برخي كشورهاي اروپايي و امريكا اشاره كردند و افزودند: قبل از شروع انتخابات، جهت گيري رسانه هاي غربي و دولتمردان آنها تلاش براي ايجاد ترديد در انتخابات و زمينه سازي بمنظور حضور كمرنگ مردم بود اما حضور عظيم 40 ميليوني مردم در انتخابات، رسانه ها و مقامات غربي را شوكه كرد و به آنها فهماند كه سرفصل جديدي در مسايل مربوط به جمهوري اسلامي ايران بوجود آمده است كه چاره اي جز پذيرش آن ندارند. رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به برخي اعتراض ها و مسايل پيش آمده بعد از انتخابات افزودند: در چنين شرايطي برخي مقامات غربي فرصت را مغتنم شمردند تا موج سواري كنند و لحن آنها نيز تغيير كرد و بتدريج نقابها كنار رفت. حضرت آيت الله خامنه اي خاطرنشان كردند: از اوايل هفته تعدادي از سران دولتها و وزيران خارجه غربي موضع گيري كردند و دشمني خود را با نظام اسلامي نشان دادند كه از همه خبيث تر دولت انگليس بود. ايشان با اشاره به نقل قولي از برخي مقامات امريكايي مبني بر اينكه ما منتظر چنين روزهايي بوديم كه مردم به خيابانها بريزند افزودند: اين سخنان در حالي بيان مي شود كه از آن طرف نامه مي نويسند و ابراز علاقه براي روابط و اظهار احترام به جمهوري اسلامي مي كنند، كدام را بايد باور كرد؟ خط تخريب - آتش سوزي - غارت اموال عمومي و مردم و سلب امنيت رهبر انقلاب اسلامي خاطرنشان كردند: همزمان در داخل كشور هم، عوامل اين عناصر خارجي بكار افتادند و خط تخريب - آتش سوزي - غارت اموال عمومي و مردم - و سلب امنيت مردم شروع شد كه البته اين تخريبها ارتباطي به مردم و حاميان نامزدها ندارد بلكه مربوط به بدخواهان ملت ايران و مزدوران و دست نشاندگان سرويس هاي جاسوسي غرب و رژيم صهيونيستي است. حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: اين وضعيت دشمنان را به طمع انداخت و تصور كردند كه در ايران هم مي توانند همچون برخي كشورهاي كوچك با چند ده ميليون دلارِ يك سرمايه دار صهيونيست، انقلاب مخملي كنند اما مشكل اصلي اين دشمنان نادان اين است كه هنوز هم ملت ايران را نشناخته اند. دلسوزي جنايتكاران غربي و امريكايي ايشان خاطرنشان كردند: آنچه در اين ميان از همه زشت تر بود دلسوزي مقامات امريكايي براي حقوق بشر و ادعاي سخت گيري بر مردم ايران بود اما كساني كه در افغانستان و عراق آن جنايات را به وجود آورده اند و از رژيم ظالم صهيونيستي حمايت مادي و سياسي مي كنند، چگونه دم از حقوق انسان مي زنند؟ حضرت آيت الله خامنه اي با يادآوري اقدام دولت دموكرات كلينتون در قتل عام بيش از هشتاد نفر از وابستگان فرقه داوديان افزودند: شما كه بيش از هشتاد زن، مرد و كودك را زنده زنده در آتش سوزانديد، اصولاً حقوق بشر را مي فهميد؟ ايشان با تأكيد بر اينكه جمهوري اسلامي ايران پرچمدار حقوق انسان و دفاع از مظلومان است و نيازي به نصيحت غربي ها ندارد، خاطرنشان كردند: مسئولان و سياستمداران اروپايي و امريكايي قدري شرم و حيا كنند و از اين كارها دست بردارند. آنچه را لازم بود انجام داديم و آنچه را بايد گفت، گفتيم رهبر انقلاب اسلامي در بخش پايان خطبه دوم نماز جمعه خطاب به حضرت وليعصر (عج) فرمودند: اي سيد و مولاي ما، ما آنچه را لازم بود انجام داديم و آنچه را بايد گفت، گفتيم و خواهيم گفت. ما جان ناقابل و اندك آبروي خود را در كف دست گرفته ايم و آن را در راه انقلاب و اسلام فدا خواهيم كرد، ما اين راه را با قدرت ادامه خواهيم داد و شما كه صاحب حقيقي اين انقلاب و كشور هستيد براي ما دعا كنيد. حضرت آيت الله خامنه اي در خطبه اول نماز، با اشاره به نقش ياد خدا و ايمان الهي در سكينه و آرامش روحي مؤمنان تأكيد كردند: در مقابل حوادث گوناگون كه دلها را به تشويش و اضطراب مي اندازد بايد به ياد و ذكر خدا پناه برد و به وعده هاي پروردگار اعتماد كرد كه در اين صورت، خداوند كريم آرامش روحي را بر مؤمنان نازل مي كند و اين سكينه و طمأنينه موجب محكم كردن دلها و استواري گامها خواهد شد. كشتي استوار متكي به ايمان و اراده مردم رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به حوادث گوناگوني كه از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي رخ داده است خاطرنشان كردند: هريك از اين حوادث و طوفانها مي توانست يك ملت و نظام را از جا بكند اما اين كشتي استوار كه متكي به ايمان و اراده استوار مردم مؤمن است، در اين طوفانها اندك اضطرابي پيدا نكرد كه اين مسئله نشان دهنده رحمت و تفضلات الهي است. حضرت آيت الله خامنه اي غرور و غفلت از ياد خدا را موجب پايان يافتن رحمت الهي دانستند و افزودند: بايد مراقب بود تا هيجانات سياسي و بگو و مگوهايي كه در يك كشور آزاد، طبيعي است، ما را از ياد خدا و هدف اصلي منحرف نكند. رهبر انقلاب اسلامي با يادآوري ايمان و معنويت جوانان عزيز، به همه مردم بويژه جوانان بهره گيري كامل از فرصتهاي معنوي را توصيه كردند و افزودند: ايام ماه رجب نزديك است و بايد دعاهاي اين ماه را كه دريايي از معرفت است، غنيمت شمرد.

فتح خرمشهر مهمتر است يا افتتاح مس سرچشمه ؟!


به بهانه سالروز حماسه آزادي خرمشهر و به گراميداشت ياد و خاطره شهيدان و امام شهيدان آقاي مير حسين موسوي نخست وزير دوران دفاع مقدس مدتي قبل در سخنراني انتخاباتي خود در سالن شهيد بهشتي مشهد مقدس گفتند كه پس ار آزادي خرمشهر ايشان از آنجا بازديد داشته اند و پس از بازديد مستقيما به كرمان رفته اندتا كارخانه مس سرچشمه را افتتاح كنند و سپس شهادت دادند كه افتتاح مس سرچشمه كمتر از آزادي خرمشهر نبوده است ! مي دانيم كه خرمشهر را خدا آزاد كرد و لابد چون همه افعال عالم منتسب به خداست پس هيچ فعلي بر ديگري ترجيح ندارد و در اين منطق مس سرچشمه را هم خدا افتتاح كرده مثل ميليونها فعلي كه مرتبا در عالم هستي توسط خدا انجام ميشود ! آنانيكه هر چند در دوران نوجواني توفيق حضور در جبهه هاي شهادت و خون نصيبشان ميشد حنما به خوبي مي توانند شرايط خاص آن زمان را تجسم كنند . جنگي بر ملت غيور و مسلمان ايران تحميل شده بود كه هدف آن خفه كردن صداي دين در عصر بي ديني بود و به همين دليل تمام دنيا پشت سر صدام جمع شده بودتا مبادا در اين جنگ او به اين هدف بزرگ دست نيابد و از همين رو اين جنگ نه براي ايران كه براي تفكر دين محوري و دين داري و احيا ارزشهاي ديني در عصر حاضر و خاصه تفكر معتقد به تماميت اسلام جنبه حياتي داشت و نگاه همه مظلومان عالم را به خود معطوف كرده بود و امام خميني (ره ) نيز به همين دليل بارها فرياد كردند:جنگ در راس همه امور است و يا اينكه امروز مسئله اصلي جنگ است و ....تعابير متعددي مثل اينها كه نشانگر اهميت ويژه به مسئله جنگ در نگاه امام روح الله است و همه بچه هاي جنگ و آنها كه حداقل يك بار توفيق حضور در دفاع مقدس را داشته باشند به خوبي به ياد دارند كه ورد زبان رزمندگان هميشه اين جمله بود كه: در مورد جنگ تنها يك نفر به حرف امام عمل ميكند و او صدام است ! هرچند شايددر اين جمله نوعي اغراق كلامي نهفته باشد اما واقعيت اين است كه در بهبوهه حماسه و دفاع مسئولين اداره جامعه هيچ گاه موضوع جنگ را در اولويت اول امور خويش قرار ندادند و اين چنين بود كه جنگ به سرنوشتي دجار شد كه نبايد ميشد . درست زماني فرزندان غيور اين سرزمين براي پوشاندن سقف سوله ها و سنگرهاي خويش به شدت از كمبود آهن و فولاد رنج ميبردند در شمال تهران آهن براي ساخت برجهاي آنجناني به وفور يافت ميشد ( من چند شهيد تخريب را ميشناسم كه فقط براي بدست آوردن نبشي و شاخص براي ميدان مين خودمان در ميدان مين دشمن مظلومانه به شهادت رسيدند ) و درست زمانيكه رزمندگان اسلام بعضا چند ماه حتي تكه اي گوشت (قرمز يا سفيد) در وعده غذايشان پيدا نميشد (براي خودم اتفاق افتاده است ) در تهران و شهرهاي بزرگ شكمهاي زيادي از شدت گوشت خوري بر آمده شد و مديريت آن روز جامعه از تبديل كردن جنگ به مسئله اصلي نظام اداره كشور عاجز بود به راستي آزادي خرمشهر مهمتر است يا افتتاح مس سرچشمه ؟ اتفاقي نبست اگر نخست وزير آن دوران پس از بيست سال سكوت دوباره به عرصه مي آيد و انديشه هاي واقعي خويش را بيان ميكند . هر چند آن زمان به خاطر شرايط ويژه جنگ و حضور امام هيج گاه نتوانست اين چنين عريان عقيده اش را بيرون بريزد . با اين وصف خيلي غير طبيعي نيست اگر آن روز و در طول دوران دفاع مقدس رزمندگان عرصه نبرد از كمترين امكانات لازم براي رزم برخوردار نبودند اما سرمايه هاي مملكت در اين سوي ايرا صرف امور غير لازم و در بهترين حالت صرف ساختن كارخانه هايي مثل مس سزچشمه مي گرديد . غير طبيعي نيست اگر رزمنده در عين حالي كه مي جنگيد هيچ امنيت خاطري براي خانواده اش در پشت جبهه احساس نمي كرد و خيليها شايد هنوز يادشان نرفته باشد كه صاحبخانه وسايل زندگي خانواده شهيد علم الهدي را به كنار خيابان ريخت و مسئولان وقت يادشان هم نيامد . قصه پر غصه جنگ و دفاع مقدس و عملكرد مديران اجرايي غير نظامي در آن زمان بايد به بهترين شكل واكاوي گردد . اما آنچه مسلم است و مشهود اينكه هيچ گاه از نظر گاه آقايان جنگ مسئله اصلي نبود و چنين شد كه پس از سالها حماسه و خون به امام ناممه نوشتند كه ذخاير ارزي خالي اتست و ذخاير طولي هم لابد خالي تر !...... و اما اگر جام زهر نمي نوشيد چه بايد ميكرد ؟!..... والسلام سوم خرداد هشتادو هشت

نگاهي به زندگي عارف واصل حضرت آيت الله العظمي بهجت (ره)


