آخرین دست نوشته


منظومه درد
وباز قاصدكي -بابال خونين –
از ديده ها ميگويد :
قاصدك كوچك خسته دل
قصه غصه ها را
از مجاري ديده ها خواهد گفت :
پدري از درد خون فرزندش را مي آشامد!
فرزندي از گرسنگي گوشت له شده پدر را مي خورد !
مادري در خرابه اي فرياد مي زايد
و شير درنده به فرزندش ميخوراند!
خرابه ها تجديد شده اند و اسيران باز آمده ا ند
به راستي كاروان اسيران از كجا گذر كرد ؟
مگر فلسطين هم جزيي از شام است ؟
اينجا كودكي ميبينم كه نور مي جود و پرواز ميكند.
مادري ميبينم كه از ترس آتش و مرگ فرزندش را فرو ميخورد !
و پدري ميبينم كه آب دهان انبار ميكند !
- آب سالم سخت ناياب است –
كبوتري زخمي دانه تحمل به جوجه ها ميدهد
و گنجشكي نحيف فيلم پرواز پخش ميكند
و پدر بزرگي پير تجربه چگونه خوب درد كشيدن را به نوادگان مي آ موزد
و صدايي مهيب چگونه خوب مردن را جار ميزند!
و انفجاري مهيب تر آن را به نمايش ميگذارد
و فريادي از وراي تاريخ مسلمان بودن را
و مظلوم بودن را
به عرصه ميكشاند
و اثبات ميكند. 12/6/1371

 

لیست دست نوشته ها


تاكودك بودم شاد بودم . كودكيم را دوست دارم

تاكودك بودم شاد بودم . كودكيم را دوست دارم
******
ميون جنگل پر دام و خطر اسب سپيد بي سوار گم شده
كودكي من ميون سبزه هاي بلن ... بیشتر

او مي آيد

باشد كه فردا از افق نوري بر آيد *******بهر تسلاي غريبان دلبر آيد
شايد شبي مظلومي از ظالم بنالد******* آهش سبب سازي كند هجران سر آيد
25/8/137 ... بیشتر

بهار جان

الا همسايه ها
گوش كنيد
من با شماها نكته اي دارم
كه رنگ روشن سرما
به روي قلبهاتان
مبادا لكه اي از تيرگي سازد
كه گرما ... بیشتر

انتظار

دلم به قدر آسمان ابري بهار گرفته است ******* دلم براي كوچه هاي بي سوار گرفته است
كبوتران زبام ما پريده اند ******* دلم به ياد كو ... بیشتر

منظومه درد

وباز قاصدكي -بابال خونين –
از ديده ها ميگويد :
قاصدك كوچك خسته دل
قصه غصه ها را
از مجاري ديده ها خواهد گفت :
پدري از درد ... بیشتر