از عارفي شنيدم كه خداوند بشريت را به واسطه وجود افرادي خاص تحمل ميكند . افرادي كه وجودشان مايه فخر خداوند و مباهات ايشان نزد ملايكه است . افرادي كه هستند تا سيه كاريها و گناهكاريهاي بشريت قابل تحمل شود و بهجت سرآمد آآنان در عصر حاضر بود . و رفتنش به سادگي قابل باور نيست گوشه اي از زندگي اين مرد بزرگ را براي عبرت مي آوريم و از خداي مِيخواهم زمين را از نعمت وجود چنين مرداني محروم نفرمايد *********************** ولادت آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید. درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب می‌نماید، و آن اینکه: پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت: « با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است. » تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد. چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد. بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد. کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است. باری آیت الله بهجت در کودکی تحت تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت علیهم السلام به ویژه سید الشهداء علیه السلام بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن بار آمد. از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر. *************************** تحصيلات تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی ‌پرداخت. به هر حال، روح کمال جو و جان تشنه او تاب نیآ ورد و پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات دینی در شهر فومن، به سال 1348 ه.ق. هنگامی که تقریباً 14 سال از عمر شریفش می گذشت به عراق مشرّف شد و در کربلای معلّی اقامت‌ گزید. بنا به گفته یکی از شاگردان نزدیک ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند: « بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم. » آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان کودکی و نوجوانی تحت نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان گردانیده و پیوسته می پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راه پویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد. بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در کربلای معلّی می ماند و از فیوضات سید الشهداء علیه السلام استفاده نموده و به تهذیب نفس می پردازد و در طی این مدت بخش معظمی از کتابهای فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر می‌خواند. در سال 1352ه.ق. برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرّف می گردد و قسمتهای پایانی سطح را در محضر آیات عظام از آن جمله مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی به پایان می رساند. با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده، بلکه عشق به کمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را به جستجوی مردان الهی و اولیاء برجسته وا می داشته ‌است. یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: در سالهای متمادی که در درس ایشان شرکت می جویم هرگز نشنیده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، این است که در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود حضرت آیت الله نائینی(ره) فرمود: « من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شرکت می نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درک می کردم. » استادان بر جسته فقه و اصول آیت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درک محضر استادان بزرگی چون آیات عظام: آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره)، آقا ضیاء عراقی(ره)، و میرزای نائینی(ره)، به حوزه گرانقدر و پر محتوای آیتِ حقّ حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (ره)، معروف به کمپانی وارد شد و در محضر آن علامه کبیر به تکمیل نظریات فقهی و اصولی خویش پرداخت، و به یاری استعداد درخشان و تأییدات الهی از تفکرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علامه کمپانی، که دارای فکری سریع و جوّال و متحرک و همراه با تیز بینی بوده، بهره ها برد. آیت الله محمد تقی مصباح درباره استفاده آیت الله بهجت از استادان خود می گوید: « در فقه بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد کاظم شیرازی- که شاگردان مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی و از استادان بسیار برجسته نجف اشرف بود- استفاده کرده، و در اصول از مرحوم آقای نائینی، و سپس بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد حسین کمپانی اصفهانی فایده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهانی بیشتر بود و هم استفاده های جنبی دیگر. » سیر و سلوک وعرفان آیت الله بهجت، در ضمن تحصیل و پیش از دوران بلوغ، به تهذیب نفس و استکما ل معنوی همّت گمارده، و در کربلا در تفحّص استاد و مربی اخلاقی بر آمده و به وجود آقای قاضی که در نجف بوده پی می برد. و پس از مشرف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خویش آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی کمپانی استفاده های اخلاقی می نماید. آیت الله مصباح در این باره می گوید: « پیدا بود که از نظر رفتار هم خیلی تحت تأثیر مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی بودند، چون گاهی مطالبی را از ایشان با اعجابی خاص نقل می کردند، و بعد نمونه هایش را ما در رفتار خود ایشان می دیدیم. پیدا بود که این استاد در شکل گرفتن شخصیت معنوی ایشان تأثیر بسزایی داشته است. » همچنین در درسهای اخلاقی آقا سید عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده می نموده، تا اینکه در سلک شاگردان حضرت آیت الله سید علی قاضی(ره) در آمده و در صدد کسب معرفت از ایشان بر می آید، و در سن 18 سالگی به محضر پر فیض عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی بار می یابد، و مورد ملاطفت و عنایات ویژه آن استاد معظّم قرار می گیرد و در عنفوان جوانی چندان مراحل عرفان را سپری می کند که غبطه دیگران را بر می انگیزد. آیه الله مصباح می گوید: « ایشان از مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی مستقیماً در جهت اخلاقی و معنوی بهره برده و سالها شاگردی ایشان را کرده بودند. آیت الله قاضی از کسانی بودند که مُمَحَّضِ در تربیت افراد از جهات معنوی و عرفانی بودند، مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد تقی آملی و مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی و عده زیادی از بزرگان و حتی مراجع در جنبه های اخلاقی و عرفانی از وجود آقای قاضی بهره برده بودند. آیت الله بهجت از اشخاص دیگری نیز گهگاه نکاتی نقل می کردند مثل مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی و دیگران... خود آقای بهجت نقل می کردند: شخصی در آن زمان در صدد بر آمده بود که ببیند چه کسانی سحر ماه مبارک رمضان در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی می خوانند، آن طور که خاطرم هست اگر اشتباه نکنم کسانی را که مقید بودند این عمل را هر شب در حرم حضرت امیر علیه السلام انجام بدهند شمرده بود و بیش از هفتاد نفر شده بودند. به هر حال، بزرگانی که تقید به جهات عبادی و معنوی داشتند در آن عصرها زیاد بودند. متأسفانه در عصر ما کمتر این نمونه ها را مشاهده می کنیم. البته علم غیب نداریم، شاید آن کسانی که پیشتر در حرمها این عبادتها را انجام می دادند حالا در خانه هایشان انجام می دهند، ولی می شود اطمینان پیدا کرد که تقید به اعمال عبادی و معنوی سیر نزولی داشته و این بسیار جای تأسف است. » یکی دیگر از شاگردان آقا ( حجّة الاسلام و المسلمین آقای تهرانی ) جریان فوق را به صورت ذیل از حضرت آیت الله بهجت نقل میکند: « شخصی در آن زمان شنیده بود که در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی را می خواندند، آن شخص تصمیم گرفته بود ببیند در زمان خودش چند نفر این کار را انجام می دهند، رفته بود و شمارش کرده و دیده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقلیل پیدا کرده و مجموعاً پنجاه نفر (آن طور که بنده «تهرانی» به یاد دارم) در حرم ( اعّم از نزدیک ضریح مطهّر، و رواقهای اطراف) دعای ابوحمزه را در دعای نماز وتر خود قرائت می کنند. » فلسفه آیت الله بهجت، اشارات ابن سینا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آیت الله سید حسن بادکوبه ای فرا گرفته است. مرجعیت با اینکه ایشان فقیهی شناخته شده اند و بیش از سی سال است که اشتغال به تدریس خارج فقه واصول دارند، ولی هماره از پذیرش مرجعیت سرباز زده اند. آقای مصباح درباره علت پذیرش مرجعیت از سوی ایشان و نیز پیرامون عدم تغییر وضعیت آیت الله بهجت بعد از مرجعیت می گوید: « بعد از مرجعیت منزل آایت الله بهجت هیچ تغییری نکرده است، ملاقات و پذیرایی از بازدید کنندگان در منزل امکان ندارد لذا در اعیاد و ایام سوگواری، در مسجد فاطمیه از ملاقات کنندگان پذیرایی می شود. اصولاً قبول مرجعیت ایشان به نظر من یکی از کرامات ایشان است، یعنی شرایط زندگی ایشان آن هم در سن هشتاد سالگی به هیچ وجه ایجاب نمی کرد که زیر بار چنین مسؤلیتی برود، و کسانی که با ایشان آشنایی داشتند هیچ وقت حدس نمی زدند که امکان داشته باشد آقا یک وقتی حاضر بشوند پرچم مرجعیت را به دوش بکشند و مسولیتش را قبول بکنند. و بدون شک جز احساس یک وظیفه متعین چیزی باعث نشد که ایشان این مسؤلیت را بپذیرند. و باید گفت که رفتار ایشان در این زمان با این وارستگی و پارسایی، حجت را بر دیگران تمام می کند که می شود در عین مرجعیت با سادگی زندگی کرد، بدون اینکه تغییری در لباس، خوراک، مسکن، خانه و شرایط زندگی پیش بیاید. » تا اینکه بعد از فوت مرحوم آقای سید احمد خوانساری(ره) جلد اول و دوم کتاب «ذخیره العباد» (جامع المسائل کنونی) را به قلم خود تصحیح و در اختیار خواص گذاشتند، و پیش از فوت مرجع عالیقدر حضرت آیه الله العظمی اراکی(ره) اجازه نشر رساله عملیه خویش را دادند، سرانجام وقتی جامعه مدرسین با انتشار اطلاعیه ای هفت نفر از آن جمله حضرت آیه الله العظمی بهجت را به عنوان مرجع تقلید معرفی کرد و عده ای از علمای دیگر از جمله آیت الله مشکینی و آیت الله جوادی آملی و ... مرجعیت ایشان را اعلام کردند، به دنبال در خواستهای مصرانه و مکرر راضی شدند تا رساله عملیه ایشان در تیراژ وسیع به چاپ برسد، با این حال از نوشتن نام خویش بر روی جلد کتاب دریغ ورزیدند. در همین ارتباط یکی از مرتبطین ایشان می گوید: ایشان پیش از در گذشت آیت الله العظمی اراکی چون مطلع شدند جامعه مدرسین نظر به معرفی ایشان را دارند پیغام دادند که راضی نیستم اسمی از بنده برده شود. و بعد از فوت مرحوم اراکی و پیام جامعه مدرسین و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند: « فتاوای بنده را در اختیار کسی قرار ندهید. از ایشان توضیح خواسته شد فرمودند: صبر کنید، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر کسی ماند و از دیگران تقلید نکرد و فقط خواست از ما تقلید کند آن وقت فتاوی را منتشر کنید » چندین ماه پس از این رخداد رساله ایشان توسط بعضی از اهل لبنان به چاپ رسید. ******************************** هجرت ایشان بعد از تکمیل دروس، در سال 1363 ه.ق. موافق با 1324 ه.ش. به ایران مراجعت کرده و چند ماهی در موطن خود فومن اقامت گزید و بعداً در حالی که آماده بازگشت به حوزه علمیه نجف اشرف بود، قصد زیارت حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام و اطّلاع یافتن از وضعیت حوزه قم را کرد، ولی در طول چند ماهی که در قم توقف کرده بود، خبر رحلت استادان بزرگ نجف، یکی پس از دیگری شنیده می شد، لذا ایشان تصمیم گرفت که در شهر مقدس قم اقامت ‌کند. در قم از محضر آیت الله العضمی حجت کوه کمره ای استفاده کرده و در بین شاگردان آن فقید سعید درخشید. چند ماهی از اقامت حضرت آیه الله العظمی بروجردی در قم نگذشته بود که آیت الله بهجت وارد قم شد، و همچون حضرات آیات عظام امام خمینی، گلپایگانی و ... به درس فقید سعید مرحوم بروجردی حاضر شد. آیت الله مصباح در این باره می گوید: « آیت الله بهجت از همان زمانی که مرحوم آیت الله بروجردی(ره) در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته واز مُستَشکِلین معروف و مبرّز درس ایشان بودند. معمولاً استادانی که درس خارج می گویند، در میان شاگردانشان یکی دو سه نفر هستند که ضمن اینکه بیش از همه مطالب را ضبط می کنند احیاناً اشکالاتی به نظرشان می رسد که مطرح و پی گیری می کنند تا مسائل کاملاً حل شود، اینان از دیگران دقیق ترند، و اشکالاتشان علمی تر و نیاز به غور و بررسی بیشتری دارد، و ایشان در آن زمان چنین موقعیتی را در درس مرحوم آیت الله بروجردی داشتند. » ****************************** ويژگي ها 1. تقوا و خود سازی چنانکه گذشت ایشان در نوجوانی به میدان خودسازی گام نهاد، و در فراگیری علوم و تزکیه نفس چنان جدی بوده و هستند که گویا کاری غیر از آن ندارند، و همواره در آموزش های اخلاقی بر این نکته اصرار دارند که تلاشی پیگیر و ریاضتی فراگیر لازم است تا انسان در جبهه ستیز با رذیلتهای اخلاقی و در جهاد اکبر با هواهای نفسانی، سر بلند و پیروز گردیده و به سازندگی خویش بپردازد، و همواره معتقد به لزوم همپایی دانش و اخلاق بوده و مؤکداً به خطر جدایی علم و تزکیه هشدار می‌دهند و زیان عالم غیر مهذّب و دانش بدون تزکیه را از هر ضرر و زیان دیگری بیشتر می‌دانند. آن بزرگوار، انسان مخلص و مشتاقی است که در همه حال عقربه زندگی و حیات خوی را به سوی خدا چرخانده، و کوشیده است تا پیوسته در حوزه جاذبه الهی قرار گرفته و به همه چیز و همه کس با دید خداخواهی بنگرد. یکی از مجتهدان بزرگ در این باره گفته است: « ایشان را نمی شود گفت آدم با تقوایی است، بلکه ایشان عین تقوا و مجسمه تقواست. » آیت الله شیخ جواد کربلایی می گوید: « یکی از آقایان که کم و بیش از حالات ایشان مطلع و از هواداران ایشان نیز بودند می گفت: آقا هر شب یا غالب اوقات وقت خود را به خلوت و فکر در مجاری معارف الهی می گذرانند، و هیچ گاه حاضر نبودند که وقت خود را به باطل بگذرانند و در محافل بیهوده شرکت کنند، و کاملاً در مقام احتراز از صحبتهای بیهوده بوده و وقت رفتن به درس و یا تشرف به زیارت حضرت امیر- روحی فداه- عبایش را بر سر کشیده و بدون التفات و توجه به کسی می رفتند، که چند بار خودم نیز مشاهده کردم... ایشان کاملاً کتوم هستند مخصوصاً درباره حالات شخص خودشان، و همچنین درباره بیان الطاف خاصه ای که حق تعالی به ایشان مرحمت فرموده کتوم هستند. » 2. زهد و ساده زیستی اولیای خدا بر خلاف عموم مردم که به ظاهر دنیا چشم دوخته اند و سرگرم آن هستند، همواره به حقیقت دنیا می نگرند، و به فردای خویش می پردازند و بدینسان هماره از قید مطامع گریخته و با صفای قناعت و ساده زیستی، روحی سرشار از معنویت را به دست می آورند، در حالی که مردم در انبوه ظلمت های غفلت و تشریفات زندگانی و آزمندیهای آن غرق و سرگردانند. آیت الله بهجت نیز از این دسته اولیای خدا می باشد. ایشان زاهد عارفی است که پیوسته بی رغبت به دنیا و آزاده و بی تکلف زیسته است، آن بزرگوار از برجسته ترین چهره های زاهد و وارسته زمان ماست که چنان در جاذبه معنویات قرار گرفته و به حقیقت و باطن دنیا توجه داشته که ذره ای به تعلقات و مادیات آلوده نگشته و از هر چه رنگ تعلق پذیرفته آزاد بوده است. او نه تنها چنین اندیشیده و از دنیا و مظاهرش گریزان بوده بلکه در عمل و زندگانی معیشتی نیز در همین راستا حرکت کرده است. زندگی ساده او در خانه ای قدیمی و محقر در قم، و مقاومت ایشان در برابر خواسته های مکررعلما و مردم برای تعویض خانه، گواهی صادق بر روح بزرگ و زاهدانه این پیر فرزانه است. آیت الله مصباح در مورد زهد و ساده زیستی ایشان می گوید: « آیت الله بهجت منزلی جنب مدرسه حجتیه اجاره کرده بودند، و بعد تغییر منزل دادند و در اوائل خیابان چهار مردان فعلی یک خانه ای اجاره کرده بودند که ظاهراً دو اتاق بیشتر نداشت، و در وسط آن اتاقی که ما خدمت ایشان می رسیدیم پرده ای کشیده شده بود که پشتش خانواده شان زندگی می کردند و ما این طرف پرده می نشستیم و از حضور ایشان بهره مند می شدیم. زندگی بسیار ساده و دور از هر گونه تکلف و توأم با یک عالم نورانیت و معنویت... الان نیز خانه ایشان ظرفیت اینکه تعداد زیادی در آن اجتماع بکنند ندارد، و دو سه اتاق کوچک دارد با همان گلیمهایی که از چهل- پنجاه سال پیش داشتند. بعد از مرجعیت نیز منزلشان هیچ تغییری نکرده، لذا جای پذیرایی و ملاقات از بازدید کنندگان کم است، از این رو در اعیاد و ایام سوگواری در مسجد فاطمیه جلوس می فرمایند، و کسانی که می خواهند ایشان را زیارت کنند آنجا خدمتشان می رسند. » آیت الله مسعودی نیز می گوید: « بارها آمدند برای ایشان خانه بخرند قبول نکردند، من خودم چند مرتبه به ایشان گفتم: آقا! این منزل خراب است، از نظر وضع شرعی هم معلوم نیست آدم بتواند اینجا زندگی کند. اصلاً توجهی نکردند. » 3. عبادت یکی از عوامل مهم موفقیت انسان که می تواند برای دیگران الگو و راهنما قرار گیرد، تقید ایشان به اعمال عبادی و تعبد ایشان است. ارتباط استوار آیه الله العظمی بهجت با خداوند متعال، ذکرهای پی در پی، به جای آوردن نوافل، شب زنده داریهای کم نظیر ایشان بسیار عبرت انگیز است. سالهای سال نماز جماعت ایشان از شورانگیزترین، با صفا ترین و روح نوازترین نمازهای جماعت ایران اسلامی بوده و هست. در این نماز عالمان وارسته و خداجوی، بسیاری از طلاب تقوا پیشه، بسیجیان رزمجو و دلداده خدا، و دیگر قشرهای مردم شرکت می کردند. این نماز چنان پر معنویت است که گاه به ویژه در شبهای جمعه صدای گریه آیت الله بهجت با نوحه و ناله غم انگیز نمازگزاران همراه می شود، و روحها به پرواز در می آید و چشمها به اشک می نشیند، و فضای دلها نورانی می گردد. چنین فضای معنوی و روح نوازی در این زمان در هیچ نماز جماعتی وجود ندارد. بی جهت نیست که بسیاری از اوقات در مسجدی که ایشان نماز جماعت اقامه می کنند جا برای نماز گزاران تنگ می گردد و عده کثیری حتی آنان که مشتاقانه و به امید کسب فیض از این نماز پر معنویت، از راه های دور آمده اند مجبور به ترک مسجد می شوند. این نماز همواره مورد توجه اولیای خدا بوده و هست، علامه طباطبائی(ره) در آن شرکت می جسته، و آیت الله بهاء الدینی(ره) نیز عنایت خاصی به نماز جماعت ایشان داشته اند. در این ارتباط آیت الله محمد حسن احمدی فقیه یزدی خاطره ای را نقل می کنند که ذکرش در اینجا مناسب است. وی می گوید: « شبهای ماه رمضان آیت الله بهاء الدینی زودتر از آیت الله بهجت نماز می خواندند، ایشان خواست یکی از نزدیکان را به جایی بفرستد، آن شخص گفت: اگر بروم از نماز شما محروم می شوم. آقای بهاء الدینی فرمودند: بر این کار را انجام بده و بعد از افطار برو پشت سر آقای بهجت نماز بخوان. » آقای مصباح نیز درباره سابقه نماز جماعت دل انگیز ایشان می گوید: « آیت الله بهجت در حدود چهل سال قبل برنامه ای داشتند که پیش از غروب قدم زنان به سوی صفائیه ( که آن وقتها در آنجا ساختمان احداث نشده بود و از نزدیکهای پل صفائیه دیگر زمین مزروعی بود )، می رفتند و مقدار زیادی از زمینهای مزروعی را می گذشتند و در آنجا می نشستند و بعد نماز مغرب و عشاء را در آن زمینها می خواندند و بعضی دوستان که علاقه مند بودند خدمت ایشان می رسیدند. یکی از آن دوستان نقل می کرد: آیت الله بهجت یک شب بعد از نماز فرمودند: « اگر سلاطین عالم می دانستند که انسان در حال عبادت چه لذتهایی می برد، هیچ گاه دنبال این مسائل مادی نمی رفتند...» وقتی که این منزلی را که اینک در آن اقامت دارند خریدند، چون نزدیکتر بود بیشتر دوستان در همین منزل برای نماز خدمتشان می رسیدند، بعد ایشان را به مسجد فاطمیه دعوت کردند و آنجا محل اجتماع کسانی بود که علاقه مند بودند از نماز ایشان استفاده کنند، و تاکنون همچنان قریب به چهل سال است که در مسجد فاطمیه در سه وقت نماز جماعت اقامه می کنند، و اخیراً درسشان را هم از منزل به همان مسجد منتقل کرده اند و دید و بازدیدهای اعیاد و ایام سوگواری نیز در همان مسجد انجام می گیرد. » آیت الله شیخ جواد کربلایی درباره نماز شب و گریه های نیمه شب ایشان می گوید: « جناب آیت الله بهجت در جدیت در نماز شب و گریه در نیمه های شب مخصوصاً شبهای جمعه کوشا بودند. یکی از علما و مشاهیر به من فرمودند که: شب جمعه در مدرسه سیّد(ره) در نجف اشرف در نیمه شب شنیدم که ایشان با صدای حزین و ناله و گریه در حالی که سر به سجده گذاشته بود مکرّرَاً به حق تعالی عرضه می داشت: « إلهی! من لی غیرک، أسأله کشف ضرّی والنّظر فی أمری: معبودا! من جز تو چه کسی را دارم که از او بخواهم رنجوری مرا بر طرف کرده و نظری به امورم نماید. دعای کمیل » 4. زیارت و توسل آیت الله بهجت حتی با این سنّ و سال برنامه روزمره خویش را به این صورت آغاز می کنند: هر روز با نهایت ادب به محضر مقدس حضرت معصومه علیها السلام شرفیاب می گردند. و با احترام و خضوع و خشوع در مقابل ضریح مطهر می ایستد و بعد زیارت عاشورای حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را قرائت می کنند. مؤلف کتاب انوار الملکوت از قول آیت الله شیخ عباس قوچانی، وصّی مرحوم میرزا علی آقای قاضی نقل می کند که: « آیت الله العظمی بهجت بسیار به مسجد سهله می رفتند و شبها تا صبح به تنهایی در آن جا بیتوته می کردند. یک شب بسیار تاریک که چراغی هم در مسجد روشن نبود، در میانه شب احتیاج به تجدید وضو پیدا کرده و برای تطهیر و وضو به ناچار می بایست از مسجد بیرون رفته و در محلّ وضو خانه که بیرون مسجد در سمت شرقی آن واقع است وضو بسازند، ناگهان مختصر خوفی در اثر عبور این مسافت و در ظلمت محض و تنهایی در ایشان پیدا می شود، به مجرد این خوف ناگهان نوری همچون چراغ در پیشاپیش ایشان پدیدار میشود، ایشان با آن نور خارج می شوند و تطهیر نموده و وضو می گیرند و سپس به جای خود بر می گردند و در همه این احوال، آن نور در برابر ایشان حرکت می کرده تا اینکه به محل خود می رسند آن نور ناپدید می شود. » 5. تواضع و فروتنی شهرت گریزی، هوی ستیزی و فروتنی از دیگر ابعاد برجسته شخصیت معنوی ایشان است؛ با اینکه فقیهی شناخته شده و مجتهدی صاحب نام و از برجستگان حوزه علمیه قم می باشند، نه تنها تا کسانی که از ایشان مسن تر بودند و یا جلوتر بودند، بلکه تا هم دوره ایهای ایشان در قید حیات بودند هیچگاه اجازه انتشار توضیح المسائل خود را نمی دادند، تا اینکه با در خواستهای مکرر عالمان راضی شدند فتاوایشان به چاپ برسد، با این حال اکنون نیز به هیچ وجه اجازه نمی دهند رساله شان را از وجوهات شرعیه چاپ کنند. و نیز در مجالسی که از طرف ایشان برگزار می شده است، ایشان به خطبای مجالس توصیه می فرمودند که: حتی از ذکر نام ایشان در مجلس خود داری کنند. و این، خود دلیل اوج هوی ستیزی و هوس پرهیزی این مرجع بزرگ است. حاج آقا قدس درباره تواضع و شکسته نفسی ایشان می گوید: « روزی با مهمان خودم، مرحوم حجة السلام حاج شیخ نصر الله لاهوتی به خدمت آقا رفتیم. آقای لاهوتی گفتند: آقا! من به مشهد مشرف شده بودم، کسی از شما انتقاد می کرد و من عصبانی شدم. آقا فرمودند: در روایات آمده است عالمی را که رو به دنیا آورد متهم سازید. من خیلی ناراحت شدم که خدایا! اگر زندگی این آقا رو به دنیا آوردن است، پس تکلیف ما چیست؟ » 6. سیر و سلوک و مقام معنوی آیت الله بهجت در سیروسلوک سابقه دهها ساله دارد، ایشان از شاگردان عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی (ره) و مورد توجه خاص آن استاد بزرگ بوده و در اوان جوانی، مراحلی را در عرفان سپری کرده اند. بعضی از نزدیکان مرحوم قاضی می گفتند: « از مقامات و مراحلی که ایشان طی کرده اند اطلاع داریم، ولی عهدی داریم با ایشان که به احدی نگوییم. » عارف بزرگی چون امام خمینی (قدس سره) به ایشان عنایتی خاص داشته اند. امام بعد از بازگشت به قم در اول انقلاب، در بیت ایشان حضور یافته و به دیدار یکدیگر نایل می آیند. مؤلف کتاب انوارالملکوت نیز در این باره می نویسد: « آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت فومنی از شاگردان معروف آیت الحق و سند عرفان، عارف بی بدیل مرحوم آقای حاج میرزا علی آقای قاضی تبریزی(ره) در نجف اشرف بوده اند، و در زمان آن مرحوم، دارای حالات و مکاشفات غیبیه الهی بوده و در سکوت و مراقبه، حد اعلایی از مراتب را حایز بوده اند.» و بخاطر همین ویژگی بوده است که مرحوم آقای قاضی عنایت خاصی نسبت به ایشان داشت آقا ضیاءالدین آملی فرزند آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی آملی در جلسه درس آیت الله بهجت در حضور ایشان برای حضار نقل کرده بود که من به چشم خود دیدم که مرحوم آقای میرزا علی آقای قاضی در نماز به ایشان اقتدا نمودند. 7. اطلاع از غیب و ظهور کرامات حضرت آیت الله بهجت از آن دسته اولیای خداست که بر خلاف غالب مردم که از عالم غیب اطلاعی ندارند، به قدرت خداوند متعال به مقاماتی رسیده که می تواند عوالمی از غیب را مشاهده کند. و شاید کثرت تکرار ذکر« یا ستار » توسط ایشان در خلوت و جلوت، و در حال نشستن و برخاستن از این حقیقت حکایت داشته باشد. آیت الله مصباح یزدی در این باره می فرماید: « به نظر می رسد ایشان از نظر مراتب عرفانی و کمالات معنوی در مقامی هستند که غالباً عوالمی از غیب را شاهدند. و چه بسا در آن، حقایقی از جمله حقیقت بعضی افراد را آشکارا ( با دیده دل) می بینند، اما چون خود نمی خواهند افراد را این چنین ببینند، غالباً ذکر « یا ستار » را تکرار می کنند و از خداوند می خواهند آنچه را که می بینند بر ایشان پنهان سازد. » در واقع امثال این امور از جمله کراماتی محسوب می شود که از اولیای خدا صادر می گردد، و ظهور کرامات رهاورد مجاهدت و مخالفت ممتدّ با هوا و هوس می باشد، و آیت الله بهجت شخصیتی است که در طول عمر با قصد خالص و توجه تامّ به حضرت حقّ سبحانه به خودسازی و تهذیب پرداخته است، لذا ظهور کرامات و امور خارق العاده از ایشان امری به دور از ذهن نیست؛ بلکه افرادی که با ایشان مصاحبت دارند نمونه های آن را بالعیان از ایشان مشاهده می‌کنند. آیت الله مصباح با ذکر چند شاهد مثال در این باره می گوید: « کسانی که سالیان متمادی با آیت الله بهجت معاشرت داشتند، گاهی چیزهایی از ایشان میدیدند که به اصطلاح «کرامت» و امر خارق العاده است، هر چند طوری برخورد می کردند که معلوم نشود امری که از ایشان به ظهور پیوسته کاملا" یک امر خارق العاده ای است. که چند نمونه را بیان می کنم: زمانی که حضرت امام(ره) در تبعید به سر می برند ( گویا در ترکیه بودند)، بسیاری از فضلا و بزرگان علاقمند به ایشان، مورد آزار و اذیت دستگاه قرار می گرفتند. و به محض اینکه کلمه ای می گفتند یا رفتاری از آنها ظاهر می شد، از منبر بازشان می داشتند و آنها را جلب می کردند و مدتها زندان بودند و به جاهایی می بردند که دیگران خبر نداشتند. از جمله یادم می آید زمانی آقای جنتی تحت تعقیب قرار گرفتند و ایشان را گرفتند و به واسطه قرائن همه ما نگران بودیم ایشان را خیلی اذیت کنند. من آمدم خدمت آقای بهجت (حفظه الله تعالی) و جریان را حضورشان توضیح دادم، ایشان تأملی کردند و فرمودند: « ان شاء الله خبر آزادی ایشان را برای من بیاورید ». این فرمایش اشاره ای بود به اینکه آقای جنتی به زودی آزاد می شوند و مشکلی نخواهد بود، البته این سخن را ممکن است هر کسی بگوید، اما فرمایش آقای بهجت در آن موقعیت، مژده ای برای ما بود و ما مطمئن بودیم که آقا می دانند که این جریان ادامه پیدا نمی کند و مشکلی پیش نمی آید،؛ ولی مواردی هم بود که مثلاً ما به ایشان عرض می کردیم برای شخصی دعا بفرمایید، ولی آقا چنین چیزی نمی گفتند و شخص مورد نظر نیز به زودی آزاد نمی شد. نمونه دیگر: « برای خانواده ای حادثه ناگواری پیش آمده بود، به این صورت که در شب عروسی دشمنان عروس آمده بودند و عروس را از خانه اش دزدیده بودند، و کسی اطلاع نداشت که عروس را کجا برده اند، شب عروسی بود خانواده عروس و داماد جمع شده بودند مراسم عروسی را برگزار کنند و نزدیک غروب دیده بودند عروس نیست خیلی نگران شده بودند و جاهایی را که احتمال می دادند جستجو کرده بودند. و به هر حال پدر و مادر عروس خیلی دستپاچه می شوند، یکی از دوستان ما که همسایه آنان بود می گوید: من هیچ چاره ای ندیدم، گفتم: می روم خدمت آقای بهجت عرض می کنم ببینم ایشان چه می گویند. با شتاب فراوان و ناراحتی آمدم خدمت ایشان و داستان را گفتم. آقا تأملی کردند و به طور خیلی عادی فرمودند: « بروید حرم، شاید آمده باشد حرم! » ایشان بر می گردد و مطمئن می شود که باید همین کار را انجام بدهد، به خانواده عروس اطلاع می دهد و آنها میآیند و در بالا سر حضرت معصومه علیها السلام عروس را پیدا می کنند. حالا جریان چه بوده دقیقاً یادم نیست، ولی هیچ احتمال نمی دادند که بتوانند او را در چنین موقعیتی پیدا کنند. » نمونه دیگر: « یکی از دوستان می گفت: خانم من باردار بود و نزدیک ماه رمضان می خواستم به مسافرت بروم. برای خداحافظی و التماس دعا رفتم خدمت آقای بهجت. ایشان مرا دعا کردند و فرمودند: « در این ماه خدا پسری به شما عطا خواهد کرد، اسمش را محمد حسن بگذارید. » در حالی که آقا علی الظاهر اصلا" اطلاعی نداشتند که خانم من حامله است، و طبعاً راهی برای تشخیص اینکه پسر است یا دختر و در چه تاریخی متولد می شود نبود. اتفاقاً در شب نیمه رمضان بچه ما متولد شد و اسمش را محمد حسن گذاشتیم. از این گونه امور برای ایشان خیلی ظاهر می شد، اما ابداً ایشان اظهار نمی کنند و همین ها را هم راضی نیستند جایی نقل بشود، ولی برای اینکه مؤمنین بدانند که در این زمان هم خدا به بعضی از بندگانش عنایت دارد و اگر کسانی صادقانه راه بندگی خدا را طی کنند، خدا آنها را راهنمایی می کند؛ که: « والَّذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا: و حتماً آنان را که در راهِ ما تلاش و مجاهدت کنند، به راههای خود هدایت می کنیم. سوره عنکبوت/ 69 » راه تکامل و انسانیت بسته نیست و در این زمان نیز کسانی که بخواهند راه تقرب خدا را طی کنند، در سایه عنایات ولی عصر(عج) و احیاناً به دست این چنین بندگانی که در بین مردم حضور دارند، می توانند به مراتبی از کمال و قرب خدا نایل گردند. اینها همه برای ما می تواند امید بخش باشد و بر ایمان ما بیفزاید. اینها حقایق ثابتی است. شوخی نیست، حقایق عینی است که وجود دارد و می توانیم ببینیم و آثارش را درک کنیم و خود را قدری از شیفتگی به دنیا و زرق و برقهای آن رها کنیم و بدانیم که لذت و خوشی منحصر به لذتهای حیوانی و شیطانی نیست. انسان می تواند به کمالاتی و لذتهایی برسد که قابل مقایسه با این لذتهای مادی نیست؛ ولی افسوس که ضعف معرفت و ایمان از یک طرف، و هجوم عوامل شیطان داخلی و خارجی، انسانی و جنّی از طرف دیگر آن قدر زیاد است که کمتر به این گوهرهای گرانبها توجه می کنیم. » آقای مسعودی نیز در این باره می گوید: « هر کس به خدمت ایشان برسد، اگر توجه داشته باشد می بیند که ایشان درباره جهت خاصی که در او (مخاطب) وجود دارد بحث می کند. ما وقتی با آقای مصباح درس ایشان می رفتیم غالباً پیش از شروع درس درباره امور سیاسی یا اقتصادی یا امور معیشتی خودمان بحث می کردیم، زیرا آن زمان وضع معیشتی طلاب (ازجمله ما) خوب نبود، وقتی آقا می آمدند بدون هیچ مقدمه درست در همین رابطه بحث می کرد، و ما یقین می کردیم که آقا متوجه هست که ما چه بحث می کردیم. مثلاً وقتی ما می گفتیم: چه کار کنیم؟ وضع زندگیمان بد است، قرض داریم، نان شب نداریم. بلافاصله ایشان وقتی می نشستند می فرمودند: بله، طلاب زمان ما هم وضعشان اینطور بود. نداشتند، گرسنگی می خوردند، ولی صبر می کردند. و حکایتی از زندگی علمای گذشته را در این رابطه نقل می کردند. به یاد دارم روزی با آقای مصباح گفتگو می کردیم: ما چیزی نداریم و نمی شود همیشه با نان خالی زندگی کرد. ایشان آن روز بعد از جلوس فرمودند: یک روز صبح بچه شیخ مرتضی انصاری(ره) نزد او آمد و گفت: آقا ما هیچ خورشتی نداریم، فقط نان خالی داریم. شیخ فرمود: نان تازه است، معلوم می شود که ایشان تازگی نان را خورشت می دانسته اند. با بیان این مطلب ما یک مقدار آرام می شدیم که ما حداقل همراه نان، پنیر داریم. آیت الله شیخ جواد کربلایی نیز می گوید: « مرحوم آقای حاج عباس قوچانی که از شاگردان مرحوم آیت الله آقای حاج میرزا علی قاضی (ره) بودند در یک جلسه خصوصی بعد از تعریف و تمجید بسیار از آیت الله بهجت، به بنده فرمودند: من در سفر خود به ایران برای تشرف به زیارت امام رضا علیه السلام خدمت آقای بهجت رسیدم و در جلسه خصوصی بعد از اصرار زیاد از ایشان خواستم که درباره حالات شخصی و الطاف حق تعالی نسبت به خودشان و برخی از مکاشفاتشان سخن بگویند. ایشان حدود بیست امر مهم الهی و لطف خاص الهی را که حق تعالی به ایشان عطا فرموده بود برای بنده نقل کردند واز من پیمان گرفتند که به کسی نگویم، ولی بنده یک مورد را به برخی از رفقا گفتم. من(کربلایی) از آقای قوچانی با اصرار خواستم آن یکی را به بنده بفرمایند. فرمودند: ایشان فرمودند: « بنده اگر بخواهم پشت سر خودم را ببینم، می بینم. » سپس می فرمودند: بعد از چند سال دیگر بنده به ایران مسافرت کردم و خدمت آیت الله بهجت رسیدم باز در جلسه خصوصی عرض کردم: آنچه را که چند سال پیش به بنده فرمودید آیا در قوه خودش باقی است؟ فرمودند: بله. » یکی از نزدیکان آقا می گوید: « یک بار به فومن رفته بودم، یک روز مانده به مراجعت خدمت آقای اریب، از علمای فومن رفتم، ایشان چند سکه داد و گفت: یکی از اینها را به آیت الله بهجت بده. وقتی برگشتم آن را خدمت آقا دادم. دوباره که می خواستم به فومن بروم آیت الله بهجت، 1000 تومان به من داد و فرمود: این را با یک واسطه به آقای اریب بدهید. آن مقدار پول را بردم به یک بازاری دادم و گفتم: این را به آقای اریب بده و نگو چه کسی داده، من در مغازه او نشستم او رفت و برگشت و دیدم خیلی تعجب کرده است. گفتم: چه شد؟ گفت: وقتی این پول را به آقای اریب دادم، گفت: قسمتی از خانه ما خراب شده بود و تعمیر کار آمده و گفته بود که 1000 تومان می گیرم درست می کنم. من که پولی نداشتم، به تعمیر کار گفتم: فعلاً صبر کن و اینک این پول درست به اندازه مخارج تعمیر خانه است ». یکی از دوستان می گوید: « یکی از بستگان نزدیک من به مرض سرطان مبتلی گردید. اطباء گفتند: حتماً باید در اسرع وقت تحت عمل جراحی قرار گیرد، در غیر این صورت غده سرطانی به جاهای دیگر بدن نیز سرایت خواهد کرد. متحیر مانده بودیم که چه کنیم، آیا بیمار را عمل بکنیم یا نه؟ قرار شد خدمت آیت الله بهجت مراجعه و از ایشان طلب استخاره کنیم. به محضر ایشان رسیدم و مشکل را بازگو نموده و طلب استخاره نمودم، آقا استخاره کردند و فرمودند: عمل لازم نیست، و مبلغی پول دادند که برای او صدقه بدهیم، و نیز دستور فرمودند مقداری آب زمزم را با تربت حضرت سید الشهداء علیه السلام مخلوط کرده به قصد شفاء هر روز مقداری از آن به مریض بدهید تا بیاشامد، همچنین دستور فرمودند تعداد زیادی از فقرا را اطعام نماییم، و یا هر چند به مقدار کم به آنان صدقه پرداخت کنیم و ضمناً به فقرای و صدقه گیرندگان بگوییم برای سلامتی بیمار دعا کنند. بلافاصله دستورات آقا را مو به مو اجراء کردیم و مریضه جهت توسل عازم حرم امام رضا علیه السلام گردید و مدت سه روز در آن حرم شریف به دعا و راز و نیاز پرداخت. حالات بسیار روحانی و عجیبی به او دست داد، پس از برگشت دیگر احساس درد نکرد. بلافاصله روانه منزل آقا شدم تا ایشان را در جریان بگذارم و دستورات بعدی را بگیرم، که در میانه راه بین منزل و مسجد آقا را دیدم ناگهان پیش از آنکه سخنی بگویم. آقا پرسید: حال مریضه شما چطور است؟ گفتم: الحمدالله و قضایای مشهد را نقل کردم. آقا فرمودند: به همان دستورات عمل کنید، و برای امتحان به پزشک مراجعه کنید. وقتی مریضه به پزشک مراجعه کرد، پزشک معالج از بیمار با تعجب می پرسد: شما کاری کرده اید یا جایی رفته اید؟ بیمار می گوید: چطور؟ دکتر با تعجب می گوید: خانم، مرض شما به طور ناباورانه کاهش یافته و هیچ احتیاجی به عمل ندارد، و مقدار باقی مانده از غده را با دارو حل می کنیم. هم اکنون الحمدلله مریضه ما بطور کامل شفا یافته و به زندگی خود ادامه می دهد. آنچه که برای ما جالب توجه بود استخاره ای بود که آقا فرمودند و گفتند: نیازی به عمل ندارد. یکی از طلاب حوزه علمیه می نویسد: « بنده در اوان طلبگی که در تهران مشغول تحصیل بودم، گاهی برای زیارت به قم مشرف می شدم، و براساس سفارش اکید مرحوم پدرم که می فرمود هر وقت قم رفتی نزد آیت الله بهجت هم برو، خدمت آقا رسیده و عرض ادبی می نمودم. روزی پدرم خود پرده از علت این سفارش زیاد برداشت و فرمود: « روزی در مسجد بالا سر واقع در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام چشمانم به جمال دلربای حضرت ولی عصر(عج) روشن شد، شرم حضور و عظمت حضرت مانع از آن شد که مانند عاشقی که پس از مدتها به معشوقش رسیده با حضرت معاشقه نمایم، ولی پس از چند لحظه دیدم درست در همان مکان و نقطه ای که حضرت را دیده بودم آیت الله بهجت نشسته است. » این دیدار را مرحوم ابوی یکی از دلایل عظمت آقا و چه بسا مرتبط بودن آن فقیه عظیم الشأن با حضرت ولی عصر(عج) می دانستند. آقای قدس می گوید: « یکی از روحانیون مازندران، که اینک رئیس دادگستری یکی از استانهای ایران است، برای حقیر نقل کرد: زمانی که آیت الله کوهستانی مازندرانی به رحمت ایزدی پیوستند، آقا زاده آن مرحوم خدمت آیت الله العظمی بهجت مشرف شدند آقا فرموده بودند: « آقای شما که رحلت نمودند در آن عالم غوغا بر پا شد. » حقیر پرسیدم یعنی چه؟ شخص ناقل فرمودند: بیش از این نمی دانم. آقای خسرو شاهی نیز در این رابطه می گوید: « از یکی از طلاب که در قید حیات است شنیدم که می گفت: بعد از ازدواج، خانه ای در قم اجاره کردم، پس از استقرار در منزل، از نظر مالی دچار تنگدستی عجیبی شدیم تا روزی رسید که حتی به این فکر افتادیم که غذای شب را چگونه تهیه کنیم. و در شرایطی بودیم که نمی توانستیم از کسی قرض بگیریم. از خانه بیرون آمدم و برای زیارت به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شدم، پس از زیارت و هنگام خداحافظی دیدم کسی از پشت سر مقداری پول به من داد و گفت: این باید به شما برسد. برگشتم دیدم آیت الله العظمی بهجت است. در حالی که اصلاً به ایشان اظهار نیازی نکرده بودم. شبیه این قضیه را از یکی دیگر از طلاب نیز شنیده ام. از اینجا به یاد مطلبی افتادم که آیت الله بهجت می فرمودند: « آیا می شود مولایمان از ما بی خبر باشد یا ما را به حال خودمان وا بگذارد؟ اگر طلاب به وظایف خود عمل کنند نگران چیزی نباشند، خود مولا مواظب ما هست. اینطور نیست که ما را از چشم بیندازد. »

رقيب هيچ‌كس نيستم مي‌خواهم خدمت كنم


رئيس جمهور گفت:رقيب هيچ‌كس نيستم مي‌خواهم خدمت كنم. وي افزود:بحمدالله فعاليت هاي اقتصادي در كشور مسير خود را به خوبي طي مي كند و نخستين بار در چند دهه اخير، رشد نقدينگي كنترل و به سمت طرح هاي مورد نظر هدايت و نوسانات شديد قيمت ها مهار شد. به گزارش واحد مركزي خبر ،‌ آقاي احمدي نژاد پس از پايان جلسه ديروز هيئت وزيران در جمع خبرنگاران گفت : براساس برنامه وزارت امور اقتصادي و دارايي و بانك مركزي سير كنترل قيمت ها را داريم و سرمايه گذاري در كشور نيز مسير خود را طي مي كند.وي اضافه كرد: در حالي كه همه دنيا به لحاظ اقتصادي و مالي در التهاب است در جمهوري اسلامي ايران سرمايه گذاري و برنامه ها در حال اجراست و دولت در نشست ها و كارگروه هاي تخصصي خود تصميمات لازم را مي گيرد. رئيس جمهور گفت: دولت به عهد خود با مردم و قوانين به طور كامل پايبند است و تا امروز مطلقا اجازه نداده است تا موضوع مهم انتخابات در روند فعاليت هاي اجرايي تاثير داشته باشد. احمدي نژاد افزود: دولت نهم با همان قوت سال هاي گذشته اكنون نيز در حال فعاليت است و طبق دستوركارهاي از قبل تعيين شده، سفرهاي استاني و كارگروه هاي تخصصي فعاليت خود را ادامه مي دهد.رئيس جمهور گفت: يك دقيقه و يك ثانيه مسير پيشرفت و توسعه كشور را به علت فضاي انتخاباتي متوقف نمي كنيم. رئيس جمهور افزود: مسئولان بايد فعاليت هاي خود را تا آخرين لحظه ادامه دهند. احمدي نژاد خاطرنشان كرد: فعاليت هاي دولت به معناي فعاليت هاي تبليغاتي نبوده و نيست و من نيز به عنوان نامزد انتخاباتي رياست جمهوري آينده، كمتر از نامزدهاي ديگر فعاليت انتخاباتي مي كنم و فقط از ساعاتي كه رسانه ملي در اختيار نامزدها مي گذارد و علي القاعده چند كنفرانس خبري براي بيان مسائل داخلي و خارجي و پاسخگويي به سوالات خبرنگاران است استفاده مي كنم.رئيس جمهور با بيان اينكه تخريب كار آدم هاي عاجز است و دولت اين كار را نه تائيد مي كند و نه وارد آن خواهد شد، تصريح كرد: در مورد اين هجمه كم سابقه به دولت تا قبل از انتخابات در جايي صحبت خواهم كرد. احمدي نژاد انتخابات را يك پرش بلند به سوي جلو براي كشور ارزيابي كرد و گفت: در انتخابات همه بايد به اخلاق و قوانين پايبند باشند تا بتوانيم شاهد انتخاباتي شكوهمند و در راستاي هدف اصلي انتخابات يعني حركت به سمت جلو باشيم.رئيس جمهور گفت: دولت تا آخرين لحظه به كار خدمت رساني خودش ادامه مي دهد. احمدي نژاد در پاسخ به پرسشي در خصوص سفرهاي استاني گفت: اين سفرها ابتكار موفق دولت است كه همه دنيا نيز در حال الگو گرفتن از آن است. وي گفت: حكومت نمي تواند بدون ارتباط عاطفي با مردم زندگي كند، مگر آنكه كساني حكومت را براي حكومت بخواهند نه حكومت را براي مردم. وي افزود: حكومت مال مردم است و بايد پيوسته در تماس با مردم باشد.رئيس جمهور گفت: پايه حكومت پيوند عاطفي مردم و مسئولان است كه در ديدار رو در رو با مردم و به دور از بوروكراسي حاصل مي شود.وي بوروكراسي حاكم بر جوامع را يكي از موانع رشد متوازن و ايجاد عدالت اعلام كرد و گفت: دولت نمي تواند در يك مكان بنشيند و در يك اتاق براي كل كشور تصميم گيري عادلانه كند.رئيس جمهور گفت: تصميم هاي دولت وقتي به چرخه بوروكراسي مي افتد استحاله مي شود و روند بوروكراسي هم كندكننده شتاب رشد كشور است. وي با بيان مصاديقي از مصوبات سفرهاي استاني دولت مانند اختصاص ده ميليارد تومان قرض الحسنه براي رفع نيازهاي اضطراري جوانان يا برطرف كردن مشكلات آموزش و پرورش و بهداشت و درمان گفت: در بيش از سه سال اخير،دولت نهم حدود 59 سفر استاني انجام داده و كسي نتوانسته است با استدلال اين مصوبات استاني را زير سوال ببرد. رئيس جمهور گفت: دولت نهم دستاوردهاي خوبي در زمينه مبارزه با رانت خواري و فساد اقتصادي داشته است اما هنوز به نقطه پايان نرسيده ايم. رئيس جمهور اعلام كرد كه براي اولين بار در چند دهه اخير رشد نقدينگي در كشور كنترل شد و نوسانات شديد قيمت ها پايان يافته است. وي با تاكيد بر اينكه فعاليت هاي اقتصادي كشور مسير عادي خود را طي مي كند، افزود: در نتيجه اين فعاليت ها و براي اولين بار در چند دهه اخير رشد نقدينگي در كشور كنترل و به سمت نيازهاي واقعي هدايت شده و نوسانات شديد قيمت ها پايان يافته است .رئيس جمهور ادامه داد: طبق برنامه اعلامي وزارت اقتصاد و بانك مركزي كنترل قيمت ها در حال انجام است و در حالي كه تقريبا تمام دنيا به لحاظ اقتصادي در التهاب به سر مي برد و برنامه ريزي هاي كلان اقتصادي با توقف مواجه شده در كشور ما سرمايه گذاري ها ادامه دارد و برنامه هاي اقتصادي در حال اجراست.وي با تاكيد بر اينكه دولت مسير اقتصاديخود را با قوت ادامه خواهد داد ، گفت: واقعيت اين است كه امروز در بازار ما آرامش حاكم شده و خوشبختانه طرح هاي سرمايه گذاري به بهره برداري مي رسد و هر روز اخبار مربوط به آن را مي شنويم.

ورود احمدی‌نژاد به عرصه انتخابات با تأکید بر اخلاق و خدمت‌رسانی


عصر روز جمعه دکتر محمود احمدی‌نژاد به همراه نزدیک‌ترین یارانش به محل ستاد انتخابات وزارت کشور رفت تا برای دهمین دوره انتخابات ثبت‌نام کند. در حالی که غلامحسین الهام، اسفندیار رحیم‌مشایی، علی سعیدلو، مهدی کلهر، سید مجتبی ثمره‌هاشمی و عبدالرضا شیخ‌الاسلامی، دکتر احمدی‌نژاد را در ثبت‌نام همراهی می‌کردند، وی پس از ثبت‌نام به سالن 600 نفره محل استقرار خبرنگاران آمد و در سخنان کوتاهی کلید فعالیت‌های انتخاباتی‌اش را با توصیه به اخلاق انتخاباتی زد. احمدی‌نژاد ضمن تأکید بر پرهیز از تخریب دیگران به ویژه از طرف حامیانش، درخصوص فعالیت ستاد انتخاباتی‌اش هم تأکید کرد چنین ستادی که با مدیریت او اداره شود، وجود ندارد و کسی هم اگر قصد دارد برای تبلیغ او هزینه‌ای کند، آن را برای محرومین هزینه کند. رئيس جمهور كشورمان در ادامه سخنان خود گفت: انتخابات متعلق به همه ملت است و وقتي رهبري عزيز در اول فرودين با اعلام اينكه فقط يك رأي دارم فضاي زيبايي را ترسيم مي‌كند كه همه بتوانند توانمندي، انديشه و ابتكار عمل خود را به صحنه بياورند و باورم اين است كه همه بايد تلاش كنيم كه انتخابات بهترين باشد. احمدي‌نژاد ادامه داد: بنده به عنوان خادم ملت مثل بقيه فقط يك رأي دارم و بايد تمام توانم را به كار بگيريم تا بهترين انتخابات برگزار بشود و در اين ميان لازم است چند نكته مهم را بيان كنم اول اينكه از طرف خودم هيچ ستاد تبليغاتي ندارم و ستادي كه با مديريت بنده برپا شود وجود ندارد و وظيفه من اعلام آمادگي براي خدمت است و البته هيچ منابع مالي هم براي تبليغات ندارم و اگر داشتم هم ضرورتي نمي‌ديديم كه هزينه‌اي شود اما عده‌اي به صورت داوطلب و مردمي به دنبال برنامه‌‌اي براي ستاد تبليغاتي هستند كه با تشكر از همه آن عزيزان كه مصمم هستند در مسير انتخاب بهتر و انتخابات بهتر تلاش كنند چند نكته‌اي را اشاره مي‌كنم. احمدي‌نژاد خاطرنشان كرد: همه مؤظفيم فضاي انتخابات فضاي شادي و نشاط باشد و كسي حق ندارد به نام بنده به ديگران تعرض كند و هركسي بد كسي را بگويد و در جهت تخريب فضاي سالم و برادري تلاش كند هيچ ارتباطي با بنده ندارد و همه بايد كمال ادب و احترام را رعايت كنيم. وي گفت: اخلاق انتخاباتي يك اصل است و كساني كه مي‌خواهند بنده را معرفي كنند فقط عملكردها را آنهم در حد واقعيت بيان كنند. رئيس جمهور تصريح كرد: كسي حق ندارد بزرگنمايي و غلو كند و كسي هم حق ندارد در برابر انتقادات مقاومت كند و عرصه انتخابات بايد عرصه برنامه‌ريزي درست براي آينده باشد و نبايد ستادها براي مردم مزاحمت درست كنند اگر كسي مي‌خواهد براي تبليغ هزينه كند آن را در خدمت به محرومين به كار گيرد و هيچ كس حق گرفتن وجه و يا پولي را به بنام بنده از مردم ندارد. احمدي‌نژاد با بيان اينكه احدي حق ندارد از بيت‌المال و امكانات عمومي براي تبليغات استفاده كند و اگر كسي از بيت المال استفاده كرد از ما نيست و محكوم است و جريان انتخابات هيچ تأثيري بر روند كار دولت و خدمتگزاري دولت نخواهد داشت و همكاران در دولت حق ندارند ثانيه‌اي را در خدمت رساني به مردم فروگذار كند و دولت با همان شتاب و سرعت به خدمت خودش به فضل الهي ادامه خواهد داد تا ثانيه‌اي كه مردم مي‌خواهند. رئيس جمهور بيان كرد: از خداوند مي‌خواهيم كه بهترين سرنوشت و آينده را براي ملت ما و ايران و همه ملت‌ها رقم بزند و انشاالله در آينده نزديك يك كنفرانس خبري كامل با وقت موسعي را خواهيم داشت و انشاالله همه آنهايي كه علاقمند به پرسش هستند پاسخگو خواهم بود. احمدي‌نژاد از همه خبرنگاران به واسطه روزهاي پركار فعاليت در ستاد انتخابات كشور تقدير كرد و ابراز اميدواري كرد كه اراده ملت ايران منجر به رقم خوردن انتخاباتي مطلوب شود. رئیس‌جمهور کشورمان در ابتدای سخنان خود نیز اظهار داشت: اظهار داشت: همه امور عالم در دست قدرت الهي است و خدا را سپاسگزاريم كه ملت ايران قدم در راه الهي گذاشته‌اند و با اراده ملي و همبستگي عمومي دست‌اندركار برقراري جامعه نمونه و الگو است، آنچنان كه پيامبر گرامي اسلام (ص) اسوه براي همه است و جامعه ما نيز بايد الگو و اسوه براي همه ملت‌ها باشد. وي افزود: رسيدن به قله‌هاي پيشرفت نيازمند به پاسخ مثبت به دعوت پيامبر مكرم اسلام(ص) است و امروز ما در راه حركت به سمت قله‌هاي عزت و عظمت هستيم و ملت ايران با مجاهدت و عزم انقلابي خود در مسير عدالت و عدالت‌خواهي، عزت و عزت‌خواهي و پيشرفت و كمال در حال حركت است. رئيس جهموري تصريح كرد: ملت ايران در عرصه‌هاي گوناگون فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي در حال شكوفايي است و گام‌هاي بلند ملت ايران يكي پس از ديگري با تدبير برداشته مي‌شود و در فرهنگ ملت ايران و در نظام برآمده از اراده ملت ايران خدمت‌رساني و خدمتگزاري به ملت يك سعادت است و خدمت به ملت ايران نه تنها يك افتخار بلكه بالاترين افتخار است. احمدي‌نژاد با بيان اينكه امروز ملت ايران پرچمدار عدالت‌خواهي، عزت و كرامت انسانها در سطح جهاني است خاطرنشان كرد: در اين مسير متعالي ملت ايران با شجاعت ايستاده است و بايد خداوند را از همبستگي بي‌نظير و وحدت مثال‌زدني و آرمانخواهي ملت ايران سپاسگزار بود. رئيس جمهور عنوان كرد: در جمهوري اسلامي ايران انتخابات حق مردم و يك امر اصيل است و بدون مشاركت و نظارت مستمر همه آحاد مردم امكان تحقق آرمانها و هدف‌ها وجود ندارد. احمدي‌نژاد با اشاره به اينكه هر انتخاباتي بايد نقطه شروع حركتي جديد و سكوي پرشي به قله‌هاي بلندتر و آغازي دوباره براي ملت باشد تصريح كرد: اصل حركت براي مردم و خدمت به مردم است و انتخابات صحنه حضور ملت، جوشش اراده‌ها و برپا داشتن شرايط و حركتي نوين است و انتخابات بايد مقوم دوستي‌ها و برادري‌ها باشد و زمينه را براي همبستگي ملي و حركت سريع‌تر به سوي كمال فراهم كند. وي انتخابات را يك ميثاق عمومي براي پافشردن بر هدف و حركت دسته‌جمعي براي تحقق هدفها دانست و خاطرنشان كرد: در ايران انتخابات يك امر اصيل است و هر انتخابات بايد يك گام و يك سكو ما را به سوي هدفها نزديك‌تر كند. رئيس جمهور عنوان كرد: فضاي انتخابات بايد فضاي نشاط، شور و انديشه و مملو از پاكي‌ها و صداقت‌ها باشد و انتخابات رياست جمهوري دهم در راه است و در آن بايد همه داشته‌هاي ملت به صحنه بيايد چرا كه سرنوشت چهار سال آينده كشور رقم خواهد خورد و براي تحقق آن نيازمند فضاي منصفانه و برادري است.

ايران به رهبر كشورهاي مظلوم و مستضعف تبديل شده است


خبرگزاري فارس: مسئول ستادهاي مردمي حمايت از احمدي‌نژاد در استان خراسان رضوي گفت: امروز‌ ‌ايران به رهبر كشورهاي مظلوم و مستضعف تبديل شده است.‌ علي‌اصغر عنابستاني امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در مشهد، با اشاره به افتتاح ستادهاي مردمي حمايت از احمدي‌نژاد در خراسان رضوي اظهار داشت‌: هفته گذشته اين ستادها، با حضور رئيس ستادهاي انتخاباتي احمدي‌نژاد در كشور و استقبال كم‌نظير مردم مشهدي به ‌طور رسمي فعاليت خود با را آغاز كرد. وي افزود: هم‌اكنون 20 كميته قشري شكل گرفته است كه اينها زير مجموعه كميته اقشار و احزاب هستند و نيز 15 شهرستان استان خراسان رضوي مورد بازديد قرار گرفته است و همچنين ستادهايي كه به‌ دنبال تبليغات براي احمدي‌نژاد و به ‌دنبال تثبيت حاكميت عدالت‌خواهي و ادامه مسير تشكيل دولت اسلامي باشند، ستادهاي مردمي خواهند بود. وي ادامه داد: ما نيز رسالت خود مي‌دانيم كه از تمام گروه‌هاي مختلف مردم كه مي‌خواهند براي حمايت از احمدي‌نژاد در انتخابات رياست جمهوري دهم كار كنند، استقبال كنيم. فرماندار پيشين سبزوار با بيان اينكه راهبرد ما بيان عملكردهاي دولت است، گفت: مبناي كار ما اين است كه به حريف كاري نداشته باشيم كه متاسفانه هنوز كه فعاليت‌هاي رسمي شروع نشده است شاهد بداخلاقي‌هاي كانديدا و نيز طرفداران آنها كه روند تخريبي شديدي را در پيش گرفتند، هستيم و با توهين‌هاي خود در صدد فضاسازي منفي هستند. وي خاطر نشان كرد: هيچگاه ما پاسخگويي به اين توهين‌ها و بي‌ادبي‌ها را در پيش نمي‌گيريم و همچنين كار ما اثباتي و ايجابي است و به لحاظ اصول بنيادي آن قدر حرف براي گفتن داريم و به لحاظ عملكردي دستمان پر است كه اگر تنها كارهاي انجام شده خودمان را به مردم بگوييم و معرف دستاوردهاي دولت نهم باشيم، مردم ما بهترين انتخابات را انجام خواهند داد. عنابستاني ادامه داد: از سوي ديگر دولت نهم، دولت در حال كار است بنابراين اگر بخواهيم زودتر از موعد مقرر وارد فضاي انتخابات شويم فضا را براي رقيب و براي تخريب خودمان ايجاد كرده‌ايم چراكه آنها در طول چهار سال با تمام توان در حال تخريب دولت هستند و دولتي كه فقط كار مي‌كند فقط تخريب مي‌شود و فحش مي‌شنود. وي گفت: بنابراين وظيفه خود را انجام مي‌دهيم تا از فرصت انتخابات براي گسترش تفكر دين‌مداري، تشكل دولت اسلامي و اجراي عدالت استفاده كنيم چرا كه به اين جمله حضرت امام (ره) كه فرموده‌اند "تمام مقصد ما مكتب ماست " به شدت معتقديم. عنابستاني در ارتباط با مشاركت حداكثري مردم اذعان كرد: لازمه فضاي نشاط‌آور انتخابات حضور كانديداهاي مختلف در يك فضاي آرام و مناسب است و نيز در كنار اين حضور، هيچ‌كس نبايد حرفي بزند كه باعث سستي پايه‌هاي نظام شود و مردم بايد با شنيدن حرف‌هاي كانديداها فضاي احساسي مشاركت را افزايش دهند.

شو صداو سيما در حمايت از مير حسين


هر چند كمتر موفق ميشوم بخش خبري 30/20 شبكه 2 را تماشا كنم اما در روزهاي اخير از بسياري از دلسوزان نظام شنيده بودم كه اين بخش خبري به تريبون تمام عيار تبليغات براي مير حسين موسوي تبديل شده است در روز جاري 14/2/88 به صورت اتفاقي اين بخش خبري را ملاحظه كردم و براي برنامه شوي كه در حمايت آشكار و واضح از يك كانديداي خاص راه افتاده بود افسوس خوردم . از مسئولين صداو سيما كه احيانا يك رسانه ملي است دعوت ميكنم يك بار ديگرفيلم ضبط شده همين بخش خبري را ملاحظه كنند . به لحاظ زماني بيش از سه چهارم زمان برنامه به تبليغ مستقيم موسوي و آرا و افكار ايشان پرداخت و الباقي هم تبليغ غير مستقيم بود و تازه آقايان مسئول رسانه ي احيانا ملي! با سياست فرار به جلو و فضا سازي خاص جمع حد اكثر 40 نفري از مردم را كه كاملا مشخص بود با هدايت و برنامه خاص قبلي و احيانا راهنمايي عوامل داخل سازمان! جلو درب تجمع كرده بودند را مفصلا پخش كرد تا هم تعهد خود به تبليغ براي مير حسين را به بهترين شكل انجام دهد و هم به انتقادات به حق فراواني كه در خصوص موضع گيري يكجانبه صدا و سيما انجام ميشود پاسخي لمپن داده باشد . راستي اگر با اين رويه از فردا به نوبت طرفداران كانديداهاي مختلف جلو اين سازمان تجمع كنند و بخشي از وقت رسانه ملي را به اين طريق به خود اختصاص دهند چه اتفاقي خواهد افتاد ؟ و اگر اين تجمع ها هر روز ادامه پيدا كند و گسترس يابد و جمعيت بيشتري به خود اختصاص دهد مسئولين صدا و سيما چه خواهند كرد ؟ مديران رسانه ملي پاسخ دهند كه اين جمع قليل چند نفري جلو صدا و سيما از كجا و به چه وسيله اي نمايندگي مردم را كسب كرده بودند كه اجازه يافتند به نمايندگي مردم (نازي آباد و ......) سخن بگويند و از رسانه ملي هم پخش شود .؟ به راستي كه آقايان از آن طرف بام افتاده اند و يادشان رفته كه اگر از دكتر احمدي نژاد خبري در رسانه پخش ميشود نه از باب كانديداي رياست جمهوري كه به عنوان رييس جمهور فعلي است و احمدي نژاد هم مثل همه كانديداها حق دارد به نسبت سهم خويش در برنامه هايي كه به انتخابات اختصاص دارد حضور داشته باشد و آرا و افكار و انديشه هاي او نيز چه از زبان خودش و يا همفكرانش پخش شود و قطعا اين حق منحصر به مير حسين موسوي نيست ! آقايان هوشيار باشند وبه عدالت رفتار كنند كه قيامت چندان دور نيست !

احمدي‌نژاد در مرحله اول و با راي قاطع پيروز انتخابات خواهد بود


مسوول ستاد مردمي حمايت از دکتر احمدي‎نژاد در خراسان رضوي معتقد است در دوره دهم انتخابات رياست جمهوري شعارهاي دو جناح به يكديگر نزديك شده است كه اين امر تصميم‌گيري را براي مردم دشوار خواهد کرد. علي اصغر عنابستاني در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) _ منطقه خراسان، در خصوص فضاي انتخابات رياست جمهوري دوره دهم خاطرنشان کرد: اگر چه براي ما اين دوره از انتخابات ممكن است سخت‌تر از دوره گذشته نباشد اما پيچيده‌تر خواهد بود چرا كه با توجه به فضاي عمومي جامعه كه مبتني بر ارزش‌هاي ديني است، كانديداهاي جريان رقيب نيز با اين شعارها وارد ميدان رقابت شده‌اند. وي افزود: در حال حاضر وضعيت نامزدهاي انتخابات شفاف شده و در جبهه اصولگرايي غير از اتفاقي كه تا امروز افتاده است، اتفاق ديگري نمي‌افتد و در جريان اصلاحات نيز دو كانديدا وارد عرصه انتخابات شده‌اند که همين دو كانديدا درعرصه باقي خواهند ماند و اصلاح‌طلبان در اين مقطع به وحدت نخواهند رسيد. عنابستاني تصريح كرد: دکتر احمدي‌نژاد نيز مانند دوره گذشته به صورت مستقل وارد عرصه رقابت‌هاي انتخاباتي خواهد شد. مسوول ستاد مردمي حمايت از احمدي‌نژاد در خراسان رضوي كه در انتخابات دوره نهم نيز عهده‌دار اين سمت بوده است، خاطرنشان كرد: در دوره گذشته انتخابات، شخصا ترديد نداشتم كه احمدي‌نژاد رييس جمهور مي‌شود زيرا مردم ايران قابل پيش‌بيني نيستند و تصميمات خود را بر اساس يك فرايند اتخاذ مي‌كنند. وي تصريح كرد: در اين دوره نيز صد درصد معتقديم كه آقاي احمدي‌نژاد در مرحله اول و با راي قاطع پيروز عرصه انتخابات خواهد بود بنابراين وظيفه خود را انجام مي‌دهيم تا از فرصت انتخابات براي گسترش تفكر دين مداري، تشكل دولت اسلامي و اجراي عدالت استفاده كنيم چرا كه به اين جمله حضرت امام(ره) که فرموده‌اند "تمام مقصد ما مكتب ماست" به شدت معتقديم. عنابستاني مهمترين اولويت دولت آينده را كار دانست و افزود: هر دولتي كه سر كار بيايد ناگزير است كه دولت پركاري باشد چرا كه دولت نهم با سرعت در كار، مطالبات عمومي را افزايش داده است بنابراين دولتي با حركت معمولي و آهسته نمي‌تواند در آينده دوام بياورد و مطلوب مردم واقع شود. مسوول ستاد مردمي حمايت از دکتر احمدي‌نژاد در خراسان رضوي در خصوص علت آغاز به کار ديرهنگام ستاد انتخاباتي احمدي‌نژاد نسبت به ساير كانديداهاي رياست جمهوري دوره دهم خاطرنشان كرد: ما در اين دوره نه تنها کار خودر را دير شروع نكرديم بلكه معتقديم زود شروع كرده‌ايم چرا كه فضاي كشور بايد فضاي كار، تلاش و خدمت به مردم باشد و هر چه اين فضا را ديرتر آلوده به فضاي سياسي از نوع تبليغات انتخاباتي كنيم استهلاك كشور كمتر مي‌شود. وي مدعي شد: از سوي ديگر دولت نهم، دولت در حال كار است بنابراين اگر بخواهيم زودتر از موعد مقرر وارد فضاي انتخابات شويم فضا را براي رقيب و براي تخريب خودمان ايجاد كرده‌ايم چرا كه آن‌ها در طول 4 سال با تمام توان در حال تخريب دولت هستند و دولتي كه فقط كار مي‌كند فقط تخريب مي‌شود و فحش مي‌شنود. فرماندار سابق سبزوار با بيان اينكه تنها كار خودمان را انجام مي‌دهيم و به ديگران كاري نداريم، افزود: كار ما اثباتي و ايجابي است و به لحاظ اصول بنيادي آن قدر حرف براي گفتن داريم و به لحاظ عملكردي دستمان پر است كه اگر تنها كارهاي انجام شده خودمان را به مردم بگوييم و معرف دستاوردهاي دولت نهم باشيم، مردم ما فهيم هستند و بهترين انتخابات را انجام خواهند داد.

يادداشت‌هاي رئيس‌جمهور سوييس از ديدار با احمدي نژاد


هانس رودلف مرتس، رئيس‌جمهور سوييس جريان ديدار خود با محمود احمدي‌نژاد، همتاي ايراني خود را در يادداشتي ثبت کرده که يک روزنامه‌ سوييسي به مضمون آن دست پيدا کرده است. در گزارش روزنامه «نويه تسورشر» آمده است، انگيزه اصلي مرتس از ديدار با احمدي‌نژاد کمک به برقراري رابطه ميان ايران و آمريکا بوده است. به نوشته اين روزنامه، احمدي‌نژاد در گفت‌وگو با مرتس درباره سياست رئيس‌جمهور جديد آمريکا، ابراز خوش‌بيني کرده و دو طرف قرار گذاشته‌اند که دستگاه ديپلماسي سوييس در اين باره با دولت ايران در تماس باشد. بر اساس اين گزارش، احمدي‌نژاد ضمن ابراز اميدواري نسبت به سياست جديد آمريکا گفته است: «ايران از وضعيت فعلي ناراضي است و خواهان تغيير آن است، بدين منظور بايد گام اول را آمريکا بردارد و تغييري جدي در سياست خود بدهد». احمدي‌نژاد همچنين گفته است: اگر اوباما بخواهد، مي‌تواند اين دگرگوني را به انجام رساند. اين تغيير از نظر احمدي‌نژاد بايد در همين ماه‌ها انجام شود، چون بعدا مشکل‌تر خواهد شد. مرتس يادداشت کرده که احمدي‌نژاد خواسته است اين پيام به واشنگتن رسانده شود. در يادداشت رئيس‌جمهور سوييس گفت‌وگو درباره روابط ايران و آمريکا «مثبت» ارزيابي شده و دو طرف توافق کرده‌اند که گفت‌وگوها در سطح ديپلمات‌هاي ارشد ادامه يابد؛ موضوعي که ظاهرا مورد اقبال دولت واشنگتن نيز واقع شده است و فرداي اين ديدار، سفارت آمريکا در برن از تلاش رئيس‌جمهور سوييس قدرداني کرده است. به نوشته «نويه تسورشر» قضاوت کلي رئيس جمهور سوييس از ديدار با رئيس جمهوري اسلامي ايران اين است که «گفت‌وگو در فضايي دوستانه جريان يافت، هر چند دو طرف نشان دادند، در بسياري از عرصه‌ها اختلاف نظر دارند».

ژنو ، افتخار يا افتضاح ؟


سخنراني دكتر احمدی نژاد دراجلاس ضد نژاد پرستي، ژنو را با توجه به آثار و بازتاب آن بايد تحول مهمي دانست . زماني كه احمدی نژاد از صهيونيسم به عنوان يك انديشه نژاد پرستانه ياد كرد درواقع رازی را فاش نكرد بلكه مطالبي را برزبان آورد كه اگر كسي بخواهد به شرح آن بپردازد لازم نيست دنبال دليل و برهان بگردد چرا كه جنايات ضد بشری صهيونيست ها در فلسطين ولبنان بركسي پوشيده نيست . حداقل جنايات اخير اين رژيم مجعول درنوار غزه ، از محاصره وقطع آب وبرق وغذا ودارو گرفته تا بمباران وحشيانه ملت بي دفاع وقتل عام زنان و كودكان راهمه جهانيان روی صفحات شبكه های تلويزيوني مشاهده كرده اند. درهمين روزها رژيم صهيونيستي طرح يهودي كردن قدس رابه پيش مي برد و به صدها نفر از ساكنان اين شهر اعم از مسلمان ومسيحي هشدار داده است كه بايد اين شهر را ترك كنند . اين حقايق را اروپائيان نيز مي دانند ، واگر به هنگام نطق احمدی نژاد سالن را ترک مي كنند تنها يك دليل دارد وآن اينكه آن ها خود نژاد پرستند و با همين خوی نژاد پرستانه كه چيزي به نام اسرائيل را در اين منطقه خلق كرده از همه جنايات اين رژيم چشم پوشي كرده اند . سخنان دكتر احمدی نژاد و واكنش اروپائيان نه تنها نژاد پرستي آن ها را ثابت كرد بلكه نشان داد كه آن ها حتي به ارزش هايي مانند دموكراسي و حقوق بشر كه لاف آن را مي زنند اعتقادی ندارند وتنها از اين شعارها به عنوان حربه ای براي كوبيدن جوامع اسلامي بهره مي گيرند. اين كشورها از يك سو از ديكتاتورهاي دست نشانده خود در اين منطقه به شكل بي شرمانه ای حمايت مي كنند ولي همزمان با وقاهت تمام دربرابر سخنان كسي كه با رای مردم انتخاب شده موضع مي گيرند . سخنان دكتر احمدی نژاد و واكنش غربي ها كه مستقيما از شبكه هاي ماهواره ای پخش مي شد در اين منطقه ولوله ای افكند ، هزاران پيام واظهار نظر اينترنتي و شبكه های ماهواره ای درحمايت از احمدی نژاد بار ديگر وی رابه عنوان يك قهرمان كه از وجدان ملت های منطقه سخن مي گويد قلمداد كرد. وجد و شوق پيامگذاران وانتقاد های آن ها از برخي حكام عرب كه سال ها دربرابر آمريكا و رژيم صهيونيستي كمر خم كرده اند وجرات ندارند كلمه حقي را برزبان جاري كنند ، وصف ناپذير است .اينك دستگاه های مرتبط بامحافل صهيونيستي درمنطقه مدت ها وقت لازم دارند تا با توطئه گری های تازه درصدد تغيير فضاي كنوني منطقه برآيند ، اما ديگر نمي توانند افكار عمومي راهمانند گذشته فريب دهند . شوربختانه دراين ميانه گروهي درداخل با مورد هجوم قراردادن اين دستاورد قصد سوء استفاده درجهت اغراض سياسي خود را دارند . درتازه ترين اين هجمه ها يكي از كانديداهاي انتخابات رياست جمهوری دردانشگاه فردوسي مشهد با اظهار نظری عجيب وتوام باعصبانيت تمام از اين دستاورد جديد سياست خارجي دولت نهم به عنوان ))فضاحت ژنو(( ياد نمود . حال بايد از ايشان پرسيد كه : 1 . آيا مقاومت دربرابر رژيم اشغالگر قدس فضاحت بود يا وادادگي جريان حامي ايشان دربرابر غرب كه نمود بارز آن را درمورد قضيه هسته ای وبويژه پيمان ننگين )) سعد آباد(( به چشم ديديم ؟ 2 . آيا افشای سوء استفاده جلادان صهيونيستي از هولوكاست فضاحت است يا دست دادن با نخست وزير سابق دانمارک ؟ 3 .آيا كرنش وتسليم دربرابر نظام ليبرال دموكراسي غرب بادادن نامه ی دولت اصلاحات به آمريكايي ها مبني بر عدم حمايت ايران از حماس وحزب الله فضاحت بود يا اقدام عزت مدارانه رئيس جمهور مكتبي اين 4 . آيا وادادگي جريان روشنفكری غرب گرا در اين كشور دربرابر نظام تك قطبي فضاحت بود يا اظهارات رئيس دولت نهم در رد نظام تك قطبي و بي عدالتي های آن ؟ 5 . آيا خروج از آرمان های خميني كبير توسط برخي از ياران امروز شما فضاحت است يا ايستادگي دولت نهم برروی اين آرمان ها ؟ 6 . اين كانديدای آتي انتخابات رياست جمهوری حمايت افكار عمومي داخلي، جهان اسلام و بويژه افرادی چون ))رمزي كلارك(( دادستان سابق آمريكا وبرنده جايزه صلح نوبل را ازاين به اصطلاح به قول ايشان فضاحت راچگونه ارزيابي مي كند ؟
رضا عابدي گناباد

افتضاح مشترك رژيم جعلي اسرائيل و اصلاح طلبان


وزارت خارجه رژيم صهيونيستي و نامزد حزب مشاركت، به طور تصادفي حضور مقتدرانه و عزتمندانه رئيس جمهور اسلامي ايران در كنفرانس ضد نژادپرستي دوربان 2 (ژنو) را "افتضاح "! خواندند. موسوي در جريان سفر به مشهد، مدعي شده بود "افتضاح سوئيس، نتيجه افراطي‌گري رئيس جمهور است. " همزمان سايت وزارت خارجه رژيم صهيونيستي هم نوشت "كنفرانس دوربان 2، افتضاح و شكست سياسي براي احمدي نژاد بود ". البته ناراحتي و خشم رژيم صهيونيستي قابل پيش بيني است اما آنچه جاي تعجب است موضع اصلاح طلبان است. سايت وزارت خارجه رژپم اسرائيل در مطلبي تند و آميخته با خشم نوشت، به عيان ديديم روزهاي گران‌بهاي كنفرانس به حملات افسارگسيخته برخي كشورهاي اسلامي و عرب و جهان سومي عليه اسرائيل به هدر رفت و در پايان كنفرانس نيز دوباره ادعا كرد كه نهضت ناسيوناليسم يهود (صهيونيسم) برابر نژادپرستي است... در روزي كه جهان بايد با هولوكاست همدردي نشان دهد، رئيس جمهور سوئيس، احمدي نژاد را مي‌پذيرد و او را مورد تفقد نشان مي‌دهد؛ كه اين به نوبه خود يك فاجعه تاريخي است و يك سرشكستگي عميقاً رنج آور براي غربي‌ها است كه جز به منافع خود، به چيز ديگري نمي‌انديشند. غرب امروز در مماشات با فاشيسم مذهبي ايران خطوط قرمز اخلاقي بيشتري را پشت سر مي گذارد(!) برخورد احمدي نژاد هتاكانه وغيرقابل تحمل بود. در همين حال سايت بولتن نيوز با اشاره به بازتاب حضور شجاعانه احمدي نژاد در اجلاس ژنو از قول آسوشيتدپرس و فاكس نيوز نوشت، "احمدي‌نژاد از محبوب‌ترين شخصيت‌هاي خاورميانه است و اين محبوبيت را به خاطر مخالفت با صهيونيسم به دست آورده است... رئيس جمهور ايران تاول اسرائيل را تركاند. " بولتن نيوز آنگاه با اشاره به مواضع برخي نشريات زنجيره‌اي وطني كه رفتار احمدي‌نژاد را دور از عزت مي‌دانند آورده است، نظر اين طيف را به اقدام اخير خاتمي در تركيه و دست دادن با نخست وزير هتاك دانمارك (دبير كل فعلي ناتو) و ميزان انطباق آن با عزت و غرور ملي ايرانيان جلب مي‌كنيم.

به تخلفات دولت خاتمى که رسيد "کلمه " موسوى سانسور کرد!


خبر «برملا شدن تخلفات نفتی اصلاح طلبان» که در سایت انتخاباتی میرحسین موسوی (کلمه) منتشر شده بود پس از انتشار آن در دیگر سایت ها از سایت کلمه حذف شد! به گزارش جهان در این خبر آمده بود: «میرحسین صبح امروز با جمعی از کارشناسان و اعضای انجمن اسلامی مناطق نفت خیز جنوب در اهواز دیدار کرد. به گزارش خبرنگار اعزامی کلمه به اهواز، در این دیدار نمایندگان انجمن اسلامی مناطق نفت خیز جنوب، گزارشات انتقادآمیزی را از عملکرد مدیریت کلان وزارت نفت از سال 76 تا 84 به مهندس موسوی ارائه کردند و سرفصل هایی از ابهامات و تخلفات و سیاست گذاری های غیرکارشناسی انجام گرفته در این دوره را توضیح دادند. کارشناسان مناطق نفت خیز جنوب، تعارض قراردادهای بیع متقابل در بخش بالادستی با منافع ملی را در دوره مورد بحث تشریح نمودند و افت تولید میادین و غفلت از تزریق گاز را به عنوان یکی از چالش های بزرگ صنعت نفت و اقتصاد کشور برشمردند. اعضای انجمن اسلامی صنعت نفت با تقدیر از موضع مهندس موسوی درباره شفافیت اطلاعات در بخش بالادستی نفت، توضیحاتی را درباره مفروضات غیرواقعی و اطلاعات خلاف واقع از سوی مدیریت کلان وزارت نفت به مسئولین نظام و مراجع تصمیم گیرنده ارائه کردند. اعضای این انجمن بسیاری از آمار و اطلاعات فنی و اقتصادی ارائه شده در حوزه اکتشاف و تولید را در آن دوره غیرواقعی دانستند و تاکید کردند: برخی از روندهای مدیریتی و سیاست گذاری انجام گرفته در بخش بالادستی نفت مغایر با منافع ملی کشور بوده است. کارشناسان مناطق نفت خیز جنوب نتیجه تجزیه، تخریب و تضعیف سازمان های منسجم تولید تحت عنوان تغییرات ساختاری و بازآرایی تشکیلات، بدون انجام مطالعات کارشناسی را موجب افزایش هزینه های بالاسری بوروکراسی اداری، کاهش قدرت نهادهای تولیدی، تمرکزگرایی شدید در وزارتخانه و ایجاد سازمان های متعدد و موازی دانستند. این کارشناسان همچنین اعمال مدیریت آمرانه با ناکارآمد کردن کمیته های کارشناسی عملیاتی فنی، مالی، قراردادی در ایجاد پروژه های سنگین ارزی و ریالی بدون پشتوانه فنی و واگذاری آن ها به شرکت های خارجی و شرکت های واسطه گر داخلی که در مواردی بدون ترک تشریفات مناقصه انجام گرفت را از جمله دیگر انتقادات وارد به این دوره دانستند و واگذاری مسئولیت های حساس و کلیدی وزارتخانه به افراد فاقد صلاحیت های علمی، فنی، تجربی را مغایر با قانون نفت خواندند. کارشناسان مناطق نفت خیز جنوب همچنین گزارشاتی را از برخی از رانت جویی ها و تخلفات فنی و مالی انجام گرفته در قراردادهای بالادستی نفت مانند قراردادهای سروش، نوروز، درود و دارخویین ارائه کردند و با اشاره به موضع مهندس موسوی درباره ضرورت انتشار عمومی قراردادهای نفتی، خواستار بررسی های دقیق تری در این باره شدند.»

فقط مي‌خواهند احمدي نژاد نباشد


علي زارعي نجفدري، کارشناس و تحليلگر مسايل سياسي طي يادداشتي، ضمن ترسيم فضاي سياسي و انتخاباتي کشور، به معرفي بازيگران پيدا و پنهان عرصه انتخابات و افشاي نقش يک «اراده کانوني» در اين فضا پرداخته است. متن کامل اين يادداشت به اين شرح مي باشد: مکانيزم ايجاد حکومت مردم سالار، انتخابات است و هر حکومت مردم سالاري بر مبناي باورها و مباني خويش شکل گرفته و انتخابات هم بر اساس همان باورها و مباني انجام مي شود. در حکومت اسلامي و نظام ولايي که در قالب نظام جمهوري اسلامي در ايران متبلور شده و دوام و قوام يافته است، انتخابات از منظر ايجاد مقبوليت نظام نگريسته مي شود. در اين منظر، انتخابات از حالت سمبليک خارج شده و واقعيتي عيني و واقعي به خود مي گيرد؛ در اين ميان، انتخابات رياست جمهوري، اوج فرآيند مردم سالاري است که به تناسب آن، اهميت ويژه و فوق العاده اي دارد. در اين انتخابات آنچه که اهميتي مضاعف دارد، جدي تر شدن و پرشورتر شدن و به تبع آن با نشاط تر شدن انتخابات است و اين مهم زماني دست يافتني است که افرادي با سلايق مختلف (در عين وحدت در مباني) به صحنه آمده و به عنوان کانديد خود را به مردم عرضه نمايند تا مردم قدرت انتخاب داشته باشند. انتخابات دهم رياست جمهوري که پيش روست، فضاي جامعه را در جهت شور و نشاط سياسي و حضور همه جانبه آحاد مردم در اين عرصه فراهم نموده و مي رود که حماسه اي ديگر خلق شود. در اين ميان عنايت به برخي ظرافت ها و دقت در مشوّش نمودن اذهان در آمدن و نيامدن ها لازم به نظر مي رسد: - نوع آرايش جريانات و طيف هاي سياسي، نوع ورود رقبا به صحنه، شکل گيري اراده اي کانوني در هدايت و مديريت متمرکز جريانات و طيف هاي سياسي ناخرسند از جريان پيروز انتخابات نهم، عرصه انتخابات دهم رياست جمهوري را متمايز نموده است. اگر بر اين پيچيدگي، طرح موضوعات مجهول و بي شناسنامه اي مثل طرح تشکيل «شوراي افتاء»، «طرح دولت وحدت ملّي»، «طرح دولت ائتلافي»، و ... بيافزائيم، عرصه انتخابات دهم را در عين تمايز با ديگر انتخابات گذشته، پيچيده تر مي نمايد. عرصه انتخابات دهم يک هماورد و وزن کشي سياسي – اجتماعي است. در اين هماورد، موازنه سياسي- اجتماعي در کفه جريان پيروز انتخابات نهم آنقدر سنگين است که آن اراده کانوني براي موازنه ناچار است همه جريانات و طيف هاي سياسي با هر نوع گرايشي را موقتاً هم که شده دور هم جمع کند تا بلکه بتواند کفه مقابل ترازو را مقداري حرکت دهد. آن «اراده کانوني» اين «آمدن و نيامدن ها» را هدايت نموده و همه جريانات و طيف هاي سياسي ناخشنود از «جريان پيروز انتخابات نهم» را به اقتضاء شرايط خودشان، مديريت مي نمايد. در پروسه اين هدايت و مديريت ، براي آن اراده فرقي ندارد که جريانات و طيفهاي سياسي – اجتماعي ناخرسند از انتخابات نهم از چپ و راست و اصول گرا و تجديد نظر طلب و ... باشد؛ آنچه که براي اين اراده کانوني مهم و حياتي است اينکه نتيجه انتخابات نهم تکرار نشود. براي اين منظور تاکنون در قالب هاي مختلف پياده نظامهاي اين اراده به لحاظ تئوري و عملي وارد ميدان شده اند. اين پياده نظامها وظيفه دارند با ابزارها و شعارهايي همچون " مظلوم نمايي" ، " مقاومت در مقابل فشارها " ، "دولت وحدت ملّي" ، "دولت ائتلافي" ، "احساس خطر نسبت به آينده کشور!" و...، پروژه "تخريب و تشکيک" را پيش برده و جاده را براي سواره نظامي که از سوي آن اراده کانوني تعيين مي شود هموار نمايند. اين پياده نظامها تاريخ مصرف دارند و چيزي تا پايان تاريخ مصرف اين پياده نظامها نمانده است. اينکه «سواره نظام» مورد نظر اين اراده کانوني چه کسي مي تواند باشد، در آينده نزديک مشخص خواهد شد. ولي آنچه محتمل است اينکه اين اراده در صورت مقتضي بودن شرايط، يکي از اين پياده نظامها را به سواره نظام تبديل نموده و وارد ميدان خواهد کرد و در صورتي که شرايط مقتضي نباشد، چهره مطرح اردوگاه اصولگرايي که اخيراً با بکارگيري «ادبيات غير متعارف» در تخريب چهره پيروز انتخابات نهم مي کوشد را بعنوان سواره نظام وارد ميدان مي نمايد و چنانچه به تناسب شرايط، اين گزينه نيز مناسب نباشد، صاحب اين اراده کانوني همچون انتخابات نهم، ريسک کرده و خود وارد ميدان خواهد شد. اينکه اين اراده کانوني چرا و چگونه جريانات و طيف هاي مختلف سياسي – اجتماعي و فرهنگي با رويکردهاي متناقض و گاهاً متضاد را در يک «کمپينگ سياسي» براي انتخابات دهم جمع مي کند، خود تحليل جداگانه و مفصلي مي طلبد که در صورت لزوم بعداً به آن خواهم پرداخت. در اين کمپينگ سياسي – انتخاباتي، جريانات و طيفهايي در حوزه اقتصاد با رويکرد متناقض" اقتصاد باز بازار" و" اقتصاد بسته دولتي شبه سوسياليستي "و در حوزه سياسي با رويکرد متناقض" درون نظام" و" خروج از نظام" و در حوزه فرهنگي با رويکرد" سياست سکوت" و" طفره رفتن نسبت به مباني انقلاب و نظام" و... جمع شده اند و معجوني نامتعادل سياسي – انتخاباتي ساخته و پرداخته شده است. اگر چه از همين حالا مشخص است که خاصيت و عاقبت اين معجون آن خواهد بود که " از قضا سرکنگبين صفرا فزود". براي اين اراده کانوني مسئله اين نيست که کي بيايد يا کي نيايد، چرا که هر کس در محدوده اهداف سياسي اين اراده بيايد، چه با عنوان «اصولگرا» و چه با عنوان «اصلاح طلب» و چه با عناوين «ملتقط اصلاح طلب اصولگرا» و يا «اصولگراي اصلاح طلب»، از سوي آن اراده مديريت خواهد شد. مهّم اين است که چهره پيروز انتخابات نهم که مستقل و غير وابسته است و جز به ولايت، عدالت، کار براي مردم و اداي تکليف، به چيز ديگري نمي انديشد و به ديگران تمکين نمي کند، دوباره انتخاب نشود و نتيجه انتخابات نهم تکرار نگردد. مسئله اين است. مدتي است حرکت هاي موازي و «شباهت سازي»هاي رفتاري، گفتاري و شعاري در دادن «آدرس غلط» به اصولگرايان به راه افتاده است. دوستان اصولگرا مي بايست هوشمندي خود را حفظ نموده و مراقبت نمايند تا در چنبره سناريوي اين «آدرس غلط» گرفتار نشوند؛ در اين مراقبت، متنفّذين و معتمدين و بزرگان اردوگاه اصولگرايي مسئوليت بيشتري دارند. حفظ هوشمندي و مراقبت از به دام نيافتادن ها و رعايت دقت ها و ظرايف در اين فضاي پيچيده سياسي، ضرورتي حتمي است که هر عقل سياسي بر آن صحّه مي گذارد. حالي درون پرده بسي فتنه مي رود تا آن زمان که پرده برافتد، چه ها کنند

انجام تکلیف ودیگر هیچ


اول خرداد 85 که مراسم معارفه ام به عنوان اولین فرماندار بومی سبزوار برگزار شد برق شادی رادر چشمان بسیاری دیدم برقی که ناشی از یک امید به آینده بود .
سبزوار سالها در حسرت یک فرماندار بومی مانده بود و هر چند شاید این امر تاثیرواقعی چندانی بر رفع مشکلات و عقب ماندگیهای ابن دیارنداشته باشد اما تبدیل به یک مطالبه عمومی شده بود و حالا این حقیر کمترین .توفیق یافته بودم که این مسئولیت بزرگ رابه عهده بگیرم و چقدر خودم را برای تحمل فشار امید مردم کوچک احساس کردم !
از خدا خواستم که توفیق انجام تکلیف را به این بنده کوچکش عنایت کند و جوارحم را برای خدمت قوی گرداند و مصمم شدم چنان کار کنم که در روز تودیع هیچ حسرتی نماند و برای همه لحظات حضورم در سبزوار وجدانم آسوده باشد
و امروز 19/1/88مراسم تودیع برگزار شد و من فرصت یافتم به گذشته سه ساله کاری خود نگاهی بیاندازم و خدا را شاکرم که نتیجه این حضور را قدمی به جلو می بینم وافتخار میکنم که هر چه در توان داشتم برای خدمت به شهرم گذاشتم و وجدانی کاملا آسوده دارم .
کارهای بزرگی انجام شد که ازلطف خدا بود و برکت دولت عدالت محور و بنده فقط توفیق داشتم در میدان باشم و گزارش مختصری نیز ارائه کردم که اگر امکان پذیر شد آن را در سایت خواهم گذاشت و کارهای بسیاری بر جای ماند که حاصل ضعف این حقیر بود و امیدوارم مردم خوب و نجیب سبزوار این فرزند کوچکشان را عفو نمایند و بنده را برای همه قصور و کوتاهیها ببخشند
و اما آنچه باعث شد خودم را از ادامه توفیق خدمتگذاری به همشهریانم محروم نمایم و استعفا دهم باز هم انجام وظیفه بود اینجانب همیشه خودم را محکوم به انجام تکلیف دانسته ام و درآستانه برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و در شرایطی که عده ای تلاش میکنند از فضای ارزشی و عدالتخواهانه موجود در جامعه که دستاورد بزرگ دولت نهم و بویزه ادبیات دینی ومومنانه دکتر احمدی نزاد است سوء استفاده کرده و سوار موج شوند هیچ تکلیفی را بالا تر از کمک به استقرار تفکر عدالتخواهی وتشکیل دولت اسلامی نمبینم و لذا استعفا دادم تا به هول و قوه الهی به وظیفه ساماندهی ستادهای مردمی حمایت از دکتر احمدی نزاد بپردازم و امیدوارم باز هم خداوند این بنده کوچکش را در انجام وظیفه یاری نماید
متن استعفای اینجانب به شرح زیر است :
جناب آقای محمدی زاده
استاندار محترم خراسان رضوی
با سلام و احترام
توفیق خدمتگذاری به مردم شریف شهرستان سبزوار از جمله الطاف حضرت باریتعالی در زندگی حقیر بود که هیچ گاه از یاد نخواهم برد و از خداوند میخواهم توان شکر این نعمت بزرگ را به این حقیر عنایت فرماید .اکنون که پس از سه سال حضور در این دیار دوست داشتنی و انس با همشهریان نجیب و فهیم خودم بر اساس رسالتی که در انجام وظیفه بردوش دارم ادامه خدمت را در سنگری دیگر مناسب می بینم ضمن ادای احترام به همه عزیزان و جنابعالی استعفای خود را از این سمت اعلام می دارم
رجاء واثق دارم که سبزوار در مسیر پیشرفت و تعالی مادی و معنوی که در دوران خدمت بی منت دولت عدالت محور نهم شروع کرده با سرعت و قدرت حرکت خواهد کرد و اینجانب نیز در هر جا باشم مثل همیشه فرزندی کوچک و دلسوز برای دیار سربدارن خواهم بود
با تشکر
عنابستانی
معاون استاندار و فرماندار شهرستان سبزوار


موسوي كيست؟


نوشته اي از فاطمه رجبي
در مدتی که میرحسین موسوی برای احیای مرده اصلاح‌طلبی قد علم کرده، بسیاری از جوانان – دانشجویان - از سراسر کشور تماس می‌گیرند و می‌پرسند: موسوی کیست؟ سوابق او چیست؟ تاکنون کجا بوده است؟ به این پرسش‌ها چگونه می‌توان پاسخ داد که موسوی ناشناخته‌ای است برای 25‌ساله‌ها، و فراموش‌شده‌ای است برای سنین بالاتر!؟ بر آن شدم تا بنویسم موسوی کیست؟ و تاکنون کجا بوده است؟ - موسوی عضوی از حزب انحلال‌یافته جمهوری اسلامی است، که نزديك به 8‌سال نخست‌وزیر ایران بوده است. امروز آشکارا اعتراف می‌کنم که حتی مَنِ فعال سیاسی بسیار دچار اشتباه بوده‌ام که وی را «توانمند و دارای برنامه اقتصادی یا سیاسی» می‌دیده‌ام. چرا؟ زیرا در حاکمیت امام، شخص امام برنامه‌سازی، تصمیم‌گیری و اداره جامعه و رهبری می‌کردند و مجریان را هر چند ناتوان یاری می‌نمودند و به ایستادگی و عدم فرار از مسؤولیت تشویق می‌کردند یا نهیب‌زده و اخطار می‌دادند. - موسوی همان‌گونه که یکی از اصلاح‌طلبان گفته است، به درستی «پدر اصلاح‌طلبی برانداز» است. «تحکیم وحدت» یا همان «دسته وحشت‌آفرین و فاسدالعقیده» در حمایت او جان گرفت و پای‌گیر شد، و با امداد مالی و معنوی اعضای دولت وی، علیه ولایت‌فقیه، در سال‌های رهبری امام ترکتازی کرد. اشاره می‌کنم به تعدادی از موتورهای وارداتی که مشهور بود به این گروه وحشت‌زا اهدا شد تا با فروش آن هزینه ستیزه‌گری با اسلام‌ناب را فراهم آوردند. - موسوی کسی است که در یک چالش درونی، توان ایستادگی نداشت یا لجاجت داشت یا... و به دلیل آن در بحران جنگ در سال 67 با «استعفای ناگهانی» موجب خشم امام گردید و امام در پاسخ، وی را هشدار دادند: «حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید، لااقل من یا مسؤولین رده بالای نظام را در جریان می‌گذاشتید. در زمانی که مردم حزب‌الله برای یاری اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه می‌برند، چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخست‌وزیری، در چهارچوب اسلام و قانون اساسی، به خدمت خود ادامه دهید.» و در پایان یاداور شدند: «همه باید به خدا پناه بریم، و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سوء استفاده کنند. مردم ما از این‌گونه مسایل در طول انقلاب زیاد دیده‌اند. این حرکات هیچ تأثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهند داشت.» علت استعفای ناگهانی و بدون اطلاع امام و رئیس‌جمهور چه بود؟ کدام مسایل حاد و حادتر از جنگ، و کدام مصلحت بالاتر از نگهداشت اساس نظام اسلامی، موجب آن شده بود، به خود موسوی باز می‌گردد. اما این استعفا نشان داد: اولاً میزان ولایت‌پذیری موسوی چقدر است؟و ثانیاً او توان مقابله با مشکلاتی که بار مسؤولیت اصلی آن را هم امام بر دوش داشت، ندارد! این حداقل برداشت خوش‌بینانه است. - موسوی در 16‌سال «مشاور رئیس‌جمهور» بوده است. هم مشاور هاشمی رفسنجانی و هم مشاور محمد خاتمی! او در تباهی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی توسعه، دارای مسؤولیت بوده، و اوج براندازی اسلام و نظام را توسط محمد خاتمی و دولتش از نزدیک شاهد و ناظر بوده است. اما هرگز به اندازه یک «ایرانی ساده و کم‌سواد» به آن اعتراض نداشته و از این امواج بنیان‌فکن خم به ابرو نیاورده است. تورم %49 زمان هاشمی او را غمگین نکرده، و شبه‌کودتای آمریکایی 18 تیر 78 ایرانیت و نه حتی اسلامیت او را حساس ننموده است. بدتر آنکه وی در «تقدیرنامه خود به محمد خاتمی»، دوران سیاه 8سال حاکمیت این فرد را برای خود «افتخارآمیز» می‌خواند. مگر نه آنکه موسوی امروز با هجمه به روحانیت که آن را «روحانیت دولتی» می‌نامد، به میدان آمده است؟ - موسوی در 16‌سال گذشته سر راحت بر زمین گذارده و از همه برکات دولت‌های هاشمی و خاتمی برای کشور و ملت و نظام اسلامی، احساس آسودگی خیال کرده است. او نه «قتل‌های زنجیره‌ای و پیامدهایش» را دید و شنید، و نه «هتاکی به ائمه اطهار - ع - و امام خمینی و جنگ و غیره» را! وی نه از ساختارشکنی خانواده هاشمی خشمگین شد و نه اعتراض چندباره حزب‌الله در نمازجمعه به گوشش رسید! موسوی قبیله‌گرایی، رانت‌خواری، رشوه‌گیری در معاملات دولتی، و بسیاری از مفاسد مافیایی را هنوز هم نمی‌بیند و نمی‌شنود. چرا؟ اما علیه دولت پاک احمدی‌نژاد خشمگین شده و احساس مسؤولیت می‌کند؟! - موسوی 8سال افتخارآمیز دولت خاتمی را در «تعطیلی ذلت‌بار و ضد ملی هسته‌ای» می‌داند، زیرا او با یک «دروغ بزرگ» در نامه‌ای به «خاتمی» از «پیشرفت هسته‌ای دوران خاتمی»! سخن به میان می‌آورد. موسوی مسأله «جاسوسی هسته‌ای» را می‌پذیرد، زیرا توسط مدیران لایق و با تجربه 16‌ساله انجام گرفته است. - موسوی بنگاه اقتصادی سیاسی دانشگاه آزاد را با کمرشکنی برای میلیون‌ها خانواده ایرانی، ارج می‌نهد زیرا «هیچ همدردی با این طیف عظیم از ملت ایران» ندارد. موسوی خاطرات بسیار خوشی از 16‌سال دارد، زیرا نه در «رقابت با هاشمی» به میدان آمد، و نه در خرداد 76 هوس ریاست‌جمهوری کرد، و نه در سال 80، و نه حتی در انتخابات نهم! موسوی آسوده‌خیال بود که همواره «هاشمی سکان‌دار دولت‌هاست» و «برنامه توسعه آمریکایی» و «اصلاح‌طلبی برانداز» قدم به قدم پیش می‌رود. ناله اقتصادی و سیاسی ملت به گوشش نرسید، و خروش رهبری در «تهاجم» و سپس «شبیخون فرهنگی» کمترین حساسیتی برایش ایجاد نکرد. روزگار سیاهی که اصلاح‌طلبان با پشتیبانی هاشمی برای «دین و دنیای این ملت» پیش آوردند، موسوی را نه به عنوان یک مسلمان و نه در زمره یک ایرانی، نگران نکرد. - موسوی امروز از اسلام‌ناب سخن می‌راند. اسلام نابی که در آن «عدالت به مسلخ رفت»، «دین به جنگ گرفته شد»، «مردم پایمال شدند». «امام مورد هتاکی قرار گرفت»، «مذهب‌سوزی به اوج رسید»، و «جنگ و بسیج آماج لگدهای بیگانه‌پرستان قرار داده شد» و اصلاح‌طلبی این مولود شوم توسعه و سازندگی این راهکارها را با ریاست محمد خاتمی دنبال کرد، مورد توجه موسوی است! آیا این اسلام، اسلام ناب امام خمینی است یا در «جنگ بی‌امان با آن است». - راستی موسوی به سفر خاتمی به آمریکا هم افتخار می‌کند؟ تایید اسرائیل توسط او، تایید هولوکاست توسط او، سجده در پیشگاه انگلیس برای گرفتن «شال قرمز» از سوی او، و به طور کلی تلاش آمریکا برای بازگشت خاتمی و اصلاح‌طلبان را چگونه دیده و شنیده، و یا اصلاً دیده یا شنیده است؟ سفرهای قبیله‌ای هاشمی با بیت‌المال از نظر او چگونه است؟ - موسوی در تمام این دوران «آسوده بی‌خیال»، «مرفه و عافیت‌جوی» در کنج «فرهنگستان هنر» آرمید، و حتی ذره‌ای از هنرش را به عنوان یک مسلمان یا یک ایرانی به جامعه عرضه نکرد. دیروز به دانشجویی گفتم: وقتی «تابلوی ذوالجناح» و «ضامن آهوی» استاد فرشچیان شیعه را به وجد می‌آورد، موسوی گاه‌به‌گاه «گالری نقاشی‌های غربی خود را می‌گشاید» تا ایرانی را در مسیر سر سپردگی هر چه بیشتر غرب راهنما شود. همین دیروز یک نفر از نزدیکان و همراهان موسوی برایم پیغام داد که برای مردم بنویسم: من شاهدم 20 سال است موسوی در نمازجمعه شرکت نکرده است. صحت و سقم مسأله با گوینده است. اما مردم هم هیچ اثری از حضور او در نماز ندیده‌اند. چرا؟ آیا «هاشمی» به عنوان امام‌جمعه که مورد تأیید و تحسین او است، وی را ترغیب به حضور در جمع مسلمانان در طول 20 سال نکرده است؟ - موسوی امروز با شعارهای احمدی‌نژاد به میدان آمده است! چه بدعاقبت و چه غیرصادقانه! او از پابرهنگان سخن می‌گوید، کسانی که 20 سال وی را ندیده‌اند و از او نشانی ندارند. از عدالت حرف می‌زند، عدالتی که هاشمی آن را زیر چرخ‌های توسعه کشت، و خاتمی با آزادیش مرده آن را سوزاند و خاکسترش را به باد داد. و این همه «دوران پر افتخاری» است که موسوی «در نامه‌اش به خاتمی» از آن سخن یاد می‌کند. - موسوی ساده‌زیست است!؟ کدام ساده‌زیستی؟چه کسی با او همراه بوده است! من مدتی در خانه‌ای زندگی کردم که 20‌سال پیش خانه موسوی بوده است. چرا او از آن خانه نقل مکان کرد؟ اگر موسوی «در کاخ‌نشین یا شاه‌نشین جماران» سکنی ندارد، معنایش ساده‌زیستی است؟ روزی با ماشین، مسافتی را از پشت یک دیوار در منطقه پاستور طی کردم، به من گفته شد «این مسافت دیوار خانه مسکونی موسوی» است! به عمل کار بر آید به سخن‌دانی نیست. - امروز «موسوی» با شنیدن شعار آمریکا و اسرائیل مبنی بر این که «هرکس غیر از احمدی‌نژاد» و برای نجات «مرده اصلاح‌طلبی» خود را «سپربلا» کرده است. اما «نامه او به خاتمی» و «نامه خاتمی به او» افشاکننده باطن، غرض و مقصود وی گردید که این امداد الهی است. - موسوی رؤسای برخی ستادهایش را تعیین کرد تا آنجا که من می‌شناسم یک نماینده فحاش و ردصلاحیت‌‌شده اصلاح‌طلب و کسی از مریدان منتظری در زمره این افرادند. حمایت «علی‌رضا بهشتی» از او، که سابقه‌ای در دفاع از بی‌فرهنگی‌های 16‌ساله – قلمی- دارد، نوعی از «خانواده‌سالاری» را توسط موسوی برملا می‌کند. کدام عدالت؟ کدام اسلام ناب؟ کدام پا برهنگان؟ و کدام ملت و نظام؟ - تا همین‌جا برای این نوشته کافی است - اما همه این مسایل بیانگر آن است که موسوی یک «رفاه‌طلب عافیت‌جوی» بوده است که از آنجا که هرگز با این ملت در طول 20 سال همراهی نداشته، نسل سوم – دانشجویان - او را نمی‌شناسند. چه رسد به دیگران! - اینک وی «مأمور نجات» است. «نجات راست ناراست و چپ منحرف»، «نجات هاشمی و خاتمی». «نجات توسعه و اصلاحات» و نجات «دولت ائتلاف ملی» و «دولت وحدت ملی». اما چه بدفرجام که در بدترین امتحانات الهی وارد شد و خود را به آزمون گذارد. اما آیا موسوی آخرین مهره هاشمی است یا دیگرانی در راهند؟

ناگفته‌هاي رمان نويس كويتي در مورد احمدي نژاد


خوله القزويني نويسنده كتاب اهلا سياده الرئيس ( خوش آمديد .. جناب رييس جمهور) گفت : تحت تاثير شخصيت و رفتار ساده زيست و مسالمت جوي احمدي نژاد رمان اخير خود را نوشتم . خانم القزويني در گفت و گو با ايرنا اظهار داشت: انديشه نوشتن اين رمان به هنگامي بازمي گردد كه در حال مشاهده برنامه‌اي از تلويزيون درباره زندگي احمدي نژاد بودم. وي افزود: من درباره شخصيت، رفتار و برنامه‌هاي توسعه‌اي و فعاليت‌هاي وي زماني كه در شهرداري تهران حضور داشت چيزهايي شنيده بودم و اطلاعاتي در باره آنها داشتم. القزويني همچنين خاطرنشان كرد: اين برنامه تلويزيوني از زندگي فردي سخن مي‌گفت كه در روستا متولد شده و انساني ساده زيست بود. من از مشاهده آن برنامه و اينكه چگونه فردي با اين شرايط به رياست جمهوري رسيده الهام گرفتم و فكر نوشتن اين رمان در ذهنم جرقه زد. به گزارش ايرنا، نويسنده كويتي درباره اينكه پس چرا در اين رمان صريحا نامي از احمدي نژاد و ايران برده نشده است، گفت: تصور كردم اگر به شكل صريح و روشن بنويسم شايد با اعتراض‌هايي از سوي برخي كشورهاي عربي رو به رو شوم و از اين رو تصميم گرفتم كتاب را به صورت جمع ميان تخيل و حقايق بنويسم. وي همچنين گفت: به فكر بودم كه منابع مورد نياز در اين‌باره را چگونه تهيه كنم كه يكي از برادران كتابي درباره احمدي نژاد به من داد كه نويسنده آن به موارد زيادي از موفقيت‌هاي احمدي نژاد و تلاش‌هاي جمهوري اسلامي ايران در زمينه‌هاي علمي، فن آوري و حقوق زنان و طرح‌هاي توسعه اي اشاره كرده بود كه براي من جالب بود. عضو انجمن ادباي كويت در عين حال گفت: شناختي درباره جزئيات زندگي احمدي نژاد نداشتم و از اين رو در اين رمان نيز واقعيات و تخيل با يكديگر آميخته شده است. وي گفت: بر همين اساس در اين كتاب، شخصيت رمان خود را نيز از زمان تولد و تحصيل در روستا و آمدن به شهر و ادامه تحصيلات عاليه و فعاليت هاي، سياسي و اجتماعي و علمي و فرهنگي مورد بررسي قرار دادم. خوله القزويني با بيان اينكه در اين كتاب منظورم از مصطفي همان احمدي نژاد است، همچنين گفت: يكي از شخصيت‌هاي اصلي كه به اين رمان روح مي بخشد امام خميني است كه در اين رمان از وي به عنوان شيخ مصلح ياد كرده ام. وي افزود: امام خميني از جمله شخصيت‌هايي است كه به من به عنوان رمان نويس در نوشتن آثارم روح، الهام و احساس و حيات مي‌بخشد. القزويني همچنين گفت: در زمان حيات امام خميني (ره) مقلد ايشان بودم و هم اكنون نيز مقلد آيت الله خامنه‌اي هستم. وي در پاسخ به اينكه برخي معتقدند، ارتباطي ميان اين رمان با احمدي نژاد و ايران ديده نمي‌شود، تاكيد كرد: در اين رمان نشانه‌هاي زيادي براي پي بردن خواننده به شخصيت واقعي داستان و كشور مورد نظر وجود دارد و در واقع شرايط سياسي و اجتماعي حكومت گذشته و مبارزات مردم ايران و تحولات بعد از انقلاب اسلامي را تداعي مي‌كند. داستان نويس كويتي درباره انگيزه اصلي خود از نگارش چنين رماني گفت: در اين رمان خواسته ام اين انديشه را بيان كنم كه رييس جمهوري واقعي كسي است كه به ملت خويش خدمت كند و ثروت و دارايي كشورش را در راه پيشرفت و توسعه به كار گيرد. خوله القزويني همچنين گفت: در اين رمان خواسته ام بگويم كه رييس جمهوري نبايد به زور بر مردم حكومت كند بلكه بايد خادم ملت خويش باشد و سرمايه هاي كشور نه در اختيار استعمار و كشورهاي طاغوتي بلكه در طرح‌هاي توسعه اي و پيشرفت كشور به كار گرفته شود. وي اظهارداشت: كشورها و ملتها پيشرفت نمي‌كنند مگر اينكه سران و حكام آنان از سياست نهضت و توسعه علمي، فرهنگي پيروي كنند و به دانشمندان، بروز خلاقيت و نوآوري و فرهنگ توجه كافي داشته باشند. اين نويسنده عرب تاكيد كرد كه كتاب وي جنبه سياسي ، فرهنگي و اجتماعي دارد ولي در قالب رمان بيان شده است. وي از احمدي نژاد به عنوان شخصيتي ساده زيست، مسالمت جو، مردمي و خادم ملت خويش ياد كرد و گفت همين باعث شده تا وي رييس جمهوري محبوب و دوست داشتني باشد. خانم القزويني گفت تا كنون ‪ ۱۷‬كتاب در قالب داستان، رمان و داستان كوتاه و غيره تاليف كرده و هم اكنون نيزبه عنوان پژوهشگر در وزارت آموزش و پرورش به ويژه در زمينه تدوين كتب درسي فعاليت دارد وعلاوه براين به چاپ مقالات در روزنامه‌هايي مانند القبس و برخي مجلات و نشريات ديگر مي‌پردازد

متن بیانیه انصراف موسوي در سال 84


مهندس میرحسین موسوی ، نامزد امروز انتخابات ریاست جمهوری در سالهای 1376 و 1384 نیز با اصرار و درخواست های مکرر هوادارانش برای حضور در صحنه انتخابات ریاست جمهوری مواجه بود، در تاریخ 25 اردیبهشت 1384 در واپسین فرصت قانونی برای ثبت نام در انتخابات ریاست جمهوری نهم، میرحسین موسوی با صدور بیانیه ای "اعلام انصراف" کرد. مهمترین فراز این اعلام انصراف، چیزی بود که میرحسین آن را "فقدان ابزار و امکانات لازم" برای تصدی مقام ریاست جمهوری نامیده بود، بعدها اخباری منتشر شد که نخست وزیر سابق از مقامات ارشد نظام، درخواست کرده بود مدیریت یکی از شبکه های تلویزیونی به وی واگذار شود، تا کاندیداتوری را بپذیرد. اما اینک که میرحسین موسوی با رویکردی پیچیده و در فرایندی بدون هماهنگی با سید محمد خاتمی-که پیش از این نامزد اصلی اصلاح طلبان محسوب می شد-پا به عرصه انتخابات دهم ریاست جمهوری گذاشته است، سئوال مهمی که می تواند مطرح شود، این است که آیا درخواست و پیش شرط مهم میرحسین موسوی در سال 84 یعنی "ابزار و امکانات رسانه ای" ، امروز محقق شده است که نخست وزیر شصت و هشت ساله دهه شصت، پا به میدان گذاشته است؟ متن کامل بیانیه انصراف میرحسین موسوی در سال 1384 چنین است: بسمه تعالي انتخابات رياست جمهوري به مثابه بزرگترين صحنه حضور و اعلام راي مردمي ، نزديك شده است و همه مي‌دانند كه بخش مهمي از حساسيت‌ اين رويداد به دليل نقش تعيين كننده و پراهميت مقام رياست جمهوري در نظام اسلامي ماست. بديهي است كه در عرصه اين گزينش بزرگ، كساني بايد داوطلب شوند كه علاوه بر شايستگي‌هاي فردي، متناسب با اين مسؤوليت عظيم از ابزارها و امكانات لازم جهت اداي حق اين منصب برخوردار باشند. حسن ظن و ابراز لطف اقشار مردم اعم از خانواده معزز شهدا و ايثارگران، روحانيت و طلاب، اساتيد، دانشجويان، دانش آموزان، رسانه‌ها، شخصيت‌ها، احزاب و گروه‌هاي مختلف كه موجب دعوت آنها از اينجانب براي شركت در صحنه رقابت انتخاباتي شد از يك سو مرا منفعل كرد. از خداوند متعال مسالت دارم آن مقدار از كاستي‌هاي من كه از ديدگان هنرور و زيبابين آنان دور مانده است ببخشايد و در من جبران كند. از طرف ديگر همين گمان نيك آنان تا واپسين ساعات مرا به تامل و تعمق چندين‌باره در اين موضوع واداشت. هرچه بيشتر در اين موضوع غور كردم دخالت خود در اين صحنه را درهم تنيده با مشكلات و پيچيدگي‌هايي يافتم كه نافي مصالح جمهوري اسلامي و ناقض نيت‌هاي پاك دعوت كنندگان از اينجانب است. مضمون دعوت‌هاي اخير نشان مي‌دهد كه در ميان اقشار گوناگون ملت بزرگمان به ويژه اساتيد و دانشجويان، معتقدان به خط اصيل پير جماران به صورت يك سرمايه گرانقدر و قابل اتكا حضور قدرتمندانه خود را حفظ كرده اند. آنهايي كه بين عدالت و آزادي و بين حمايت مصرانه از آرمان‌هاي مردمي انقلاب و توسعه و همچنين بين اسلام و مصالح ملي تناقضي نمي‌يابند. برخود لازم مي‌دانم، در اين فرصت از ابراز لطف‌هايي كه طي اين مدت نسبت به اينجانب شده است ، سپاسگزاري كنم و اطمينان دهم كه اين سرباز كوچك امام و انقلاب هركجا كه باشد از خيرخواهي براي نظام اسلامي و مردم بزرگوار كوتاهي نخواهد كرد، هيچ فرصتي را براي خدمت به آنان فروگذار نمي‌كند و در اين راه تفاوتي ميان تلخ و شيرين و عافيت و مسؤوليت نمي‌بيند. ميرحسين موسوي 25/2/84

**شاهد از راه رسيد!


با اعلام خبر انصراف تلویحی خاتمی از نامزدی انتخابات ریاست جمهوری، همزمان چندین جلسه فوق العاده در شهر تهران از سوی نیروهای حامی وی برگزار شد. به گزارش جهان نیوز، در جلسه های مجزا که با حضور سران و مسئولان گروه ها و احزاب حامی خاتمی در محافلی چون ری، جماران و کاج برگزار شد ابعاد و پیامدهای انصراف خاتمی مورد نقد و ارزیابی قرار گرفت. در محفل کاج که میزبان جلسه مشترک حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود یکی از سران سازمان با اشاره به اقدامات چند ماه اخیر گروه های حامی خاتمی انصراف وی را نوعی عقب نشینی از ترس و عدم شجاعت شخصی خاتمی عنوان کرد و افزود: این آقای خندان نمی توانست بار ریاست جمهوری را بر دوش بکشد و حتی در دوره قبلی اگر ما در مجلس حاضر نبودیم کارش تمام بود. این عضو سازمان مجاهدین، خاتمی را به جرات نداشتن در بیان موضوعات پیشنهادی متهم کرد و گفت: انصراف خاتمی تمام برنامه ریزی و زحمات ما را به باد داد. ما با برخی محافل خارجی صحبت کرده بودیم. با بچه ها در آمریکا و اروپا هم هماهنگی لازم برای تدارک چند سفر خارجی برای خاتمی صورت گرفته بود. یکی از حاضرین در جلسه در این محفل گفت که نمایندگان خاتمی تاکنون 700 سفر استانی داشته اند و حامیان وی توانسته اند تاکنون 7 میلیارد تومان از ایرانیان دوبی کمک مالی جذب نمایند. این اعترافات نشان می دهد که خاتمی حق داشت نسبت به گروه های حامی خود دغدغه داشته باشد.

نگرانى بيگانگان از سرانجام کناره گيرى رئيس دولت اصلاحات


محافل سیاسی بیگانه با تاکید بر ضرورت کنار گذاشتن احمدی نژاد، از انصراف رئیس دولت سابق از رقابت با رئیس جمهور اصولگرا با ناخرسندی و نگرانی یاد کرده و نسبت به موفقیت مهندس موسوی دراین زمینه ابراز تردید کرده اند. روزنامه واشنگتن پست نوشت: این تصمیم خاتمی از نظر کارشناسان شانس پیروزی مجدد احمدی نژاد را افزایش خواهد داد...خاتمی نمی خواهد در آرای اصلاح طلبان تشتت ایجاد شود اما این تصمیم او موجب شکست اصلاح طلبان خواهد شد. پایگاه اجتماعی خاتمی با موسوی کاملاً متفاوت است و هواداران خاتمی لزوماً به موسوی رأی نخواهند داد. سعید لیلاز سردبیر روزنامه سرمایه می گوید بسیاری از ایرانیان، موسوی را اصلاح طلب نمی دانند. آنهایی که می خواهند به اصلاح طلبان رأی دهند آرای خود را به نام موسوی در صندوق نخواهند ریخت. آسوشیتدپرس هم تاکید کرد: کناره گیری خاتمی در حکم شکستی بزرگ برای اردوی اصلاح طلبان است. مهرزاد بروجردی پژوهشگر سیاسی در دانشگاه سیراکیوز نیویورک می گوید موسوی نمی تواند ایرانیان در حاشیه را به عرصه برگرداند. او با زبان اصلاح طلبان صحبت نمی کند و برای ایرانیان هنوز هم یادآور گذشته است. مجله آمریکایی تایم می نویسد: به نظر می رسد مخالفان احمدی نژاد در انتخابات ماه ژوئن تا حدی در اوضاع نابسامان فرو رفته اند. انصراف خاتمی نشانه سردرگمی در اردوگاه مخالفان احمدی نژاد است. زمانی که موسوی هفته گذشته از قصد خود برای نامزدی خبر داد برخی مفسران اصلاح طلب با دیده تردید به نیات او نگریستند. با این وجود خاتمی از مدت ها پیش اعلام کرده بود امکان حضور همزمان وی و موسوی وجود ندارد. دورنمای اصلاح طلبان با ورود کاندیدای سوم یعنی مهدی کروبی پیچیده تر از قبل می شود، اگر به کناره گیری رضایت ندهد. فایننشال تایمز روزنامه انگلیسی هم براین باور است که «خاتمی با کناره گیری خود کار احمدی نژاد را راحت کرد». اما روزنامه اسرائیلی جروزالم پست می نویسد: تصمیم خاتمی، اصلاح طلبان را از شکست در انتخابات به خاطر انشعاب نجات داد. موسوی در مورد اقتصاد و روابط خارجی دارای عقاید مثبتی است ولی به هر حال او نیز مانند سایر مقامات ایران در مورد مسئله فلسطین و اسرائیل تعصباتی دارد».

هياهو واشك.مسئله اين است !


مطلب اينجانب تحت عنوان (آمدن يا نيامدن .مسئله اين نبست )واكنشهاي متعددي را در پي داشت به ويژه پس از اعلام حضور قطعي آقاي سيد محمد خاتمي در انتخابات دهم كه با دستپاچگي هم اعلام شد بسياري از دوستان ضمن اشاره به دقت به كار رفته در تحليل مذكور مبني بر پيش بيني حضور قطعي آقاي خاتمي آن را سنودند و بسياري نيز شجاعت بكار رفته در بيان حقايق را تمجيد كردند اما چنان چه مشخص بود دوستان به اصطلاح اصلاح طلب كه هميشه بر طبل آزادي بيان كوبيده اند و در طول 8سال صدارت خود بر مناسب كشور با توسل به همين حربه هتاكي ها و جسارتهاي بي نظيري را به ساحت دين.ارزشهاي ديني و اعتقادات مردم روا داشتند و هنوز هم ادامه ميدهند و در مقابل هر اعتراضي تنها به آزاد بودن بيان و عقيده تمسك مي جويند ناگهان از كوره در رفتند ! و با عصبانيت زائد الوصفي هياهو راه انداختند كه آسمان به زمين آمده و عنابستاني نظر سياسي خويش را بيان كرده ! اين مسئله چنان به آقايان گران آمد كه روز گذشته علي رضا نوري زاده تحليل گر ضد انقلاب.هتاك و بي ادب شبكه تلوزيوني صداي آمريكا نيز نتوانست از كنارش بگذرد و به دفاع از خاتمي پرداخت و ورود يك مدير سياسي به عرصه سياست را تقبييح كرد !به همين دليل ذكر چند نكته را ضروري ميدانم : 1 – اينجانب فبلا نيز توضيح داده ام كه آنجه در اين سايت مِي آيد نظرات شخصي است وارتباطي به جايگاه حقوقي بنده ندارد ضمن آنكه بي طرف بودن مديرا اجرايي در انتخابات به معناي بي نظر بودن نيست .بديهي است كه همه افراد جامعه از جمله مديران داراي نظرات و سلايق سياسي مشخص هستند و طبيعي است كه مديران سياسي در هر دولت بايد گرايش سياسي كلي حاكم بر آن دولت را دنبال كنند .يادمان نرفته كه در دوره اصلاحات همه مديران از صدر تا ذيل حتي رده هاي بسيار پايين دچار تغيير شدند و هر مديري كه نظري كارشناسي و هر چند جزيي بر خلاف آقايان داشت بلافاصله به اتهام درك نكردن پيام دوم خرداد كنار گذاشته مي شد! آنچه در برگزاري انتخابات براي يك مدير سياسي اهميت دارد اين است كه نظر شخصي خويش را در برگزاري اتنخابات دخالت ندهد و ضمانت اين موضوع ساز و كار نظارت دقيق شوراي محترم نگهبان و هياتهاي بازرسي و ساير مراجع نظارتي است . اينجانب تا كنون سه انتخابات مهم را در سبزوار برگزار كرده ام و به جرات ادعا ميكنم كه سالم ترين و صحيح ترين انتخابات سيزوار بوده است و دلايل بسياري بر اثبات اين ادعا وجود دارد و اتفاقا به لحاظ مشاركت مردم نيز در سطح بسيار بالا حتي بالاتر از انتخاباتهاي دوره اصلاحات كه شعار توسعه سياسي آقايان گوش فلك را كركرده بود بوده است ! 2 – به عقيده اينجانب نقد عملكرد خاتمي و دولت وي در طول 8سال رياست جمهوري مورد غفلت سياسيون واقع شده است . دولت نهم و دست اندركاران آن نيز در طول سه و نيم سال گذشته به شدت مشغول كار و تلاش بوده اند تا شايد بخشي از عقب ماندگي ناشي از ايستائي و سكون 8ساله كشور را جبران كنند و اگر خاتمي در عرصه رقابت بماند فرصت بسيار خوبي فراهم خواهد شد تا نقادان منصف عملكرد ايشان را در معرض نقد بگذارند و ايشان براي يك بار هم كه شده براي 8سال فرصتي كه ملت در اختيار ش گذاشت پاسخ دهد! و مردم بدانند كه اين فرصت چگونه از دست رفت و فداي هياهو هاي سياسي و ضد فرهنگي و ضد ديني حاكم بر آن رمان شد ! اميدوارم اصولگرايان و دلسوزان نظام از اين فرصت به خوبي استفاده كنند و اميدوارم خاتمي تا آخر بماند ! 3 – به محض اعلام حضور قطعي خاتمي در عرصه رقابت انتخاباتي دهم .غرب امريكا و اروپا و حتي اسرئيل از اين اتفاق ابراز خوشحالي و خوشو قتي نمودند و در اظهار نظرهاي بسياري اميد خويش به پيروزي خاتمي را ابراز كردند و مي بينيم كه حتي شخصي مثل علي رضا نوري زاد نيز در واكنش به نظر شخصي يك مدير مياني يا حتي پائيني كشور به دفاع از خاتمي مي پردازد ! اين سوال براي بنده و قطعا براي همه دلسوزان نظام بي پاسخ مي ماند كه آنها در خاتمي و در تيم او به دنبال چه ميگردند ؟! و چة شده است كه به او اميد بسته اند ؟! تفكر در خصوص همين سوال تكليف بسياري را روشن خواهد كرد . 4 – سياست آقاي خاتمي براي حضور در عرصه رقابتها پس از دوره اول سياست مظلوم نمايي و اشك بوده است ! و پس از پيروزي نيز در حاليكه قواي مجريه و مقننه كشوررا در اختيار داشت مرتب از نيروهاي خيالي موهومي كه نمي گذارند كار كند دم مي زد . او و طرفدارانش امروز نيز سعي ميكنند از هر موضوع كوچكي براي القاي مظلوميت و در نتيجه جلب دلسوزي مردم استفاده كنند و از همين رو تعدادي از دوستان مقاله اينجانب را نيز دستمايه مظلوم نمايي طيف اصلاح طلب دانستند كه همين گونه نيز شد لذا با عنايت به اينكه پيش بيني آن مقاله درست بود و امروز خاتمي در عرصه رقابتها حضور دارد و عملا موضوع مقاله منتفي است به احترام دوستان و براي جلوگيري از مظلوم نمائي بيشتر آن مقاله را از صفحه وب سايت خويش حذف ميكنم .15/12/87

خاتمی باید می‌آمد، همچون هاشمی


شايد اين كار براي يك سايت شخصي مرسوم نباشد اما چون مقاله آقاي علي نادري در رجانيوز را بسيار پخته و بديع يافتم عين آن را براي استفاده شما در اين صفحه آوردم .*************** از ابتدا هم مشخص بود خاتمی در برابر"اراده "حلقه ای که در انتخابات 76 او را برآوردند و در 8 سال بعد وی را "اداره" کردند، اراده و توان "نه" گفتن را نخواهد داشت، اما اگر به جای تحلیل رفتار خاتمی بر مبنای خواست حلقه یارانش، برای لحظاتی خود را به جای وی قرار دهیم، با سؤالی جدی روبرو خواهیم شد که شاید بتوان آن را با اهمیت‌ترین سؤالی دانست که در انتخابات دهم ریاست جمهوری قابل طرح است: "به‌راستی چرا خاتمی کاندیدای دهمین انتخابات ریاست جمهوری شده است؟" شاید اظهار شگفتی و تعجب، صادقانه‌ترین پاسخی باشد که بتوان به این سؤال مهم داد. خاتمی 87 تفاوت‌های معناداری با خاتمی 76 پیدا کرده است، تفاوت‌هایی که اصلی‌ترین علت این شگفتی از اعلام کاندیداتوری اوست. خاتمی 87 با کارنامه‌ی شفاف 8 سال ریاست اصلاح طلبانه بر جمهوری اسلامی، به قول یار خلوتش، دیگر همچون خرداد 76، هندوانه‌ای سربسته نیست. اگر خاتمی بر موج نارضایتی حاکم برسال‌های پایانی دولت‌های سازندگی، با ایده تغییر شرایط نامطلوب موجود توانست آرای بسیاری از مردم را به‌دست آورد، سالیان بعدی زمامداری‌اش، محکی طولانی بود برای اصلاحی که می‌طلبید. اما حتی همان‌هایی که او را بر این کرسی نشاندند نیز نیک دانستند که او مرد تغییر نیست، چرا که 8 سالِ بعد از دوم خرداد 76 ضرب آهنگی بود ثابت از تکرار سخنانی که پای صندوق‌های رأی در دوم خرداد بیان شده بود. این عینی ترین دلیلی بود که ثابت می‌کرد، خاتمی دیگر نخواهد توانست همچون خرداد 76 برای حلقه یارانش کاندیدایی رأی‌آور باشد. چراکه این بار خاتمی با دستانی خالی از ایده‌ای جدید برای عبور از شرایطی که آن را نامطلوب می‌خواند، به میدان آمده است. این در حالی است که خاتمی 87 به علاوه با اصلاح‌طلبانی مواجه است که نه تنها "حرف" جدیدی ازوی نمی شنوند، بلکه باز هم همان "حرف"هایی به گوششان می‌خورد که در 8 سال ریاست جمهوری‌اش بارها و بارها شنیده بودند. طبیعی بود که خاتمی نتواند حتی میان اصلاح‌طلبان، اجماعی را برای حضور خود در صحنه انتخابات رقم بزند، چه رسد به اجماعی در سطح جامعه و باز هم همه اینها در حالی بود که کمتر از یکسال از تجربه شکست فهرستی که با نام "یاران خاتمی" به دنبال جلب رأی به بهانه دارا بودن حمایت خاتمی بود، نمی‌گذشت. اگر در کنار دستان خالی خاتمی از ایده‌ای جدید و کارنامه‌ای شفاف از 8 سال ریاست، حضور جدی موسوی و کروبی را نیز اضافه کنیم، باز هم بلافاصله خواهیم پرسید: "پس چرا خاتمی در این انتخابات باز هم کاندیدا شده است؟" اما شاید برای پاسخ به این سؤال نیازی نباشد به رسم تحلیل‌های رایج، به دنبال تحلیل صف بندی‌ها و مناسبات سیاسی خاصی که خاتمی با گروهها و جریانات برقرار کرده است، برویم. شاید جواب این سؤال مهم، آسان‌تر از اسیر شدن در پیچیدگی‌های این تحلیل‌های گیج‌کننده باشد. خاتمی اینک به عرصه انتخابات آمده است، چون او باید در این انتخابات کاندیدا می‌شد. همچنانکه هاشمی رفسنجانی 71 ساله در انتخابات نهم ریاست جمهوری. خاتمی 8 سال ریاست کرد بدون آنکه مجالی برای پاسخ دادن به 8 سال ریاستش به وجود آید. او هنوز هزینه بسیاری از تصمیمات 8 ساله‌اش را نپرداخته است. این سنتی بود همیشگی در عمر کوتاه 30 ساله انقلاب اسلامی: کسی را نخواهی یافت که بدون پرداخت هزینه‌هایش، کنار رفته باشد. ماهیت تاریخی حرکت جریان "حق" همواره در بطن خود نقاط عطفی را پرورانده است که نتیجه‌ای جز خالص‌سازی این جریان از جریانات "حق نما" و در نهایت عیان شدن ماهیت آن نداشته است. مهم نیست که خاتمی در این انتخابات با احمدی‌نژاد رقابت خواهد کرد یا با کاندیدایی دیگر. مهم آن است که خاتمی در این انتخابات قرار است هزینه 8 سالی را بدهد که مجالی برای پرداخت آن پیدا نکرد. و شاید اینک بتوان راز پیام‌های تبریکی را که مخالفان خاتمی پس از اعلام کاندیداتوری وی در انتخابات دهم با خوشحالی به یکدیگر ارسال داشتند، درک کرد. شادمانی که از جنس شادمانی برای حضور هاشمی در انتخابات نهم ریاست جمهوری بود. آری! و اینک بنا بر سنتی دیرین، خاتمی آمده است، آنچنانکه هاشمی آمد...

موسوي هم آمد


در حاليكه خاتمي پس از جدي شدن حضور موسوي در صحنه انتخابات بر خلاف وعده خويش مجبور شد با دستپاچگي از ادامه ژست عدم علاقه به قدرت صرف نظر كند و كانديداتوري خويش را اعلام كند تا مبادا با اعلام كانديداتوري رسمي مير حسين موسوي جايي براي او نماند. اخبار موثق حاكي است كه مير حسين به شدت از اين عهد شكني خاتمي ناراحت شده و امروز 26/11/87با تعيين قربان بهزاديان نژاد به عنوان رييس ستاد انتخاباتي خويش حضور خود را در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري رسما اعلام كرد .با اين اعلام حضور .اوضاع در اردوگاه اصلاح طلبان (شما بخوانيد قدرت طلبان )به شدت به هم ريخته شده است حالا آنها هر سه ژنرال خود را براي نبرد با احمدي نژاد به ميدان فرستاده اند .

آزادي از نوع احمدي نژادي


یکی از خطهای تخریبی جدی که از همان روزهای رقابت به یادماندنی خرداد 84شروع و تاکنون نیز باشدت بیشتری ادامه یافته ادعای مخالفت احمدی نژاد با آزادیهای اجتماعی بود.آنها که اعتقاد راسخ او را در پایبدی به شعاعر دینی خاصه در عرصه مدیریت جامعه میدیدند مثل همیشه سعی کردند دین را مقابل آزادی قرار دهند و ابراز شعار مترقی تشکیل دولت اسلامی را مساوی با تضییع حقوق اجتماعی مردم قلمداد کنند. اما نیاز به توضیح ندارد که تفکر دینی نه تنها مغایرتی با آزادی ندارد بلکه منادی واقعی آزادی بشری است و از همین رو بود که در طول دوره اول دولت عدالت نه تنها حصرو محدودیت برای بیان مخالف ایجاد نشد بلکه گروههای مخالف که چنانچه بیش بینی میشد کم هم نبودندبیش از همیشه گفتند و نوشتند و تخریب کردند تا حدی که شکایت مقام معظم رهبری به درگاه خداوند از فضای بی بند و باری تخریب دولت تا همیشه در تاریخ ثبت خواهد شد .آنها که مرکز مطالعات برای تخریب دولت تشکیل میدهند و به زشت ترین روشها از جمله ساخت و انتشار وقیح ترین لطیفه ها در تخریب فرزند ملت متوسل میشوند هیچگاه باسخی برای وجدان خویش و ملت بزرگ ایران نخواهند داشت.از سوی دیگر معیار تعداد روزنامه های منتشره و نشریات توقیف شده اصولا نمی تواند معیار صحیحی برای سنجش میزان آزادی بیان موجود در جامعه باشد چرا که تاریخ سیاسی مقاطع مختلفی را به یاد دارد که گروههای سیاسی شکست خورده برای بازیابی مجدد مدتی به خود استراحت داده اند از طرفی هیچ دادستانی رابرای بالا بودن تعدادبرونده های قضایی حوزه مسیولیتش سرزنش نمیکنند ! اگردر مقطعی تعداد متخلفین حوزه ای از جمله نشر زیاد شود حجتی برای عدم برخورد قانونی با مجرم نخواهد بود. و باهمه این توضیحات شاهدیم که در دولت عدالت به نسبت گذشته بیشترین نشریه مخالف در حال انتشاراست و بیشترین تحمل نیز در مقابل جریان تخریب نشان داده میشود به شکلی که رییس دولت شخصا دستور صرف نظر کردن از کل شکایات دولتی از مطبوعات را صادر میکنند و از جنبه آماری نیز کمترین توقیف نشریات در این سه سال گذشته بوده است . و با این وجود روزی نیست که دهها مطلب در رسانه های مختلف در شکایت از نبود آزادی بیان به چشم نخورد. به راستی چرا چنین است ؟ صرف نظر از بی انصافی مخالفین دولت که ظاهرا برای اثبات. نیازبه دلیل هم ندارد. یک نکته ظریف در اینجا نهفته است و آن اینکه با ظهور احمدی نژاد فضای عمومی کشور کاملا به نفع ارزشها و آرمانهای متعالی نظام دگرگون شد و چنان در این غالب جدید ثابت گردید که خوابهای خوش خیلیها رادر تغییرجهت نظام پریشان کردو آنها که همه چیز را برای خود بربادرفته میبینند بدون آنکه واقعا حصری در کار باشد هیاهو راه انداخته اند و فریادشان به آسمان رفته است .نه میتوانند در مقابل خواست و اراده مردم که بازگشت به گفتمان امام و انقلاب است بایستند. و نه میتوانند این شرایط را تحمل کنند و هیچ راهی به جز فریاد ندارندو بگذار فریاد بزنند چرا که همه میدانند کجایشان میسوزد......!

ديپلماسي ايران:فعال يا منفعل؟


در روزهاي گذشته دو اتفاق مهم در جهان رخ داد كه هر كدام به نحوي به سياست خارجي جمهوري اسلامي باز مي گردد: موضوع اول خارج شدن گروهك منافقين از ليست گروههاي تروريستي توسط اتحاديه اروپابود كه دست مايه بعضي غرض ورزان و مخالفان دولت قرار گرفت تا هياهو كنند كه اين از نشانه هاي ضعف دستگاه ديپلماسي ايران است !به نظر ميرسد پرداختن به چند نكته و پاسخ به چند سوال موضوع را روشن ميكند 1- درطول ساليان گذشته كه اين گروهك در اين ليست و ايضا ليست مشابه امريكا قرار داشت چه محدوديتهاي عملي براي آنها قائل شده بودند ؟ مگرنه اينكه در تمام 27 سال گذشته اين گروه آزاذانه در اروپا و امريكا فعاليت ميكند و از بودجه هاي همين كشورها براي ضربه زدن به نظام مقدس جمهوري اسلامي ارتزاق ميكند؟ هر عقل سليمي به خوبي ميتواند دريابد حضور منافقين در ليست گروههاي تروريستي امريكا و اروپا تااين زمان بيشتر به جهت انحراف افكار عمومي جهانيان و خاصه اروپا بوده و به نوعي به قصد فريب مردم ادامه يافته و امروز كه باسياست قاطع و توام باعزت جمهوري اسلامي دستشان رو شده مجبور به آشكار ساختن واقعيت شده اند و بديهي است از اين پس كار ايران در مواجهه با اين گروه كه خود اقرار دارند حداقل 22هزار از مردم بيگناه ايران را ترور كرده و در آغوش غرب جا خوش كرده اند آسانتر خوهد شد . 2- حضرت امام معيار مشخصي را در ارزيابي رفتار غرب با ايران معين كرده اند كه هيچ گاه نبايد فراموش شود و آن اينكه هر گاه دشمن از ما تعريف كرد بايد بدانيم كه از مسير اهداف انقلاب در همان موضوع فاصله گرفته ايم . در دشمني غرب با آرمانهاي مقدس اسلامي ما هيچ ترديدي نيست و اگر بودن منافقين در آن ليست به نفع ما باشد نبايد حصول چنين نفعي را از غرب انتظار داشته باشيم !و به راستي حضور نام منافقين در ليست سياه گروههاي تروريستي اتحاديه اروپا در كنار گروههاي مبارزي مثل حزب الله و حماس چه نفعي براي ما ميتواند داشته باشد ؟ وآيا بهتر نبود ايران به نشانه اعتراض به وجود اين نامهاي مقدس در اين ليست تقاضا ميكرد كه نام منافقين از آن برداشته شود ؟ بديهي است حذف نام اين گروهك نتيجه ايستادگي مومنانه مابر اهدافمان بوده و نه تنها شكستي براي سياست خارجي نيست كه پيروزيديگري در آشكار شدن نفاق اروپاست . موضوع دوم دفاع بسيار شجاعانه و به موقع نخست وزير تركيه از مردم مظلوم غزه بود كه در حاشيه آن تحليلهاي مختلفي عنوان شده است اما نكته اي كه كمتر به آن پرداخته شده است نقش ديپلماسي فعال ايران در به وجود آمدن اين ماجراست مي دانيم كه حركت فعال و همه جانبه ايران در طول جنگ 22روزه غزه نقش اصلي رادر پيروزي مقاومت ايفا نمود كه اينجانب فبلا به آن اشاره كرده ام و البته آگاه سازي و حساس سازي كشورهاي مسلمان و غير مسلمان در اين روند به خوبي مشخص بود اينكه شخص رييس جمهور مكتبي در موضوع غزه چند بار قبل از جنگ و حين آن با جناب اردوغان مذاكره تلفني انجام ميدهند و فرستاده ويژه ايشان آقاي جليلي در نخستين روزهاي جنگ به تركيه سفر ميكنند و بعد هم نامه كتبي آقاي احمدي نژاد به تركيه ارسال ميشود نقش بي بديلي درماجراي اجلاس داووس و رسوايي رييس رژيم صهيونيستي داشت كه نبايد از آن غافل شد به نظر ميرسد وقايع اخير مهر تاييد ديگري بر ديپلماسي توام با جفظ معيارهاي ديني و اصولي وعزتمدارنه ايران در سالهاي اخير است كه انشاءالله با استحكام ادامه يابد . 13/11/87

غزه آوردگاه فرقان


غزه آوردگاه فرقان مقاومت جانانه مردم مظلوم غزه در طول 22روز بهت جهانيان و بويژه كارشناسان نظامي را در پي داشت و چنانچه پيش بيني ميشد با پيروزي مقاومت پايان يافت . موضوع از زواياي مختلف قابل بررسي است كه به اختصار به آنها ميپردازم : 1-فجايع غزه اگر نگوييم در تاريخ سفاكيهاي بشر بي نظير بود حتما مي توان گفت كم نظير بود . چرا كه همه خونريزان و ددمنشان در تاريخ وقتي به زنان و خاصه كودكان ميرسيده اند قدري ملاحظه ميكرده اند اما صهيونيستها نه تنها از قطعه قطعه نمودن كودكان بي گناه شرم نكردند كه حتي وقيحانه به آن افتخار نيز ميكردند . 2-امپراطوري رسانه اي صهيونيزم بين الملل در اين جنگ نابرابر همچون ارتش اسراييل شكست سختي خورد .آنها كه فكر ميكردند با انحصار رسانه اي و سانسور خبري ميتوانند جهان را مغبون كنند ناگهان خود را در معرض چشمان حيرت رده جهانيان مشاهده كردند و هر جند از نگاههاي ملتها نيز شرم نكرده و به جنايات خويش ادامه دادند اما ملتهاي دنيا امروز قضاوت درستي از آنها دارند و تصاوير كودكان شهيد غزه را از ياد نخواهند برد 3-اگر تا امروز در تريبونها ايران را به عنوان ام القراي جهان اسلام معرفي ميكرديم و با مقاومت بسياري از كشورها خاصه پادشاهان متفرعن عرب روبرو ميشديم در جنگ غزه رهبري ايران اسلامي در دفاع از همه مسلمانان عالم به خوبي اثبات شد.به كوري چشم آنها كه نمي توانستند ببينند امروز نه تنها پرچم حمايت از شيعيان مظلوم كه پرچم حمايت از مسلمانان اهل سنت نيز در دستان باكفايت جمهوري اسلامي به وضوح مشاهده ميشودو مقام معظم رهبري را دنيا به عنوان رهير جهان اسلام ميشناسد 4- ديپلماسي به شدت فعال جمهوري اسلامي از شرق تا غرب عالم و از دولتها تا ملتها رابه جنبش واداشت آفرين و دست مريزاد جانانه اي بايد به دستگاه ديپلماسي كشور گفت و به شخص رييس جمهور مكتبي كه تاثير انكار ناشدني در كسب اين افتخار داشت ا ز صدا و سيما و توجه ويژه به اين موضوع نيزنبايد غافل ماند كه انصافا قوي و خوب عمل شد 5-مثلث شوم پديد آورنده فاجعه غزه بر كسي پوشيده نيست . امريكا و انگليس از يك سو صهيونيزم از يك طرف و منافقين امت اسلام از سوي ديگر محورهاي اين شرارت فراموش نشدني بودند . در خصوص منافقين امت اسلام آنها كه خارج از ايران هستند مثل كشورهايي چون مصر اردن و عربستان ازاين پس بايد نگاه ديگري صورت گيرد از دستگاه ديپلماسي كشور انتظار است كه با اين دشمنان روزهاي سخت در شان خودشان رفتار كندو اما منافقيني در داخل نيز آب به آسياب دشمن ريختند كة خيلي دور نيستند آنها كه با چاپ بيانيه و مقاله در روزنامه شان مقاومت را زير سوال بردند سر خط منافقين داخلي هستند كه در مسير منافقين خارجي عمل ميكنند و نظام در فرصت مناسب بايد تكليفش را با اين منافقين روشن كند 6-هيچ ترديدي نيست كه مقاومت پيروز است و با شكسته شدن تابوي شكست ناپذيري اسراييل در جنگ 33روزه لبنان نوار شكستهاي اين رژيم آغاز شده و دوران اضمحلال صهيونيزم شروع شده است اما پيروزي نهايي با پي گيري جدي و جد و جهد و ادامه مقاومت حاصل خواهد شد از اين رو فعاليتها در عرصه هاي مختلف سياسي و رسانه اي بايد به شدت ادامه يابد .رايزنيها با كشورهاي همراه به ويژه لبنان سوريه .قطر مالزي و ...حتي ونزويلاوبوليوي ادامه يابد و جبهه ايجاد شده تقويت گردد تا انشاالله دستاورد حاصله كامل شده و براي آينده مسايل جهان نيز امكان عرض اندام بيشتري براي جبهه مقاومت جهان اسلام در عرصه بين المللي وجود دشته باشد .

كلام اول


يكم:مدتهاست كه ميخواهم رسانه اي كوچك داشته باشم تا گاهي اوقات حرفهايي كه فكر ميكنم مناسب استفاده ديگران است را در آن بيان كنم اما به دلايل مختلف كه مهمترين آن درگيري زياد به كارهاي روزمره بوده اين توفيق به دست نيامده است خدا را شكر ميكنم كه به بركت اين صفحه وب اين فرصت به دست آمد ازاين پس سعي ميكنم با همه ي ِ سر مشغو ليها حد اقل هفته اي يك بار سراغ اين صفحه بيايم و از دريچه آن باشما سخن بگويم اميد كه گفته هايم مفيد باشد و از سر زدن به اين سايت پشيمان نگرديد دوم : وقتي طراح سايت از من خواست زنديگينامه اي براي درج در سايت بنوسيم . نوشتم علي اصغر عنابستاني و ديگر هيچ !و او اصرار كرد كه اين كافي نيست و شما بيشتر خودت را معرفي كن و من گفتم چه فرقي ميكن كه من چه كسي هستم آنچه مينويسم مهم است .و قتب امير اتمومنين علي (ع)مي فرمايند :انظر الي ما قال و لباتنظر الي من قال .!آنوقت من چة كسي باشم كه بگويم كي هستم و چه و چه وچه ..... سوم : انجانب از حدود پانزده سالگي دستي در قلم داشته ام و بعضا چيزهايي مينوشته ام كه آنها را به مرور و حسب مناسبت در صفحه دست نوشته ها خواهم گذاشت اين نوشته ها در غالبهاي مختلفي چون داستان. نمايشنامه. فيلمنامه. مفاله خاطره و حتي شعرخواهد يود كه اميدوارم مفيد باشد

يادواره شهداي هويزه


بست و هشتمين يادواره شهداي هويزه توسط جهاد كشاورزي شهرستان سبزوار بر طبق يك سنت ديرينه و به نظر ميرسد از سر رفع تكليف امشب برگزار شد! نكاتي در اين خصوص به ذهن رسيد كه بد نيست بيان شود : 1-اين سومين سالي است كه من به عنوان فرماندار در اين يادواره شركت ميكنم اما هنوز نمي دانم پنج شهيدبزرگوارسبزوار كه همراه ساير شهداي هويزه حماسه آفريده اند نامشان چيست !يعني اينكه هيچگاه نامي از آنها برده نشده است! 2-روند يادواره چنان يكنواخت شده كه همه ميهمانان به راحتي قبل از مجري برنامه بعدي را حدس ميزنند.ظاهرا هيچكس به فكر تحولي در اين برنامه نيست ! 3- در حاشيه يادواره امسال اولين جشنواره تاتر شهداي هويزه برگزار شده بود كه في نفسه كار بسيار خوبي مي توانست باشد اما اين حركت خوب هم آنقدر با عجله و ناپخته بود كه صداي جماعت اهل نمايش در امده بود به خصوص مراسم اختتاميه كه با دو ساعت تاخير آغاز شد و حتي صاحبان اثار هم به طور كامل شركت نكرده بودند 4-اميدوارم اين اندك نوشته از دهها انتقادي كه ميشود به يادواره امسال داشت باعث شود برگزار كنندگان اين حركت بسيار خوب كمي در روشها تجديد نظر كنند . به آنها خسته نباشيد ميگويم و توفيق ادامه راه شهدا را برايشان آرزومندم